دانههای انار
از پستانهای من
عطر سرانگشتان تو
بازی نور و نفس شبنمها
در خلوتکدهی شاخهی زیتون جاری در رویاهای آرامگرفتهی من-اند
برهنهگیم را نگاه کن
بهعشق یک ستارهی خیس
چشمانم را میبندم
با تپشهای قلبم
از یک میشمارمکِی میآئی
رهگذر
تابستانِ غنچه چشمانم در شفق، ماهگَردی میکنند دلدار برگزیدهام را در دل مهتاب، مانند نازک نسیمی احساس میکنم که میخواهد نفسسوزی...