تصاویر از دیدار تو
بازاندیشی زبان فارسی چونان ضرورتی
برای گذار بهمدرنیته
پیگیری اندیشهی زبانِ باز در کارهای
پیگیری اندیشهی زبانِ باز در کارهای
داریوش آشوری
بقلم علی نگهبان
بقلم علی نگهبان
کار داریوش آشوری پهنهی گستردهای را میپوشاند
از تلاش برای بازاندیشی و بازآفرینی زبان فارسی،
جستارهای ادبی، بررسیهای فرهنگی یا ایستارهای سیاسی.
اما کدام رشته این گسترهی پهناور را به هم پیوند میدهد؟
اگر مدرنیته را در بازترین شکلش
بهمعنای گشودهگی جهان به روی دگرگونی با دخالت انسانی بگیریم، وگیتییانهگی
(یا سکولاریزم)
را نیز به معنای توصیف و تفسیر زندگی و جهان
با نگاه و خرد زمینی و زمانمند بشناسیم،
پیگیری این دو مفهوم در ادبیات فارسی
پیگیری این دو مفهوم در ادبیات فارسی
از مشروطه تاکنون، ما را به این نتیجه میرساند
که معنای برداشتیِ بیشتر نویسندهگان معاصر ایرانی چیز دیگری بوده است.
معنای برداشتی از این دو واژه،
در نزد اغلب نویسندهگان ما چنان کژبینانه و انحرافی
که معنای برداشتیِ بیشتر نویسندهگان معاصر ایرانی چیز دیگری بوده است.
معنای برداشتی از این دو واژه،
در نزد اغلب نویسندهگان ما چنان کژبینانه و انحرافی
بوده است
که از ترکیب آن دو، برآیندی سازنده در سوی ایجاد
که از ترکیب آن دو، برآیندی سازنده در سوی ایجاد
جامعهای مدرن و گیتییانه پیدا نشده است.
بلکه بر عکس، در یک ستیز خاموش درونی، هر دو مفهوم را سترون نموده،
میدان را به تمامی، برای چیرهگیِ ژرف ارزشهای دینی
بلکه بر عکس، در یک ستیز خاموش درونی، هر دو مفهوم را سترون نموده،
میدان را به تمامی، برای چیرهگیِ ژرف ارزشهای دینی
فراهم کرده است.
نمود تاریخی آن را نیز میتوان
در بهحکومت رسیدن جمهوری اسلامی
نمود تاریخی آن را نیز میتوان
در بهحکومت رسیدن جمهوری اسلامی
و پایداریِ تاکنونی آن دید
آشوری اما از اندک شمارانی است
آشوری اما از اندک شمارانی است
که درکی ژرف از مدرنیته دارد
و همین درک است
و همین درک است
که چون رشتهای کارهای او را در پهنههای گوناگون
بههم پیوند میدهد
او این درک خود از مدرنیته را آشکارا در توضیح رویکرد خود
او این درک خود از مدرنیته را آشکارا در توضیح رویکرد خود
به زبان فارسی بیان میکند،
«دریافتم که میان جهشِ علمی – تکنولوژیک دنیای مدرن و شیوهی برخوردِ انسان با زبان در آن فضا
رابطهی سرراست در کار است.
در دنیای سنتی، انسان در کار زبان اختیاری ندارد
«دریافتم که میان جهشِ علمی – تکنولوژیک دنیای مدرن و شیوهی برخوردِ انسان با زبان در آن فضا
رابطهی سرراست در کار است.
در دنیای سنتی، انسان در کار زبان اختیاری ندارد
و فروگرفته در آن است،
اما در دنیای مدرن انسان همچنانکه برای چیرهگی بر طبیعت
اما در دنیای مدرن انسان همچنانکه برای چیرهگی بر طبیعت
بهآن دستیازی علمی و تکنولوژیک میکند،
به مایهی زبانیای نیز برای آن نیاز دارد
که در اختیار او باشد
ازاینرو، رهیافتِ علمی و تکنولوژیک
بهزبان، برای توسعهی واژهگان نیز
به مایهی زبانیای نیز برای آن نیاز دارد
که در اختیار او باشد
ازاینرو، رهیافتِ علمی و تکنولوژیک
بهزبان، برای توسعهی واژهگان نیز
یکی دیگر از ابعادِ مدرنیّت است»
بهبیانی، مدرنیته بهمجموعهای از گرایشها و دیدمانها
بهبیانی، مدرنیته بهمجموعهای از گرایشها و دیدمانها
نسبت بهجهان گفته میشود
که گشودهگی جهان را بهروی دگرگونی با دخالت انسانی
که گشودهگی جهان را بهروی دگرگونی با دخالت انسانی
در اندیشه و کنش میپذیرند و میزیند
فرد غربی، مدرن را هم بهعنوان یک مفهوم،
هم چونان یک وضعیت و نیز همچون یک تجربه داشته
و آن را زیسته است – یعنی در سه گستره یا بُعد
در حالی که ما در بهترین حالت،
و آن را زیسته است – یعنی در سه گستره یا بُعد
در حالی که ما در بهترین حالت،
ممکن است بتوانیم آن را همچون مفهوم درک کنیم،
اما در دو حالت دیگر، از درک آن عاجزیم؛
چرا که ایران در وضعیت مدرن نیست
بنا بر این درک وضعیت مدرن برای ایرانی دشوار خواهد بود
مدرن، در یکی از جلوههای معاصرش،
اما در دو حالت دیگر، از درک آن عاجزیم؛
چرا که ایران در وضعیت مدرن نیست
بنا بر این درک وضعیت مدرن برای ایرانی دشوار خواهد بود
مدرن، در یکی از جلوههای معاصرش،
به معنی نیازِ روز یا خواستِ اکنون نیز هست
این خواستِ اکنون لزومن چیزی به تمامی نو نیست
گاهی خواست اکنونِ یک فرد مدرن یا یک جامعهی مدرن
عین بازآفرینی یا بازسازی کهنترین جلوههای زبانی یا فرهنگی
یا کیستییانهیِ آن فرد یا جامعه میتواند باشد
گاهی نیز میبایست نگاهی ترکیبگر و پیوندزننده
این خواستِ اکنون لزومن چیزی به تمامی نو نیست
گاهی خواست اکنونِ یک فرد مدرن یا یک جامعهی مدرن
عین بازآفرینی یا بازسازی کهنترین جلوههای زبانی یا فرهنگی
یا کیستییانهیِ آن فرد یا جامعه میتواند باشد
گاهی نیز میبایست نگاهی ترکیبگر و پیوندزننده
میان مایههای کهن و نو در پیش گرفت
(گسترش این بحث را به فرصتی دیگر وامیگذارم.)
برداشت کژتابانه از مدرنیته ما را به دو بیراهه برده است:
گروهی را بهتلاش برای پرش به جلو،
و گروهی دیگر را به بومیگرایی واداشته است.
این دو گروه در برابر رویکرد آشوری به زبان فارسی
(گسترش این بحث را به فرصتی دیگر وامیگذارم.)
برداشت کژتابانه از مدرنیته ما را به دو بیراهه برده است:
گروهی را بهتلاش برای پرش به جلو،
و گروهی دیگر را به بومیگرایی واداشته است.
این دو گروه در برابر رویکرد آشوری به زبان فارسی
بیش از همه مقاومت میکنند.
گروهی که مدرنیته را همچون فراوردهای کامل، یک-جا
گروهی که مدرنیته را همچون فراوردهای کامل، یک-جا
فرودآمده بر زمینِ غرب،
و کلیتی یکپارچه میپندارند
این دسته از نگرهپردازان ما با چنان ذهنیتی ناتاریخی
و کلیتی یکپارچه میپندارند
این دسته از نگرهپردازان ما با چنان ذهنیتی ناتاریخی
به شرح و نقد آن پرداختهاند.
این درک از مدرن، همچنین ریشهی بسیاری از نگرههایی است
که به هنر و ادبیات به عنوان خلق و آفرینش نگاه میکنند،
آن هم در کمترین پیوند انتقادی با اکنون و گذشتهی آن و خویش
با چنین رویکردهایی، در هر چرخش تاریخی،
این درک از مدرن، همچنین ریشهی بسیاری از نگرههایی است
که به هنر و ادبیات به عنوان خلق و آفرینش نگاه میکنند،
آن هم در کمترین پیوند انتقادی با اکنون و گذشتهی آن و خویش
با چنین رویکردهایی، در هر چرخش تاریخی،
گرایش فرد بر این بوده است
که همه چیز از نو شروع شود
بنا بر این، معنای مدرنیته در نزد چنین کسانی این شده است
که گامهای تاریخی و آزمون-خطاهای پیشین را نفی کنند
که همه چیز از نو شروع شود
بنا بر این، معنای مدرنیته در نزد چنین کسانی این شده است
که گامهای تاریخی و آزمون-خطاهای پیشین را نفی کنند
یا نادیده بگیرند
– بهجای اینکه آنها را نقد کنند،
– بهجای اینکه آنها را نقد کنند،
یا همچون گامی آغازین بدانند که باید آن را بازاندیشید،
بر آن ساخت و بهپیش رفت.
نمونهی چنین کسانی را میتوان اندیشمند معاصر
بر آن ساخت و بهپیش رفت.
نمونهی چنین کسانی را میتوان اندیشمند معاصر
آرامش دوستدار دانست.
اما بومیگرایان:
یکی داستان است پر آب چشم
حکایت بومیگرایان و مقابلهی آنان با مدرنیته.
اما بومیگرایان:
یکی داستان است پر آب چشم
حکایت بومیگرایان و مقابلهی آنان با مدرنیته.
آشوری شاید از نخستین کسانی بود که کوشید
این نگاه را بشناسد و بشناساند،
اما در این میدان سخت تنها ماند و گوشی شنوا نبود
حکایت نقد او بر غربزدهگی جلال آل احمد را
اما در این میدان سخت تنها ماند و گوشی شنوا نبود
حکایت نقد او بر غربزدهگی جلال آل احمد را
اکنون همهگان میدانند،
اما آن زمان که بایست میدانستند و توجه میکردند،
اما آن زمان که بایست میدانستند و توجه میکردند،
کسی نشنید و درکش نکرد.
اما برای درک اهمیت این تقابل،
اما برای درک اهمیت این تقابل،
و برای اینکه بدانیم آشوری چه زنگ خطری را
بهصدا در میآورد،
جلوهای از بومیگرایی مورد نقد آشوری در آن دوره را
جلوهای از بومیگرایی مورد نقد آشوری در آن دوره را
برای شما بازخوانی میکنم.
در سالهای پس از کودتای ۱۳۳۲،
در سالهای پس از کودتای ۱۳۳۲،
ادبیات و نوشتههای روشنفکری ایرانی تا اندازهی زیادی
بهپیروی از گفتمان سیاسی روز، یعنی بومیگرایی روی آورد،
که در مقیاس جهانی نیز با رویکردهای پسا-استعمارگرا همخوان مینمود
برای پی بردن بهچگونهگی درافتادن ادبیات
بهپیروی از گفتمان سیاسی روز، یعنی بومیگرایی روی آورد،
که در مقیاس جهانی نیز با رویکردهای پسا-استعمارگرا همخوان مینمود
برای پی بردن بهچگونهگی درافتادن ادبیات
در ستایشگری و تبلیغ بومیگرایی،
توجه بهچند شخصیت کلیدی اهمیت دارد:
احمد فردید، جلال آل احمد، علی شریعتی، روحالله خمینی
آنچه که نزدیک بهیک سده مدرنیزاسیون
توجه بهچند شخصیت کلیدی اهمیت دارد:
احمد فردید، جلال آل احمد، علی شریعتی، روحالله خمینی
آنچه که نزدیک بهیک سده مدرنیزاسیون
(و نه مدرنیته)
تلاش
در مخفی کردنش داشت
و نادیدهاش میگرفت،
ناگهان از گلوی جامعه در قالب این چهار تن،
و نادیدهاش میگرفت،
ناگهان از گلوی جامعه در قالب این چهار تن،
بهچهار گویش متفاوت،
اما در بنیاد همه بهیک معنی، سر ریز کرد.
این چهار شخصیت در چهچیزی مشترک-اند؟
اشتراک این چهار تن در بومیگرایی آشکار است،
اما آنچه اهمیت بیشتری دارد و بهاین بحث نیز پیوند میخورد این است
که جامعهی ایرانی در این چهار تن چه میدید
اما در بنیاد همه بهیک معنی، سر ریز کرد.
این چهار شخصیت در چهچیزی مشترک-اند؟
اشتراک این چهار تن در بومیگرایی آشکار است،
اما آنچه اهمیت بیشتری دارد و بهاین بحث نیز پیوند میخورد این است
که جامعهی ایرانی در این چهار تن چه میدید
که آنچنان بهپیروی از آنان برخاست؟
هر یک از این کسان مرشدی و مرادیِ
هر یک از این کسان مرشدی و مرادیِ
بخشی از نیروهای کنشگر جامعه را بهدست گرفت.
تفاوتهای این کسان، تفاوتهایی بنیادین نیست.
آنان از قدرت نهفته در گفتار آگاه بودند
تفاوتهای این کسان، تفاوتهایی بنیادین نیست.
آنان از قدرت نهفته در گفتار آگاه بودند
و از آن بهخوبی بهره میگرفتند.
اگر این کسان مینوشتند، و فضا برای پاسخگویی دیگران آزاد میبود،
نوشتههایشان نه تنها چنان تأثیر ویرانگری نداشت،
بلکه بهنقد در میآمد و واپسماندهگیشان آشکار میشد.
بههر روی، هم اینان آشکار کنندهی
اگر این کسان مینوشتند، و فضا برای پاسخگویی دیگران آزاد میبود،
نوشتههایشان نه تنها چنان تأثیر ویرانگری نداشت،
بلکه بهنقد در میآمد و واپسماندهگیشان آشکار میشد.
بههر روی، هم اینان آشکار کنندهی
ارزشهای نهادینهی ما هستند.
اشتراک مهم این چهرههای تأثیرگذار،
اشتراک مهم این چهرههای تأثیرگذار،
اولویتبخشی آنها بهگفتار در مقابل نوشتار بود
این اهمیت البته بهخود این کسان برنمیگردد
بلکه اینان نمایندههای کلاسیکی هستند،
که نفسِ اهمیت یافتنشان ثابت کنندهی
این اهمیت البته بهخود این کسان برنمیگردد
بلکه اینان نمایندههای کلاسیکی هستند،
که نفسِ اهمیت یافتنشان ثابت کنندهی
شهوت ژرف جامعهی ما در دستیابی به اسم اعظم،
یا همان خواست گفتارمدار (لوگوسنتریک) است.
در مقایسه میان آخوندزاده، همچون نمایندهی گیتییانهگی انتقادی/ آموزشی،
و آل احمد همچون نمایندهی ادبیات بومیگرا،
آیا برای شما اندیشه برانگیز نیست
یا همان خواست گفتارمدار (لوگوسنتریک) است.
در مقایسه میان آخوندزاده، همچون نمایندهی گیتییانهگی انتقادی/ آموزشی،
و آل احمد همچون نمایندهی ادبیات بومیگرا،
آیا برای شما اندیشه برانگیز نیست
که کارهای آخوندزاده همچنان سانسور میشوند؟
در حالی که آل احمد و نوع کارهای هماندیشان او پیاپی منتشر و تبلیغ؟
چیرهگی گفتمان بومیگرا و پیروی ادبیات و جستارهای روشنفکری از آن،
همان تیر خلاصی بود
در حالی که آل احمد و نوع کارهای هماندیشان او پیاپی منتشر و تبلیغ؟
چیرهگی گفتمان بومیگرا و پیروی ادبیات و جستارهای روشنفکری از آن،
همان تیر خلاصی بود
که مدرنیته و گیتییانهگی ایرانی را به زانو در آورد
بهاین ترتیب، ادبیات و نوشتههای روشنفکری ما،
بهاین ترتیب، ادبیات و نوشتههای روشنفکری ما،
در شکل چیرهی خود،
به ابزاری برای تبلیغ ارزشهای ضد مدرن و بومیگرا تبدیل شد.
بومیگرایی در اندیشهها و کوششهای نظری و سیاسی
به ابزاری برای تبلیغ ارزشهای ضد مدرن و بومیگرا تبدیل شد.
بومیگرایی در اندیشهها و کوششهای نظری و سیاسی
تا حدی
در دههی گذشته به نقد و بررسی کشیده شده است،
اما در ادبیات چندان کوششی نشده است.
به همین دلیل در اینجا تلاش میکنم
در دههی گذشته به نقد و بررسی کشیده شده است،
اما در ادبیات چندان کوششی نشده است.
به همین دلیل در اینجا تلاش میکنم
به شکلی فشرده گوشههایی
از نمود آن در ادبیات پیش و پس از انقلاب را نشان دهم.
بومیگرایی در اینجا به معنی
از نمود آن در ادبیات پیش و پس از انقلاب را نشان دهم.
بومیگرایی در اینجا به معنی
پرداخت ستایشگرانهی ارزشهای سنتی و بومی
در داستان است.
به اشاره میتوان گفت که چنین گرایشی
به اشاره میتوان گفت که چنین گرایشی
با کارهای آل احمد معرفی گردید
و در نزدیک دو دهه پرورده و همهگیر شد،
تا اینکه در کاری مانند “کلیدر” دولتآبادی به اوج خود رسید.
با همهی تفاوتهای ساختاری و مضمونی،
و در نزدیک دو دهه پرورده و همهگیر شد،
تا اینکه در کاری مانند “کلیدر” دولتآبادی به اوج خود رسید.
با همهی تفاوتهای ساختاری و مضمونی،
وجه مشترک همهی این ادبیات،
نگاه ستایشگرانه بهارزشهای بومی است.
گمان نمیکنم چنین ادعایی در بارهی رمان کلیدر
نگاه ستایشگرانه بهارزشهای بومی است.
گمان نمیکنم چنین ادعایی در بارهی رمان کلیدر
و مانندهای آن جای چون و چرا داشته باشد
در رمانی شهری مانند ،سفر شب، اما
در رمانی شهری مانند ،سفر شب، اما
اگر چه رفتار شخصیتها و فضای داستان آشکارا
چیرهگیِ ارزشهای بومی را بازمیتابند،
اما کمتر به ستایش آن ارزشها میپردازد.
سفر شب، گرچه مانند کلیدر تبلیغنامهای از ارزشهای مذهبی،
چیرهگیِ ارزشهای بومی را بازمیتابند،
اما کمتر به ستایش آن ارزشها میپردازد.
سفر شب، گرچه مانند کلیدر تبلیغنامهای از ارزشهای مذهبی،
پدرسالارانه و بستهی شبان-رمهگی نیست،
اما آشکار کنندهی چیرهگی آن ارزشها
اما آشکار کنندهی چیرهگی آن ارزشها
و روند رو بهگسترش آن در جامعه است
نیای رمان کلیدر، که من آن را مانیفست بومیگرایی میدانم، رمان سووشون است.
راهی که سووشون در شخصیتپردازی و داستانپردازی
نیای رمان کلیدر، که من آن را مانیفست بومیگرایی میدانم، رمان سووشون است.
راهی که سووشون در شخصیتپردازی و داستانپردازی
در پیش میگیرد،
در منطقیترین شیوهاش میبایست به کلیدر ختم میشد.
رمانهایی مانند سووشون، سفر شب و کلیدر
در منطقیترین شیوهاش میبایست به کلیدر ختم میشد.
رمانهایی مانند سووشون، سفر شب و کلیدر
تفاوتهای بسیاری دارند،
و از نظر ارزش ادبی نیز این سهگونه رمان در یک رده نیستند.
اما اشتراک آنها همانا بومیگرایی است.
میتوان به عنوان استثناهایی بر این قاعده
کارهای صادق چوبک،
و از نظر ارزش ادبی نیز این سهگونه رمان در یک رده نیستند.
اما اشتراک آنها همانا بومیگرایی است.
میتوان به عنوان استثناهایی بر این قاعده
کارهای صادق چوبک،
و شازده احتجاب هوشنگ گلشیری را نام برد.
کارهایی که کم و بیش به نوعی ارزشهای مدرن و سکولار را نمایندهگی میکردند،
اما، هرگز نتوانستند اثرگذاری چندانی
کارهایی که کم و بیش به نوعی ارزشهای مدرن و سکولار را نمایندهگی میکردند،
اما، هرگز نتوانستند اثرگذاری چندانی
در جامعهی آن زمان داشته باشند.
سووشون با توان بسیار زیادی
میخ بومیگرایی را – برای چندین دهه – در ذهن
سووشون با توان بسیار زیادی
میخ بومیگرایی را – برای چندین دهه – در ذهن
نویسنده و روشنفکر ایرانی میکوبد.
در سووشون این ویژهگی درونی است
در سووشون این ویژهگی درونی است
و به لحاظ ساختاری آسیبی به اهمیت داستانی آن نمیزند.
سووشون در تاروپود خود ارزشهای بومی را میستاید
سووشون در تاروپود خود ارزشهای بومی را میستاید
و چنین مینمایاند
که تنها آنان که معلوماتشان محدود به دایرهی بستهی آموزههای سنتی است
و پایبند هنجارهای نهادینهی دینخویانه هستند،
که تنها آنان که معلوماتشان محدود به دایرهی بستهی آموزههای سنتی است
و پایبند هنجارهای نهادینهی دینخویانه هستند،
شخصیت مثبتی دارند
و جامعه بهبرکت وجود آنها هویت سالمی مییابد.
هر که دارای آگاهی فراتر از چهارچوبهای سنتی باشد،
و جامعه بهبرکت وجود آنها هویت سالمی مییابد.
هر که دارای آگاهی فراتر از چهارچوبهای سنتی باشد،
یا آنگلوفیل است، یا آلمانفیل.
بومیگرایی سووشون با نگاهی به نوع پرداخت
بومیگرایی سووشون با نگاهی به نوع پرداخت
و پَراکَنشِ آگاهیهای شخصیتهایش آشکار میشود.
مبارزهی یوسف و شخصیت ضد استعماری،
مبارزهی یوسف و شخصیت ضد استعماری،
مردمدوست و میهندوست او
ریشه در آگاهیهای مدرن یا سکولار او ندارد.
بلکه از آن ویژهگیهایی ریشه میگیرد
ریشه در آگاهیهای مدرن یا سکولار او ندارد.
بلکه از آن ویژهگیهایی ریشه میگیرد
که مشروعیت خود را از مذهب دارند
دیگر شخصیتهای مثبت رمان نیز به همینگونه هستند.
زری و عمهخانم آشکارا ارزشهای مذهبی را باز میتابانند؛
دکتر عبداللهخان هم فضیلتهایش را نه
دیگر شخصیتهای مثبت رمان نیز به همینگونه هستند.
زری و عمهخانم آشکارا ارزشهای مذهبی را باز میتابانند؛
دکتر عبداللهخان هم فضیلتهایش را نه
از سرِ دانش مدرن خود،
بلکه از رهگذر عرفان ایرانیاش دارد.
انگیزههای آنان در مبارزه با بیگانهگان،
بلکه از رهگذر عرفان ایرانیاش دارد.
انگیزههای آنان در مبارزه با بیگانهگان،
مردمدوستی، پایبندی به نذر و آیینهای مذهبی،
کراهت نسبت به موسیقی و رقص،
کراهت نسبت به موسیقی و رقص،
احساس گناه ناشی از قسم دروغ و ترس از مکافات آن
و بسیاری از دیگر انگیزههای رفتاری شخصیتها
برآمده از آگاهیهای مدرن نیستند،
و بسیاری از دیگر انگیزههای رفتاری شخصیتها
برآمده از آگاهیهای مدرن نیستند،
بلکه همان انگیزههای رایج دینمحور هستند
از دیگرسو، شخصیتهای منفی رمان
همانهایی هستند که ارزشهای مدرن و/یا سکولار را نمایندهگی میکنند.
شخصیتهایی مانند
از دیگرسو، شخصیتهای منفی رمان
همانهایی هستند که ارزشهای مدرن و/یا سکولار را نمایندهگی میکنند.
شخصیتهایی مانند
ملک سهراب، ملک رستم و فتوحی نیز به گونهای پرداخت شدهاند
که ویژهگیهای منفیشان
که ویژهگیهای منفیشان
به ارزشها و آگاهیهای سکولار و مدرن آنها پیوند بخورد.
فتوحی که نیروی حزبی و مدرن-سکولار را نمایندهگی میکند،
شخصیتی ناکارآمد است که سر بزنگاه خیانتکارانه به بومیگرایان پشت میکند
و از مبارزه با سلطهی بیگانهگان میپرهیزد.
ملک سهراب و ملک رستم که دم از آزادی میزنند
فتوحی که نیروی حزبی و مدرن-سکولار را نمایندهگی میکند،
شخصیتی ناکارآمد است که سر بزنگاه خیانتکارانه به بومیگرایان پشت میکند
و از مبارزه با سلطهی بیگانهگان میپرهیزد.
ملک سهراب و ملک رستم که دم از آزادی میزنند
نیز در عمل مزدور بیگانهاند
و راه چیرهگی نیروهای استعماری را هموار میکنند.۱
به این ترتیب، مدرنیته و زبانی که از آن نمایندهگی میکرد،
از یک سو به دست حکومت به سانسور کشیده شد،
و از سوی دیگر در گفتارها و نوشتههای بومیگرایان بر صندلی اتهام نشانده شد
و از بازتاباندن، نشاندادن، یا بازآفرینی کارکرد مذهب
و راه چیرهگی نیروهای استعماری را هموار میکنند.۱
به این ترتیب، مدرنیته و زبانی که از آن نمایندهگی میکرد،
از یک سو به دست حکومت به سانسور کشیده شد،
و از سوی دیگر در گفتارها و نوشتههای بومیگرایان بر صندلی اتهام نشانده شد
و از بازتاباندن، نشاندادن، یا بازآفرینی کارکرد مذهب
و نقش آن
در زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان باز ماند
با نادیده گرفتن این ویژهگیِ تاریخی در زبان فارسی،
ما مرتکب نادیدهگیری چیزی شدهایم
در زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان باز ماند
با نادیده گرفتن این ویژهگیِ تاریخی در زبان فارسی،
ما مرتکب نادیدهگیری چیزی شدهایم
که وجودش نمایانتر از خورشید نیمروز تابستان کویر است.
و این تقابلی بس اندیشه برانگیز است.
همانگونه که نهادهای دینی از یک سو بهسانسور
و این تقابلی بس اندیشه برانگیز است.
همانگونه که نهادهای دینی از یک سو بهسانسور
ادبیات منتقد خود میپردازند،
و آنگاه خود بهنقد چیزی میپردازند
و آنگاه خود بهنقد چیزی میپردازند
که در محاق سانسور خفه گردیده است
— یعنی متهمی را محاکمه میکنند
— یعنی متهمی را محاکمه میکنند
که زبانش را پیش از دفاع بریدهاند
– زبان بی دروپیکر فارسی رایج نیز
– زبان بی دروپیکر فارسی رایج نیز
پیرامون حفرهای شکل میگیرد
که محتوایی برایش باقی نمانده است.
اینگونه است که بایستهگی رویکرد آشوری
که محتوایی برایش باقی نمانده است.
اینگونه است که بایستهگی رویکرد آشوری
برای توانمندی زبان فارسی و گشودهگی آن
برجهان اندیشه و توانایی زایندهگیش بیش از هر زمانی
برجهان اندیشه و توانایی زایندهگیش بیش از هر زمانی
آشکار میشود
بومیگرایان، یا پسامدرنیستهای ایرانی،
بحران خود را نمیبینند و بحران را به مدرنیته،
بومیگرایان، یا پسامدرنیستهای ایرانی،
بحران خود را نمیبینند و بحران را به مدرنیته،
بهجایی دیگر حواله میدهند.
آنها بدون اینکه به دردمندی خود،
آنها بدون اینکه به دردمندی خود،
به درخودماندهگی و درماندهگیِ خود پی برده باشند،
برای مدرنیته، و به طور غیر مستقیم، برای جامعههای غربی نسخه میپیچند.
اینان بهجای نقد نهادهای علمستیز و خرافهپراکن،
به ضدیت با زبانباز و علمگستر میپردازند.
آشکار است که شناخت گیتییانهی جهان
برای مدرنیته، و به طور غیر مستقیم، برای جامعههای غربی نسخه میپیچند.
اینان بهجای نقد نهادهای علمستیز و خرافهپراکن،
به ضدیت با زبانباز و علمگستر میپردازند.
آشکار است که شناخت گیتییانهی جهان
در جامعهای که مذهب تار و پودش را شکل میدهد
بدون چالش با آن ممکن نیست.
اما این راهی بوده است که نویسندهی معاصر ایرانی
بدون چالش با آن ممکن نیست.
اما این راهی بوده است که نویسندهی معاصر ایرانی
در پیش گرفته است؛
و با همهی پشتک-واروهایی که زده است،
سرانجام به ناگزیر میدان گیتی را – بی آنکه فرصت
و با همهی پشتک-واروهایی که زده است،
سرانجام به ناگزیر میدان گیتی را – بی آنکه فرصت
توصیف و شناختاش را یافته باشد
– به مذهب واگذار کرده است.
روشنفکر ایرانی که بر کار آشوری در مدرن کردن
– به مذهب واگذار کرده است.
روشنفکر ایرانی که بر کار آشوری در مدرن کردن
زبان فارسی ایراد میگیرد
و از بن بست مدرنیته حرف میزند،
بدون آنکه مدرنیته را زیسته باشد،
در واقع کینتوزی خود را آشکار میکند.
مدرنیته حتا اگر در بحران هم باشد، روشنفکر جهان سومی نمیتواند بگوید
که دیگر از آن بینیاز است و میتواند راه میانبری بزند
و از بن بست مدرنیته حرف میزند،
بدون آنکه مدرنیته را زیسته باشد،
در واقع کینتوزی خود را آشکار میکند.
مدرنیته حتا اگر در بحران هم باشد، روشنفکر جهان سومی نمیتواند بگوید
که دیگر از آن بینیاز است و میتواند راه میانبری بزند
و از روی سر آن بپرد،
چرا که پریدن او راه بهجایی نخواهد برد
چرا که پریدن او راه بهجایی نخواهد برد
مگر انقلاب اسلامی و همزادهای آن.
زبان فارسی امروز محل نزاع است، امری سیاسی است.
در اینجا بحث بر سر
زبان فارسی امروز محل نزاع است، امری سیاسی است.
در اینجا بحث بر سر
پیشوایی دستوری یا واژهگانیِ زبان عربی
و ساختارهایش نیست.
بلکه سخن بر سر
بلکه سخن بر سر
آشوب ساختاری و کجدیسی ساز-و-کارهای زایش
زبان فارسی است
که راه را بر هژمونی گونهای فرهنگ استورهای،
پیشامدرن و خردستیز باز میکند.
پیشواییِ یک فرهنگ خاص است:
فرهنگ حوزه، فرهنگ روضه، فرهنگ نیندیشندهگی شلخته گرایانهی لمپنسالارانه.
فرهنگ خوارداشتِ علم و اندیشه،
که راه را بر هژمونی گونهای فرهنگ استورهای،
پیشامدرن و خردستیز باز میکند.
پیشواییِ یک فرهنگ خاص است:
فرهنگ حوزه، فرهنگ روضه، فرهنگ نیندیشندهگی شلخته گرایانهی لمپنسالارانه.
فرهنگ خوارداشتِ علم و اندیشه،
و پراکندن استورههای برآمده از آیینهای
بندهپرور و اطاعتخواه.
آشوری نه بومیگراست، نه غربگرا؛
آشوری نه بومیگراست، نه غربگرا؛
و از همین روست که هر دو گروه او را بد میفهمند
یا با او مشکل پیدا میکنند.
آشوری مدرنیته را خوب میفهمد،
یا با او مشکل پیدا میکنند.
آشوری مدرنیته را خوب میفهمد،
و از آن گذشته، رسیدن بهآن را چارهی تاریخی ما،
و نیز ضرورت آن میداند.
اما نکتهی کلیدی در فهم دیدگاه آشوری این است
که او مدرنیتهی غربی،
اما نکتهی کلیدی در فهم دیدگاه آشوری این است
که او مدرنیتهی غربی،
و فرایند گذار به آن به شیوهای که در غرب پدیدار شد را
تنها یکی از شکلهای مدرنیته و شیوههای پدیداری آن میداند.
آنچه من از دیدگاهها و پیشنهادهای آشوری میگیرم
تنها یکی از شکلهای مدرنیته و شیوههای پدیداری آن میداند.
آنچه من از دیدگاهها و پیشنهادهای آشوری میگیرم
این است:
او به ریشهی خاستگاهی و چیستی مدرنیته بر میگردد
و میخواهد نقطهی شروع را آنجا بگذارد،
و آن چیزی نیست مگر شناخت گیتییانه و بی پیشاندر
او به ریشهی خاستگاهی و چیستی مدرنیته بر میگردد
و میخواهد نقطهی شروع را آنجا بگذارد،
و آن چیزی نیست مگر شناخت گیتییانه و بی پیشاندر
انسان از هستی خود،
و سپس جستجوی بهترین و کارآترین پاسخهای انسانی ممکن؛
و این یعنی اندیشهی باز،
و سپس جستجوی بهترین و کارآترین پاسخهای انسانی ممکن؛
و این یعنی اندیشهی باز،
که در ادامهی خود میرسد به زبان باز.
آشوری در شیوهی خود بهتجربه،
بهعنوان یکی از ویژهگیهای هستی مدرن اهمیت میدهد
آشوری در شیوهی خود بهتجربه،
بهعنوان یکی از ویژهگیهای هستی مدرن اهمیت میدهد
و بهقانونهای آن احترام میگذرد.
همین ویژهگی او را از دیگر جریانهای روشنفکری ایرانی متمایز میکند،
چرا که بیشتر این جریانها، خواه بومیگرا یا غربنگر،
پاسخهای خود را همهزمانی و همهمکانی میشمارند
و درکشان از مدرنیته درکی جزمی است.
گواه این سخن این است
که آشوری در بسیاری موردها، آشکارا میگوید
همین ویژهگی او را از دیگر جریانهای روشنفکری ایرانی متمایز میکند،
چرا که بیشتر این جریانها، خواه بومیگرا یا غربنگر،
پاسخهای خود را همهزمانی و همهمکانی میشمارند
و درکشان از مدرنیته درکی جزمی است.
گواه این سخن این است
که آشوری در بسیاری موردها، آشکارا میگوید
که این یا آن واژه یا دیدگاه را پیشنهاد دادم،
فلان واژه پذیرش همهگانی یافته و آن دیگری نیافته است.
چنین سخنی را کسی میتواند بگوید
فلان واژه پذیرش همهگانی یافته و آن دیگری نیافته است.
چنین سخنی را کسی میتواند بگوید
که گوهر مدرنیته را دریافته باشد.
افزون بر این،
درک او از مدرنیته با درک مدرنیستهای
افزون بر این،
درک او از مدرنیته با درک مدرنیستهای
کلاسیک اروپامحور تفاوت دارد.
همین که او میگوید شیوهی مدرن شدن غربی
همین که او میگوید شیوهی مدرن شدن غربی
تنها یکی از شیوههای رسیدن به مدرنیته است،
او را از نگاه جزمگرایانه دور میکند.
در زیربنای چنین اندیشهای
او را از نگاه جزمگرایانه دور میکند.
در زیربنای چنین اندیشهای
«بازبودهگی»
نهفته است و همین نکته کلیدی است
که سه جنبهی کار آشوری را بههم پیوند میزند،
یا بهبیان دیگر،
نشان میدهد که کارهای زبانی،
جستارها و بررسیهای ادبی و دیدگاههای اجتماعی
که سه جنبهی کار آشوری را بههم پیوند میزند،
یا بهبیان دیگر،
نشان میدهد که کارهای زبانی،
جستارها و بررسیهای ادبی و دیدگاههای اجتماعی
و سیاسی آشوری
همه از یک خاستگاه اندیشهگی ریشه میگیرند،
و آن درک ژرف این واقعیت است که ای انسان،
تو بهجز حسهای پنجگانه و نیروی تحلیل و ترکیب
همه از یک خاستگاه اندیشهگی ریشه میگیرند،
و آن درک ژرف این واقعیت است که ای انسان،
تو بهجز حسهای پنجگانه و نیروی تحلیل و ترکیب
و استنتاج بر آمده
از اندیشهی خودت
(با همهی کاستیها و کرانمندیشان)
و سپس سپردن این همه بههماندیشی با دیگر اندیشورزان،
نباید بههیچ چیز دیگری اتکا کنی؛
و این، بهباور من، یعنی زبان باز، اندیشهی باز، انسان مدرن
(با همهی کاستیها و کرانمندیشان)
و سپس سپردن این همه بههماندیشی با دیگر اندیشورزان،
نباید بههیچ چیز دیگری اتکا کنی؛
و این، بهباور من، یعنی زبان باز، اندیشهی باز، انسان مدرن
«من به تقدیرِ تاریخی خود وفادار ماندم…
اما در آن بهدنبالِ هیچ جمعی راه نیفتادم
و در کورهراهی که خود برای خود باز کرده بودم
بهتنهایی گام برداشتم.
تقدیرِ من از جمله این بود که خود را وقفِ زبانِ فارسی کنم
و آنچه را که از فرنگ و زبانهای فرنگی میآموزم در خدمتِ این زبان درآورم؛
زبانی که سرچشمههای وجودِ معنوی و لذت و رنجِ من
بهتنهایی گام برداشتم.
تقدیرِ من از جمله این بود که خود را وقفِ زبانِ فارسی کنم
و آنچه را که از فرنگ و زبانهای فرنگی میآموزم در خدمتِ این زبان درآورم؛
زبانی که سرچشمههای وجودِ معنوی و لذت و رنجِ من
در آن است.
سالها بود که بهاین آگاهی رسیده بودم
سالها بود که بهاین آگاهی رسیده بودم
که بیرون کشیدنِ ما از شرایط خفتبارِ
«جهانِ سومی»
بدونِ
بیرون کشیدن زبانِ ما ممکن نیست،
بلکه این کار از شرطهای نخست است.»
بلکه این کار از شرطهای نخست است.»
خواه در نوآوریها و پیشنهادهای زبانی،
خواه در جستارهای ادبی و فرهنگیاش،
بهما مینمایاند گونهای شناخت گیتییانهی بینامتنی،
ترکیبی و گشوده بهجهان دانش و آفرینش است
۱
این برداشت از رمان سووشون
این برداشت از رمان سووشون
و پیوند آن با بومیگرایی را از جستار دیگرم وام آوردم
که در جنگ زمان شماره ۱، بهار ۱۳۸۸ منتشر شده است،
با نام
«تجدد ادبی یا جخ-اکنون مدرن».
منبع
https://baangnews.net/19628
که در جنگ زمان شماره ۱، بهار ۱۳۸۸ منتشر شده است،
با نام
«تجدد ادبی یا جخ-اکنون مدرن».
منبع
https://baangnews.net/19628