۱۴۰۴ مرداد ۲۴, جمعه

پیرهن مهتاب

 

پیرهن مهتاب


عریانیِ من را

 آینه‌ی نگاه تو معنا می‌‌کند

 

لب‌های تو چه سِرّی با غنچه‌های تنم دارند

نمی‌دانم

همه شکوفه می‌زنند با لب‌خند تو


اسم تو را به‌گل‌برگهای‌شان می‌نویسم

با سرانگشتانم


بوی تنت را می‌شنوم از شبنم‌ لای لبانم، 

وقتی به‌آب می‌رسم


زنبق مست می‌شود، می‌خندد

نوید کام‌دهی می‌دهد

شراب سفید می‌ریزد از لبانش



من می‌سوزم از شوقِ کام‌یابیِ تو

 با اسم کوچک‌ات صدا می‌زنم

هیچ‌کس نمی‌داند

جا گذاشته‌ای خودت را 

این‌جا


رهگذر

https://www.facebook.com/didar.didareto


شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

میان دو دیدار

میان دو دیدار من  عاشق لحظه‌‌هایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم  که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونه‌ی غنچه با نقاشیِ قلم،...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان