۱۴۰۴ مرداد ۲۴, جمعه

بی‌پروا




بی‌پروا

دیوانه‌گی‌ام از برهنه‌گیِ واژه،
 در رنگ صدای توست

هم‌دلیِ غنچه با گل‌برگ‌هایش
در شاخ آرزو
شادی را بر لبانم ترانه می‌سازد

پیرهن واژه پاره می‌شود 
در آسوده‌گیِ لبانم
تو را زمزمه می‌کنم
همان‌گونه برهنه 
هما‌گونه بی‌پروا

عطر نگاهم
تنیدن دل‌تنگی
 به‌شُکُوه تندیس‌واره‌گی ساقه را
نوید کام‌دهی می‌بیند
که خاطره‌های استواری‌اش
در قد کشیدن‌هایش غوطه می‌خورند

عشق را روی سینه‌ی تو،
هوس را در چشمانت می‌خوانم
نگاهت با همه‌‌ی خواهش‌های آغوشم، 
آغوش‌بهم‌اند

جهان پر از زیبائی‌ست
رنگ گرما میان بازوانم،
صدای خواهش
در شیب آستانه‌ی آب‌گیر نازکم
موج می‌زند

لبانم جیغ‌هایم را فراموش نمی‌کنند،
زیر باران ریز 
پیرهن کام‌دهی‌ام 
عاشقانه خیس می‌‌شود


رهگذر

https://www.facebook.com/didar.didareto


شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

رهائی از واژه

رهائی از واژه غریزه‌‌هایم  عاشق شبانه-رویاهای من‌اند، سرشار از تو. شباهنگام،  که طعم تمشک پستان‌هایم را با مخملین پُرز زبانت می‌نوشی. پِسته،...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان