۱۴۰۴ مرداد ۲۳, پنجشنبه

آینه

آینه


نگا‌ه‌ات گستره‌ی آغوشم را می‌رباید
چشمانت
 خواب فانتزی‌های‌ام را می‌بینند

آینه‌وار 
حرف می‌زنیم 
کبوتران سینه‌‌ام بیدار می‌شوند

غنچه‌‌‌ام که در هر فصلی
 با تکه-بهار تو شکوفه می‌زند
رهاست در لیز-دامن تپه‌

 دل بدریا‌زدن‌هایت
ژرف و نرم به‌عمقِ اوج من 
در آرامش قبل‌از آن طوفان،
نفس‌هایت بر کوچه‌‌‌های گرم اندامم،
در بی‌اراده‌گیِ آن باران
مهربانی را در رگ‌‌‌های قلبم 
جریان می‌دهند

 هر دو بهم می‌رسیم
خیس

رهگذر

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

میان دو دیدار

میان دو دیدار من  عاشق لحظه‌‌هایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم  که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونه‌ی غنچه با نقاشیِ قلم،...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان