با رامين جهانبیگلو از طريق آثارش آشنا شدم,
و اين بهسال ۱۳۷۳ و خواندن مصاحبهی او با داريوش شايگان
(ماهنامه فرهنگی و هنری کلک, شماره ۵۳) برمی گردد.
متن يکی ازسخنرانیهایاش دربارهی خشونت (در شهروند کانادا) ,
مصاحبهها و نوشتارهایاش دربارهی خشونت و پرهيز از خشونت ,
و آثاری چون ” مدرنيته, دموکراسی و روشنفکران” , “تمدن و تجدد”
( گفتگو با جمشد بهنام ) و ” شوپنهاور و نقد کانتی” من را به او نزديک تر کردند.
نگاه جهانبگلو به انسان و رنجهایاش , و نيز فعاليتهای او عليه حکومت خشونت
و جهل اسلامی در خارج از کشور در چند سال اخير ,
در کنار مهربانی , متانت و فروتنی اش , احترام برانگيزند.
من شادیام را از گفت وگوی با او نمیتوانم کتمان کنم.
مسعود نقره کار :
در بارهی خشونت تعاريف و معانی جامع و گستردهای مطرح شده است,
از بيان کلامی تند وزشت, نگاهی عصبی و غضب آلود,
واژهی جنسی (سکسی) و عاشقانهی نا خوشايند برای مخاطب
تا هر نوع اعتصاب و تظاهرات, و تا شکنجه و سربريدن و کشتار
و قتل عام خشونت تعريف و معنا شده است ,
و بهانواع گونهگون جسمی , جنسی , روانی , زبانی و…. تقسيم اش کرده اند.
علاقهی آرمانی بهجامعه و زندگیای بدون خشونت,
سبب شده روشنفکران به ارائه تعاريف و مفهومسازیهايی
در دايرهی نظر مورد قبولشان رو آورند .
میخواهم گفتوگویمان را با اين سؤال آغاز کنم
که کدامين تعريف از خشونت را دقيق تر و قابل پذيرش میدانيد؟.
و به نظر شما آيا اين شر زاده شده با بشر،
زادهی ماهيت و سرشت آدمی ست
يا صرفاًً امری اکتسابی , يا آميزهای از هر دو؟
رامين جهانبگلو:
بیشک خشونت يکی از نخستين مفاهيم و کنشهای اجتماعی است
که بشر با آن روبرو بوده است
اولين نمونههای اسطورهای و داستانی تاريخ بشر مثل
” گيلگمش” و نخستين فرامین و احکام دینی ,
با موضوع و مفهوم ” خشونت” در گير بوده اند.
داستان هابيل و قابيل معرف نگرش دینی انسان به مساله خشونت است.
بنابراين می توان گفت از بدو پيدايش جامعه انسانی ,
خشونت با بشر همراه بوده است,
ولی اکنون پرسشی که پيش میآيد اين است
كه آيا خشونت امری فطری است يا اجتماعی؟
شايد بهتر باشد برای پاسخ بهاين پرسش,
مفهوم خشونت
(violence)
را از مفهوم پرخاشگری
(aggression)
تفکيک کنيم.
خشونت بر خلاف پرخاشگری امری طبیعی نيست بلکه اجتماعی است.
اگر حيوانات بهطور غریزی پرخاشگر هستند
و طبيعت حد و مرزی را برای آنان قائل شده است
( مثل کشتن برای بقا يا بهدليل ترس)
بهعکس خشونت برای انسان امری اجتماعی
و غير طبيعی و غير حيوانی است.
پس خشونت را می توان آموخت و آن را عقلانی کرد.
حیوانات برای اعمال پرخاشگری از نیروی عقلانی استفاده نمیکنند ,
ولی انسانها خشونت را عقلانی میکنند و از آن به منزله ابزاری
در جهت اِعمال قدرت استفاده میکنند.
کدام جامعه حیوانی را میتوان يافت که خشونت را
در قالب اردوگاههای مرگ يا شکنجه اعمال کند؟
پس نتيجه میگيريم که استفاده از کلمهی
” خشونت” برای اقليم حيوانات نادرست و اشتباه است.
خشونت امری اجتماعی و تاریخی است و توسط انسان اعمال میشود.
میتوان به سه نوع اعمال خشونت اشاره کرد:
نخست،
خشونتی که فرد عليه خود اعمال می کند
( مثل خودکشی که بهقول شوپنهاور از عشق مفرط به زندگی و نه طرد آن می آيد.)
دوم ,
خشونت ميان فردی
( مثل قتل فردی بهدست فرد دیگر)
سوم ,
خشونت سامانيافته که توسط گروه کثيری از اجتماع
يا دولتی صورت میگيرد
( مثل نسل کشی , جنگ , قتل عام و غيره)
ما بيشتر بهاين نوع سوم از خشونت توجه داريم .
در حاليکه بسیاری از مذاهب آسیایی
مثل بوديسم , هندوئيسم,جاينيسم
به انواع اول و دوم خشونت پرداخته اند
و به دنبال راه حلی برای آن ها بوده اند.
برای توضيح و توصيف نوع دوم خشونت،
یعنی خشونت ميان فردی
با ” رنه ژيرار( Girard) نويسنده فرانسوی کتاب
“خشونت وامرقدسی”
میتوان همصدا شد و گفت که دليل خشونت
” رقابت متقابل” است
که از ابتدای جامعه و تمدن انسانی وجود داشته ,
اين رقابت بهدليل خواستی است که دو نفر برای کسب يک چيز دارند.
برای مثال هر دو نفر آرزوی قدرت در سر دارند
يا هر دو نفر عاشق يک شخص سوم هستند
بنابراين در رقابت با یکدیگر قرار میگيرند
و اين رقابت میتواند تبديل بهخشونت شود.
ولی از نظر بنده هر رقابتی الزاما
” منجر بهخشونت نمیشود. در جهان بودن , در جهان زيستن الزاما”
بهمعنای طرد و نفی دیگری نیست،
بلکه نحست بهمعنای بودن با دیگری و پذيرش دگر بودهگی اوست.
در اينجا بايد
ميان
” نزاع”(conflict )
و ” سازش”(compromise) تفاوت قائل شد.
هر نوع فرايند با دیگری بودن در جهان
الزاما”به نزاع نمیانجامد. ”
سازش
” قول مشترکی است که طرفين میدهند
تا بهخشونت پايان دهند (compromite) اگر تمدن را
فرايند همزیستی انسانها و پيشرفت اخلاقی آن توصيف کنيم ,
پس میتوان نتیجه گرفت که مهار خشونت یکی از الزامات مهم تاريخ بشر است.
قسمت دوم مصاحبه، جمعهی آینده
در خوانشتان خواهد بود