۱۴۰۴ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

زیبائیِ بلوغ



سرانگشتانت فراتر از هوس
در جورچینیِ حافظه‌ی شبانه‌ام
زیباییِ بلوغ حس‌هایم را بیدار کرده‌اند

اندامم از برگ‌های شب 
ترا نفس می‌کشد

مغرور و بی‌پروا
به‌پایت می‌ریزم همه‌‌ی آغوشم را
فروزانیِ همه‌ ستاره‌های تنم را

آزاد از هر قیدُبندی
حتی بند زمین
پروازم اوج می‌گیرد
بیا با من
بیا
بیا
بیا بمن،

لبان اندامم همه‌سویه‌تر از شب‌های پیشین
تشنه‌ی تپش‌های قلب توست
در لبانت،

بیا لذت تشنه‌گی‌ را
از لبان همدیگر بچشیم

لذتی
که جای هیچ‌چیز در آن خالی نیست 

لب بر لبانم بگذار
تشنه‌‌گی‌‌مان آرام می‌گیرد

رهگذر

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

باغ شبنم

باغ شبنم شفق بر غنچه‌های تنم، پرده از مهتاب می‌گستراند اسم کوچک‌ات رمزی‌ست  برای بافتن بر گیسوان شفق، دور‌بودن‌های نزدیک‌مان را  دوست‌ می‌دا...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان