۱۴۰۴ مرداد ۱۱, شنبه

کسی نمی‌داند

 

تصویر از دیدار تو
 

کسی نمی‌داند 

تو از کجا آمده‌ای


چرا خطوط تنت 

این همه مرموز است

که سایه‌ات در سایه‌ام محو می‌شود

و سقف در تکان شانه‌های‌مان بالا می‌رود


زیر پوستت چه می‌گذرد

و هوس با رنگ چشم‌هایت چه می‌کند


کسی نمی‌داند که شب

چگونه در بخار نفس‌های‌مان 

ساخته می‌شود


دست‌هایت چرا از کمر محاصره‌ام می‌کنند

و ماه چرا می‌آید

درست بالای بستر ما می‌ایستد


مانا آقائی


https://www.facebook.com/didar.didareto

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

مستانه‌گی گناه

مستانه‌گیِ گناه  نگاهت، زلال چون مهتاب  عریانم می‌کند  از سیاهی شب. ‌درنگ رویای تو  در خلوت‌ِ خیالم،     آفتاب خیس چشمانت  در کشاکش آغوش‌ام،...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان