۱۴۰۴ مرداد ۱۳, دوشنبه

کم‌بود واژه


من وفاداریِ فانتزی‌هایم را
در اغوش تو می‌بینم

آنچه بین من و ‌تو جاریست
هرگز تکرار خاطره نیست
خلاقیت لحظه است
که شاهکار قلم
در گل‌برگ‌های 
دفتر خاطرات‌م می‌نویسد

الفِ آرزوهای تو
با نوازش
پستان‌هایم را سر به‌هوا می‌کند

برکه‌ای از مهربانی ساخته‌ام
چشم‌هایم را می‌بندم
شبنم‌های روی غنچه را
هرچه‌‌‌قدر که می‌خواهی
ببوس
فقط غنچه را از شاخه جدا نکن

ابری که با اولین جیغ من می‌شکند
بارشی می‌آغازد
چگونه؟
نمی‌دانم

از هیچ چگونه‌گی‌ای طبعیت نمی‌کند
چگونه‌گی را قطره‌‌هایش می‌سازند
بی اراده
بی‌محابا

جیغ‌‌هایم از کمبود واژه است
وقتی اسم‌ تو را صدا می‌‌زنم
لکنت زبانم
سزاوار اوج می‌‌شود
ترانه‌ی آرامش
در لرزهای خودانگیخته‌ی من

رهگذر

https://www.didareto.com

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

باغ شبنم

باغ شبنم شفق بر غنچه‌های تنم، پرده از مهتاب می‌گستراند اسم کوچک‌ات رمزی‌ست  برای بافتن بر گیسوان شفق، دور‌بودن‌های نزدیک‌مان را  دوست‌ می‌دا...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان