۱۴۰۴ مرداد ۱۰, جمعه

خیال

 

 ،خیال،

دوستت دارم

چون خواب شيرينِ پگاه،

که در جورچینیِ طاقچه‌ی رویاهایت

تکرار می‌شوم.


دوستت دارم

زنانه،

مانند کرانه‌ای که امواج مرا

در آغوش می‌گیرد.


دوست دارم تو را

هنگامی که با خیال بوسیدنِ دانه‌انگور‌ی،

دهن‌ات پرآب می‌شود.


تابستانِ لای ران‌هایم

زمستان را پس پنجره تماشا می‌کند،

بیا

بیا 

آفتابم بر تنت بریزد

و

من در سایه‌ی تو بیارامم.


سرمستم از خیال تو 

     شیر از پستان رویا می‌نوشم.


(تا تو در آغوش من گل نکنی

فصل دخترانه‌ی من بهار نمی‌شود)

بیا

آواز لب‌هایت را که به‌لبانم سنجاق زدی 

  پس دهم.


بیا    

        نرمیِ جیغ‌هایم را که در آغوش تو جا گذاشته‌ام ،

پیدا کنم.


تن من در آئینه‌ی شانه‌های تو

زنانه‌گیِ خود را می‌بیند.


بیا     

     در خلوتی از واژه

آزاد شدن از قید زمان را

در ثانیه‌های خيس ساعت شنی‌مان

 که‌ پرنده آن‌را هنگام پروازش می‌چرخاند

و

بی‌آن‌که دور شود اوج می‌گيرد،     

    در آغوش من به‌بینیم.


بیا 

بیا

پرنده را از ترس غرق شدن،

 در این برکه‌ی کوچک

برهانیم


رهگذر

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

باغ شبنم

باغ شبنم شفق بر غنچه‌های تنم، پرده از مهتاب می‌گستراند اسم کوچک‌ات رمزی‌ست  برای بافتن بر گیسوان شفق، دور‌بودن‌های نزدیک‌مان را  دوست‌ می‌دا...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان