فریاد این زن شاعره، علیه روحانیون مرتجع
از زیر دیوارهای بانک ملی به گوش می رسد
27
مرداد سالگرد قتل یکی از برجسته ترین
شعرای زن ایرانی است.
گاه درحیرتم از این همه آه و ناله هائی
چرا جز انگشت شمارانی، از او یاد نمیکنند؟
این که بهائی بود یا نبود؟
بهویژه که آغاز جنبش "بابیه" را جنبشی مترقی
و علیه ارتجاع مذهبی
در تشیّیع می دانم.
اما، مهم، دانش، احساس شاعرانه، جسارت کم نظیر
و ایمان اوست
که نباید فراموش شود
در 36 سالهگی به فرمان ناصرالدین شاه
بهطرز فجیعی به قتل رسید
شرح کشته شدن او به تحریر در نیامده، اما گفته میشود
که هنوز نیمه جان بوده که او را به چاهی میافکنند
و آخرین نفسها را که شاید آخرین آن "آه" افسوسی بوده
هر زمان که از کنار بانک ملی ایران،
در خیابان فردوسی عبور میکنید،
روی زمین باغی بنا شده که به باغ ایلخانی معروف بود
و قرهالعین در آن نیمه جان بهگور شد
زیر کدام سنگ و آجر کدام ضلع این بنا قرةالعین خفته است؟
آن که خطاب بهقدرت دوران و مرتجعین مذهبی
که در رکاب قدرت دربار مستبد شاهنشاهی بودند سرود
و آنچه که در بارهی مترقی بودن جنبش بابیه و مساوات طلبی
و ارتجاع ستیزی آن گفته میشود
در ابیات زیر که از سرودههای قرهالعین است،
بهعیان آشکار است
و او را بهجرم همین گفتهها و اعتقادات خفه کردند
که در اصل در دوران او جنبش بابیه مطرح بود و نه بهائیت
و اگر در جمهوری اسلامی انتشار آثار او ممنوع است
و نام بردن از وی در مطبوعات "جرم"
بهائیت و بهائی بودن او بهانه است،
چرا که ارتجاع ستیزی
و مساوات و عدالت خواهی قرهالعین است
که جمهوری اسلامی و روحانیون حاکم،
با آن مسئله دارند و با آن مخالف اند
جان کلام اینجاست. سخن شناسی هم اینجاست
دیگر ننشیند شیخ بر مسند تزویر
دیگر نشود مسجد دكان تقدّس
ببریده شود رشتهی تحت الحنك از دم
نه شیخ بجا ماند نه زرق و تدّلس
آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات
آسوده شود خلق ز تخییّل و توّسوس
محكوم شود ظلم ببازوی مساوات
معدوم شود جهل ز نیروی تفرّس
گسترده شود در همه جا فرش عدالت
افشانده شود در همه جا تخم توّنس
مرفوع شود حکم خلاف از همه عالم
تبدیل شود اصل تباین به تجانس
از قرهالعین شروع کنیم، به پروین اعتصامی برسیم
و از فروغ فرخزاد بگوئیم، به خانم سیمین بهبهانی
مبادا که یادمان برود،
این راه دراز چگونه و بهچه قیمتی طی شده
و چشم انتظارات بر خاک خفته،
تنها در گورستان ظهیرالدوله و یا امامزاده طاهر
و گوشهی هنرمندان در بهشت زهرا نخوابیده اند
زیر دیوارهای بانک ملی در خیابان فردوسی هم خفته اند
آنها که در این راه جان باختند
و گلویشان را آنقدر فشردند تا به دیدار مرگ بروند
و تا آخرین دم حاضر نشدند فریاد خویش را در گلو خفه کنند
قرهالعین از این قبیله است!
قبیلهای که یادشان آتش بهجان میزند
از كتاب شادروان یحیی آرین پور
و از میان یادداشتهای زنده یاد احسان طبری
گزیدهای را برای معرفی قرهالعین و قرار گرفتن در فضای خوفناک سلطهی ارتجاع مذهبی
و مقابله با این سلطه
که پیوسته در زیر پوست ایران وجود داشت،
برایتان انتخاب کردهام که میخوانید
زرین تاج را شیخیه " قرةالعین" و بابیه " طاهره" لقب دادند.
وی فرزند حاج صالح قزوینی و همسر ملا محمد برغانی بود.
در سال 1233 هجری قمری در قزوین به دنیا آمد
فقه و اصول و كلام و ادبیات عرب را نزد پدر آموخت
آثار شیخ احسائی و سید رشتی را مطالعه كرد
و با سید رشتی مكاتبه و ارتباط برقرار كرد
و سید در رسائل خود او را قرهالعین نامید
مطالعه آثار و عقاید شیخیه زندهگانیِ او را دگرگون ساخت
پساز سه سال طلاق ازشوهرش
به قصد دیدن سید رشتی به كربلا رفت
وقتی بهآنجا رسید که سید در گذشته بود
قرهالعین در آن زمان 29 سال داشت
در خانه سید اقامت گزید و از پس پرده به تدریس
و افادهی طلاب پرداخت
جمعی بهخانه سید رشتی ریختند
كه قرهالعین در آنجا منزل داشت
ناچار بهبغداد رفت و در آنجا نیز به دستور والیِ بغداد
توقیف و بعد بهفرمان سلطان عثمانی
در اوائل سال 1263 هجری قمری به ایران بازگردانده شد.
وارد قزوین شد.
پس از كشته شدن عمو و پدر شوهرش بدست پیروان سید باب، بهتهران آمد
و به دشت "بَدَشت" در هفت کیلومتریِ شاهرود رفت
و در انجمنی كه در آنجا برپا شده بود شركت كرد.
حضور بیحجاب او در آن انجمن غوغائی برپا كرد
بعد از كشته شدن باب او را از قزوین به تهران آوردند
و در باغ محمود خان، كلانتر تهران،
در یك بالا خانه بیپله زندانی كردند.
در آنجا زندانی بود
تا وقتی كه بهناصرالدین شاه تیراندازی شد
در این زمان 36 سال بیشتر نداشت.
بهامر شاه كه دراین ترور جان بدر برده بود
و وزیرش "میرزا آقاخان نوری” او را در باغ ایلخانی
(محل کنونی بانك ملی ایران)
مفتی بغداد در ترجمه حال او میگوید
( من دراین زن فضل و کمالی دیدم كه در بسیاری از مردان ندیده ام
او دارای عقل و استحانت و حیا و صیانت بسیار بود)د
او در شعر سخت متاثر از متقدمان، از جمله مولانا جلاالدین
و همچنین جامی است
زنده یاد احسان طبری مینویسد
در فقه، اصول، كلام، ادبیات عرب دستی قوی داشت
و در كربلا هنگام اقامت در اندرون خانه حاج کاظم رشتی
از پس پَرده تدریس میكرد
و بهسبب شعر و نثر استادانهی خویش
در سراسر ایران معروف است
وی پس از دعوی باب بهاو پیوست و جزء 18 تن
پیروان اولیه
با حروف "حی" است
در تمام جریان مبارزات بابیه با شجاعت حیرت انگیزی
عقاید آنها را تبلیغ میكرد.
دراجتماع بیحجاب در مقابل جماعتی حیرت زده ظاهر شد
و مردان را برادران خود خواند
در ایام بابیان در قلعهی طبرسی، سالی در زندان ماند
و پس از توطئه نیاوران
(ترور ناکام ناصرالدین شاه)
به دستور شاه و "آقاخان" صدراعظم شاه،
او را كه با دلاوری از قبول پیشنهاد تسلیم
و انكار عقاید باب بشدت سر باز زده بود خفه كردند
او بیشک از اعاظم زنان تاریخ کشور ماست
طاهره اندکی پس از ازدواج، به همراه همسرش برای سیزده سال
و تحصیلات در زمینهی فقه، کلام و سایر علوم دینی را دنبال نمود.
او موفق شد در کربلا در محضر سیدکاظم رشتی تدریس نموده
و در سال ۱۸۴۱ بههمراه همسر و خانودهاش به قزوین بازگردد.
در طول این مدت، همسرش به تحصیل نزد ملامحمدباقر قزوینی
از روحانیون اصولی میپرداخت
و طاهره به شیخیه گرایش داشت.
در بازگشت به قزوین این دو از یکدیگر جدا شده
و پس از وقفهای سه ساله،
در سال ۱۸۴۴ طاهره به همراه خواهر و شوهرخواهرش
بهکربلا بازگشتهاند.
در طول این سه سال، طاهره افکار جدید شیخی را
بهصورت علنی تبلیغ میکرد.
همین باعث شده بود تا همسر، عمو و پدرش او را
بهخاطر گرایشش بهشیخیه سرزنش کرده
و او را از مطالعهی بیشتر افکار شیخی برحذر بدارند.
به نظر میرسد او نیز ابتدا از حمایت عموی کوچکترش ملاعلی
در همین مکاتبات بود که به وسیله او به «قرهالعین» ملقب شد.
سیدکاظم رشتی سخت تحت تأثیر
استعداد این زن جوان قرار گرفت.
از طرفی او خوشحال بود که در میان خانواده برغانی،
که شیخیه را تکفیر کرده بودند، بهجز ملاعلی هواداری دیگر نیز یافتهاست.
در این میان طاهره تصمیم گرفت با خواهر و شوهرخواهرش
دوباره بهکربلا بازگردد.
ملاصالح نتوانست او را از تصمیم خود بازگرداند.
از سوی دیگر ملا صالح هرگز فتوای تکفیر شیخیه توسط برادرش را
تأیید نکرده بود.
بنابراین سفر دوم طاهره بهکربلا
در حدود سال ۱۸۴۳ انجام شد.
ولی سیدکاظم رشتی حدوداً ۱۰ روز پیش از رسیدن طاهره
بهکربلا درگذشته بود.
طاهره با حمایت بیوهی سید کاظم رشتی، اجازه یافت که به تدریس شاگردان سیدکاظم از پس پرده بپردازد. طاهره در منزل رشتی برای سه گروه، جلسات درس جداگانه تشکیل میداد.
جلساتی که بر روی هر علاقهمندی باز بود؛
کلاسهایی که مخصوص مردان بابی بود
و همچنین کلاسی که مخصوص زنان بابی بود.
علاوه بر اینها، طاهره جلساتی داشت
که به خواصّ یاران او تعلق داشت
و در آنها تعالیم خاص شیخیه و بابیه را مطرح میکرد.
او در کربلا محبوبیت زیادی در میان شاگردان خود بهدستآورد.
و هر روز آن کتاب را در مدرس خویش تفسیر و تدریس میکرد.
به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که به فکر تشکیل جلسهای با حضور همه بابیهای سرشناس افتاد. برجستهگان بابی دعوت او را پذیرفتند
و در ربیعالثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری
و همزمان با محاکمهی سیدعلیمحمد باب
در آذربایجان،
این اجتماع در روستای بَدَشت
از توابع شاهرود که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد.
دربارهٔ وقایعی که در بَدَشت رخ داد، منابع مختلف نظرات گوناگونی ابراز کردهاند.
بر روی بسیاری از جزئیات رویدادها اختلاف نظر وجود دارد.
ولی هدی محمودی مدت کنفرانس را ده روز میداند.
دربارهٔ اهداف تجمع بابیان در بدشت،
مینویسد
بهدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان،
رهبران بابی در بَدَشت جمع شدند تا در مورد
سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.
از دیدگاه خوان کول، هدف از گردهمایی بدشت آزادسازیِ سیدعلیمحمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود. به گفته منگول بیان اینکه سران بابی در بدشت به دنبال یک قیام مسلحانه بودند مطلقاً غیرقابل تردید است.
طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن
بدون نقاب روبنده حاضران را شوکه کرد.
او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام
و نَسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.
این اتفاق باعث افزایش نگرانیهای دولتیان و علما
در آن زمان شد.
به گفته امانت، بیشتر منابع تأکید دارند
که طاهره پیش از واقعه بدشت
هیچگاه بدون روبنده در میان عموم حاضر نشدهاست.
طاهره به همین مناسبت شعری نیز سرود
و ملغی شدن احکام اسلامی را
چنین تشریح کرد:
ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق
رفع حًُجب گردید هان از قدرت ربالخلق
آمد زمان راستی کژّی شد اندر کاستی
آن شد که آن میخواستی از عدل و قانون و نسق
در سال ۱۹۲۵ گفت که در فعالیتهای خود از زندگی طاهره الهام گرفتهاست.
به گفته کاوه لوئیس همت او از اولین قهرمانان
با رد دیدگاه آن دسته از نویسندگان معاصر
که کشف حجاب طاهره را فمینیستی تعبیر میکنند، این کار طاهره را بیشتر سمبل لغو شریعت اسلامی
و گرویدن به آئین جدید میدانند.
دنیس مک اوئن نیز در نقد و بررسی کتاب
«تاریخچهای کوتاه بر آیین بهایی»
نوشته
به تصویر افسانهگونهای که بهاییان از طاهره ارائه کردهاند
اشاره دارد
و میگوید که اسمیت، طاهره را نه فمینیستی که به دنبال برابری جنسیتی بوده، بلکه زنی تحت تأثیر آموزههای دینی میداند
که کنشهایش متأثر از شوروشوق مذهب بودهاست.
در عین حال اکثر روایتهای معاصر از آئین بابی بر این نکته هم اتفاق نظر دارند که یکی از اصلیترین تأثیرات اجتماعی این جنبش بهبود وضعیت زنان بودهاست.
به عقیده فرزانه میلانی طاهره جایگاهی را که اجتماع برای زنان تعیین کرده بود به چالش کشید، و به طرح مسئلهی آن پرداخت.
درست است که دغدغههایهای طاهره اساساً الهیاتی بودند، اما درخواست صریح وی که بهاو
بهعنوان یک زن فضایی داده شود
تا خودش فکر کند، به بیان عقایدش بپردازد
و صدایش در فضای عمومی شنیده شود،
بهطور قابل توجهی اعتبار جایگاهی
که به زنان داده شده بود را زیر سؤال برد.
او به عنوان یک متکلم و شاعر سخنور،
سکوت و حاشیهای را که ویژهگیِ زنان دورهی او بود
با اینکه جنبش فمینیستی در ایرانِ آن زمان هنوز آغاز نشده
و حتی بهمخیّله زنان هم نرسیده بود،
اما شرح زندهگیِ طاهره بهوضوح نشان میدهد که
او در هر مرحلهای از زندگی تجسمِ آن جنبش بود.
طاهره حتی قبل از گرویدن به آیین بابی، بهطور مکرر و آشکار
برخی از محبوبترین و دیرینهترین هنجارهای جامعهی
خود را بهچالش میکشید.
تمام داستان زندهگیِ او در واقع بیان مخالفت
و نارضایتی
از نقشهای در دسترس زنان است.
در واقع، او با رفتار خود نه تنها دین مستقر
بلکه کل ساختار جامعهی مرد محور را برهم زد.
تسلیم، خانهداری، عدم حضور در دید عموم
و سکوت،
او با قدرتِ بیان بهجای سکوت، ساختارشکنی بهجای فرمانبرداری و حرکت
به جای حصار کشیدهگی،
ارزشهای حاکم بر نظم مستقر را
مدفن سیدعلی محمد باب
—-***—-
زنی که کشته شد اما نام و اثرش جاویدان ماند!
در 172 سال پیش شیرزنی ایرانی بنام طاهره قره العین،
زنی دانشمند، شاعر، سخنور و با اخلاق،
خرافات و آداب و رسوم کهنه را زیر پا نهاد
و در زمانی که حتّی شنیدن صدای زن گناه شمرده میشد حجاب از رخ برگرفت و نهضت آزادی زن ایرانی را آغاز کرد.
او را کشتند ولی نام، آثار و افکارش جاودان است.
هرگز نمیدانستم تندیسی موجود است که به
«طاهره قرة العین» اختصاص دارد!
این تندیس بوسیله یک مجسمه ساز بنام روس ساخته شده
و «زن آزاده» و در برخی منابع، «رهایی» یا «آزادی» نامیده شده است.
مجسمه طاهره نزدیک به 70 سال است در باکوی آذربایجان برپاست.
اگر گذارتان به آذربایجان افتاد،
این اثر تاریخی در ایستگاه نظامی
«مترو» در مرکز شهر باکو قرار دارد.