خواهش
امشب این دختر کوچک هوای ترا دارد
حواساش همراه تست
جای خیس لبهایت را
انگشتنگاری میکند
بهاسم کوچکاش صدا کن
با زبان تو آشناست
درآغوش تو از تنِ من
یک منِ هوسباز دیگری
زاده میشود
رها از اسارت واژه،
با اشتیاق بهاکنون
بوسه از غنچهی سرخ
سکس با عشق
مفهوم نو میبخشد
نیلوفری در جویبار کوچکم
چشمانتظارش،
تنیده با تمنّای همآمیزیست
این چشمهگاه نرمپوش،در رویای تشنهگی بتو
مست از سرخترین خواهش
سرانگشتانت را صدا میزند که لذت دایرهی پنهانش را بههمعطریاش گِرِه زند
رهگذر