۱۴۰۴ مرداد ۱۸, شنبه

هم‌بازی

  


غنچه از بستر لبانش قد می‌کشد
نَفَس لرز رقص
  دانه‌‌‌های گرم انار به‌اندامم می‌ریزد

لحظه‌‌ها هم‌‌چون رنگین‌‌کمان 
در اوج زنبق می‌درخشند

تاب خوردنِ من،
 تاب‌‌‌‌‌‌دادنم ترا میان بازوانِ تمنّا
در آن زاویه‌ی حادّه‌
بسوی لب‌خند غنچه

شمردن فاصله‌‌‌‌‌ها
به‌‌‌ شادیِ معصومانه‌‌‌ای می‌مانست
با هم‌‌‌‌‌بازیِ کودکانه‌‌‌گی‌‌‌ام
(۱)


کبوترانم 
 جَلْدِ لبان تو اند
هرگز دیر نمی‌شود رسیدن‌‌‌‌شان
به آشیانه‌ 

عریانیِ خیسم را تنت می‌کنم
تا به‌بینی شتاب غنچه برای شکفتن 
چه‌ آرزو می‌کند

رهگذر

(۱)
کودکانه‌گی= صمیمیت آمیخته با شادی

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

نقاشیِ لرز

نقاشیِ لرز رویا نفس‌مانند است  در گذرِ روزهای من،  در انتظار سپیده‌دم هر شب، نیاز خیالم،  رویایی‌ست آرمیده در آغوش تو.  زیبائی داشته‌‌هایم ر...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان