۱۴۰۴ مرداد ۱۸, شنبه

بهار، نه

  تصویر: آبرنگ 


بهار نه
تو بیا به سطوح نامسطح  تنم دست بکش
جنبش نَفَسی میان گیسوانم باش
قسمتی از محبت 
در مقدمه‌‌ی اندام‌‌‌‌‌واره‌ی حیاتم  فرو شو
شبیخون به‌‌‌قبیله احساسم بزن
و گه‌گاه اگر التماسی نارسم
به فصل بلوغ شکوفه‌‌ها ببر مرا 
و چنان به ساحره‌‌ی واحه‌‌ای دچارم کن
که آهویی به کمند.

بهار نه
تو بیا و لرزه‌‌های پنهانیِ تب ممتدم شو در بستر خواب
آتشم کن در خرمن‌‌گاه تن
نیلوفرم کن در مرداب پوست
آینه‌‌ی اوستایی‌‌ام کن میان دو پلک
 و به شیوه‌‌ی سنگ‌‌‌‌تراشان زرتشتی
بتراش مقدمه‌ی زیبایی را در کاسبرگ تماشایم
بلور مینا سینه‌‌‌‌ریزی به عِقد گردنم ببند
و مهارم کن به لالای خلوت
بهار نه 
تو بیا.

از مجموعه‌ی شعر رد پا
کتایون آذرلی
منبع
https://www.facebook.com/azarlikatayoun

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

نقاشیِ لرز

نقاشیِ لرز رویا نفس‌مانند است  در گذرِ روزهای من،  در انتظار سپیده‌دم هر شب، نیاز خیالم،  رویایی‌ست آرمیده در آغوش تو.  زیبائی داشته‌‌هایم ر...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان