لابهلایِ تو
نفسهایم را جا گذاشتهام
کافیست دستت را
بین موهایت
روی سینهات
لای رانهایت
بکشی
یا گرمای لبانت حسکنی؛
منم که در هوای تنات پخش میشوم
صابر شریفی
باغ شبنم شفق بر غنچههای تنم، پرده از مهتاب میگستراند اسم کوچکات رمزیست برای بافتن بر گیسوان شفق، دوربودنهای نزدیکمان را دوست میدا...