لابهلایِ تو
نفسهایم را جا گذاشتهام
کافیست دستت را
بین موهایت
روی سینهات
لای رانهایت
بکشی
یا گرمای لبانت حسکنی؛
منم که در هوای تنات پخش میشوم
صابر شریفی
میان دو دیدار من عاشق لحظههایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونهی غنچه با نقاشیِ قلم،...