گرمای سیب
ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺍﻃﺎﻕ ﺩﺭ ﺯﻻﻝ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﻢ ﺟﺎﺭیﺴﺖ
ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﮐﻮﻩ ﻧﻘﺮﻩﻓﺎﻡ
ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺭﺍﺑﺸﻨﻮﺩ
ﺩﺭ ﺯﻻﻝ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﻢ
ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ترا میبینم
ﺩﺭ ﺍﯾﯿﻨﻪی ﻗﻄﺮﻩﻫﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ
رهگذر
شبنمی بر شیار گرمایِ لبانت دور پستانهایِ من رویاهایم را بیدار میکند نفسهای ترا میجویند قطرههای شبنم در شیارتشنهام پژواک خواستنام ...