۱۴۰۴ مرداد ۲۳, پنجشنبه

خطای ملی‌کردن نفت(۲)

 



در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، مطلبی تحت‌عنوان

 «خطای ملی‌شدن نفت در ایران»

 در رسانه وزین «دنیای‌اقتصاد» منتشر کردم و تاجایی‌که اطلاع دارم، 

دو نقد مکتوب درباره‌ی یادداشتم منتشر شده‌است. 

اولین نقد در رسانه «نهضت آزادی ایران» منتشر شد

 که ظاهرا به قلم فرهیخته‌گرامی حمیدرضا عابدیان بود. 

نقد دوم توسط فرهیخته‌گرامی کورش احمدی نگاشته شده بود 

و ناشر آن، «دنیای‌اقتصاد» بود. 

در این نوشته قصد دارم تا ضمن ادای احترام به هر دو عزیز،

 به برخی از موارد مشترک مطرح‌شده از سوی ایشان پاسخ بدهم 

و از نگاه متفاوت خودم دفاع کنم؛ 

بی‌‌‌‌‌آن‌که مواضع فکری منتقدان عزیز را 

«شاذ» (نامعقول،غیرمنتظره)

یا 

«دروغ» خطاب کنم.

الف

چرا ملی‌شدن نفت سبب ازدست‌رفتن منافع اقتصادی ایران شد؟

من در نوشته خودم مدعی‌شده بودم که:

 «برخلاف تصور رایج و روایت غالب، ملی‌کردن نفت 

سبب ازدست‌رفتن منافع اقتصادی ایران شد؛ 

در واقع فسخ قرارداد و خروج ایران از شرکت نفت ایران وانگلیس 

سبب شد تا ایران، ۲۰درصد عواید فعالیت‌های شرکت نفت ایران وانگلیس

(بریتیش پترولیوم)

 را در سرتاسر جهان از دست بدهد.»

این ادعای من، مورد نقد هر دو بزرگوار واقع شده‌است. 

به‌عنوان نمونه، احمدی در این‌باره نوشته: 

«متاسفانه این نیز یک دروغ فاحش دیگر از جانب رژیم کودتای ۲۸مرداد است

 که برخی طی سال‌های اخیر آگاهانه یا ناآگاهانه بازنشر کرده‌اند.

 در بند‌ ب ماده۱۰ قرارداد خسارت‌‌‌‌‌بار ۱۹۳۳ تنها از پرداخت ۲۰درصد سود

 از مبلغ پرداختی به سهامداران عادی شرکت، 

مازاد بر ۶۷۱۲۵۰ لیره به ایران سخن رفته ‌‌‌‌‌بود، 

نه‌، دادن بیست‌درصد عواید فعالیت‌های شرکت در سراسر جهان.» 

عابدیان نیز در نقد ادعای من می‌نویسد: 

«روشن نیست که اتفاق عبارت

 «۲۰‌درصد عواید فعالیت‌های شرکت نفت ایران وانگلیس در سرتاسر جهان» 

را از کجا استخراج کرده‌است.»

 من احتمال می‌دهم که احمدی و عابدیان، هر دو 

متکی به تفسیرهای دست‌دوم دیگران هستند 

و ادعاهای‌شان مستند به اسناد دست اول نیست. 

حتا بعید می‌دانم که یک‌‌‌‌‌بار، متن قرارداد ۱۹۳۳ را از ابتدا تا انتها به‌دقت خوانده باشند.

در بند‌ ب ماده‌دهم قرارداد ۱۹۳۳(قرارداد دوره رضاشاه) آمده است: 

«پرداخت مبلغی معادل با بیست‌درصد آنچه اضافه بر ۲۵۰,۶۷۱ لیره سهام عادی 

کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود توزیع می‌‌شود،

 خواه این توزیع سهم منافع(dividend) یکی از سنوات بوده

 یا از وجوه ذخیره که اضافه بر ذخایری

 که در ۳۱ دسامبر ۱۹۳۲ به موجب دفاتر خود موجود داشته‌باشد.» 

احمدی و عابدیان، همچون بسیاری دیگر، به این نکته ظریف عنایت ندارند

 که «کمپانی» در قرارداد ۱۹۳۳ چه تعریفی دارد،

 درحالی‌که در بخش «تعریفات» قرارداد آمده است: 

«کمپانی، یعنی شرکت نفت انگلیس و ایران محدود و تمام شرکت‌های تابعه آن»

بنابراین بیست‌درصد از سود مورد اشاره،

 سود تمامی شرکت‌های تابعه را نیز در بر می‌گرفت و ایران، نه‌‌‌‌‌تنها

 در عواید خود کمپانی سهیم بود،

 بل‌که از عواید تمامی آن شرکت‌های فرعی نیز منتفع می‌شد.

اما شرکت‌های تابعه کمپانی، کدام شرکت‌ها بودند؟ 

واقع امر از این قرار است که در زمان ملی‌شدن نفت

 در ۱۹۵۱، شرکت‌های تابعه عبارت بودند از 

شرکت نفت کویت، شرکت نفت عراق، شرکت نفت قطر، 

شرکت نفت مصر وانگلیس، شرکت نفت در فلسطین

(اسرائیل کنونی)

 پالایشگاه نفت فرانسه، پالایشگاه نفت استرالیا، یک پالایشگاه نفت در بریتانیا، 

پروژه نفت نیجریه، به‌علاوه سیصد(۳۰۰) کشتی نفتکش اقیانوس‌‌‌‌‌پیما.

 به این اعتبار، درباره‌ی یک خسارت بزرگ اقتصادی سخن می‌گوییم. 

با اجرای پروژه‌ی به‌اصطلاح ملی‌شدن نفت، 

عواید عظیم ایران از این مبادی به پایان رسید.

ب

 ماجرای تسهیم عواید نفت بر اساس قاعده پنجاه-پنجاه:

ماجرای تسهیم عواید نفت بر اساس قاعده پنجاه-پنجاه هم 

از همان روایت‌‌‌‌‌های دست‌‌‌‌‌چندم است 

که طرفداران «ملی شدن» به آن ارجاع می‌کنند.

 اصولا در زمان انعقاد قرارداد ۱۹۳۳، هیچ قرارداد دیگری 

در منطقه‌ی خاورمیانه وجود نداشت تا الگویی برای الهام گرفتن دولت ایران

(رضاشاه، وزرا و مجلس شورای ملی) باشد. 

در سال‌۱۹۵۰، یعنی حدود یک‌سال پیش از ماجرای به‌اصطلاح 

ملی‌شدن نفت در ایران، ملک عبدالعزیز به طرف آمریکایی

(یعنی خریدار امتیاز نفت عربستان) 

پیشنهاد می‌کند تا قرارداد قبلی را تغییر داده و عواید نفت را به روال ونزوئلا، 

تصنیف(۵۰–۵۰) کند. این توافق در همان ایام صورت می‌‌‌‌‌پذیرد 

و خبر آن به ایران نیز می‌رسد. 

از این منظر، عربستان به‌عنوان کشور خاورمیانه‌‌‌‌‌ای، 

معیار خوبی برای ایران محسوب می‌شد و می‌توانست الگویی 

برای اصلاح قرارداد ایران در آینده باشد. در سال‌۱۹۴۹، یعنی یک‌سال

 پیش از چنین تحولی در عربستان، 

شرکت نفت ایران وانگلیس بنا به درخواست ایران، وادار شده بود 

تا تغییراتی را در قرارداد ۱۹۳۳ اعمال کند.

 پیش‌نویس آن توافقات، 

موسوم به «گس-گلشائیان» در ۱۹۴۹ توسط طرفین امضا شده‌بود،

 اما پس از عملی‌شدن تصنیف(۵۰‌–‌۵۰) عواید قرارداد عربستان، 

مطالبه پنجاه-پنجاه در ایران نیز قوت می‌گیرد و ادعا می‌شود

 که قرارداد ۱۹۳۳ نیز باید تغییر‌کرده و از قاعده عربستان پیروی کند

 و به همین سبب، الحاقیه «گس-گلشائیان» به‌رغم دستاوردهای ظاهرا مثبتش، 

در مجلس تصویب نمی‌شود.

 در همان سال‌(۱۹۵۰)، رزم‌‌‌‌‌آرا نخست‌‌‌‌‌وزیر می‌شود و می‌کوشد

 تا قاعده پنجاه-پنجاه را به الحاقیه «گس-گلشائیان» بیفزاید که ترور می‌شود

 و فردای قتل رزم‌‌‌‌‌آرا، 

لایحه ملی‌شدن نفت توسط جبهه ملی به مجلس ارائه می‌شود. 

سپس در سال‌۱۹۵۲، به کوشش جبهه ملی در مجلس، قاتل رزم‎آرا

 (خلیل طهماسبی – عضو فدائیان اسلام) 

عفو شده و به پاس خدماتش، مقرری مادام‌‌‌‌‌العمر برایش تصویب می‌شود.

بنابراین کل مدت زمانی‌که می‌توانست 

صرف مذاکره و دستیابی به قاعده تصنیف(۵۰ – ۵۰) شود،

 بسیار کوتاه بود. کوتاه‌تر از آن بود که ادعا شود 

«شرکت نفت ایران وانگلیس قاعده پنجاه-پنجاه را نمی‌‌‌‌‌پذیرفت.»

هرچند که به استناد نامه سِر شپرد فرانسیس، رزم‌‌‌‌‌آرا موفق شده بود

 تا شرکت نفت ایران و انگلیس را وادار به پذیرش قاعده تصنیف(۵۰ – ۵۰) کند؛ 

در واقع به همین‌دلیل هم 

جبهه ملی برای ترور رزم‌‌‌‌‌آرا دست به دامن نواب صفوی شده بود،

 اما همچنان‌‌‌‌‌که در جای دیگری گفته‌‌‌‌‌ام، پروژه مصدق و جبهه ملی اساسا

 «اقتصادی» نبود

 بل‌که آن‌ها افکار سیاسی در سر داشتند.

ج

 چرا ملی‌شدن نفت سبب ازدست‌رفتن شفافیت شد؟

من در نوشته خود ادعا کرده‌‌‌‌‌ام که ملی‌شدن نفت سبب کاهش «شفافیت» شده

 و بستر مناسبی را برای 

شکل‌گیری رانت و فساد در دولت‌های ایران فراهم ساخته‌است. 

این ادعا نیز با نقد احمدی و عابدیان مواجه شده‌است.

احمدی به‌منظور اثبات ناعادلانه‌بودن قرارداد به نقل از حسین مکی می‌نویسد:

 «به گفته وزیر دارایی وقت ایران(گلشائیان) در مجلس

 از درآمد ۴۱میلیون پوندی شرکت در سال۱۹۴۷ تنها 15.2میلیون پوند 

به‌عنوان مالیات به دولت انگلیس رسید، 

درحالی‌که کل درآمد ایران از نفت خودش حدود ۲میلیون پوند بود. 

به گفته گلشائیان، اگر شرکت

 تنها می‌‌‌‌‌پذیرفت مانند یک شرکت عادی به ایران مالیات بدهد، 

درآمد ایران در ۱۹۴۷ بیش از ۱۲میلیون پوند می‌شد.»

داده‌‌‌‌‌هایی شبیه به این، به‌وفور در آثار مدافعان ملی‌شدن نفت یافت می‌شود 

و گزارش‌های مبسوطی از میزان مطالبات ایران به تفکیک روز و ساعت

 و با ذکر جزئیات ارائه شده‌است. 

به بیان ساده، ما در سال‌2025 از جزئیات مالی یک قرارداد نفتی اطلاع داریم

 و می‌دانیم که 74 سال‌پیش، چقدر از حقوق قانونی ما باید پی‌گیری و احقاق می‌شد. 

ما حتا از میزان رشوه‌‌‌‌‌های پرداختی

 ویلیام ناکس دارسی به ماموران دولتی نیز باخبریم،

 یا می‌دانیم که عشایر محلی چه وجوهی را از شرکت دریافت می‌کردند

 تا تاسیسات نفتی را تخریب نکنند. 

آیا این «شفافیت» نیست؟ 

این وضعیت را مقایسه کنید با سایر دوران‌ها

آیا جامعه ایرانی به‌عنوان مالکان یک منبع سرزمینی به‌نام نفت،

 اطلاع دارند که قیمت تمام‌‌‌‌‌شده‌استخراج یک بشکه نفت چقدر است؟

 و چقدر می‌توانست باشد؟ 

آیا اطلاع داریم که طی چهار دهه‌گذشته، بنزین از کجا و به چه مبلغی واردشده‌است؟

 آیا اطلاع داریم که چه مقدار سوخت به کجا و توسط چه کسانی قاچاق می‌شود؟

 در گذشته هرچند سال‌یک‌‌‌‌‌بار، یک ترازنامه انرژی 

(ترازنامه هیدروکربوری کشور)

 توسط وزارت نفت منتشر می‌شد، اما اخیرا آن ترازنامه هم 

بدل به اسناد محرمانه شده و از دسترس عموم خارج شده‌است،

 درحالی‌که من ایرانی می‌توانم در کسری از دقیقه،

 ترازنامه سالانه انرژی ایالات‌متحده یا امارات را از اینترنت دانلود و مطالعه کنم.

یکی از پیامدهای طبیعی برون‌سپاری عملیات نفتی در جهان 

و بهره‌مندی از شرکای خارجی، «شفافیت» است. 

به این معنا که افزون بر دوگانه «جامعه‌‌‌‌‌مدنی و دولت»، یک طرف سومی

 هم وجود دارد که به ناگزیر، به شفافیت اطلاعات کمک می‌کند.

 وانگهی، اگر طرف خارجی شیطنت کند، کشور میزبان به‌خوبی قادر خواهد بود

 تا او را وادار به رعایت توافق‌ها کند یا حتا مفاد قرارداد قبلی را تغییر داده 

و قرار جدیدی را به او تحمیل کند. 

قرارداد 1933 رضاشاه و پیش‌نویس توافقی 1949 گس-گلشائیان، 

گواهی بر این مدعاست و نشان‌گر آن است که هر زمان،

 ایران مصمم به تغییر قرارداد بوده، موفق به انجام آن شده‌است، 

‌چراکه کشور میزبان از حق حاکمیت بر سرزمین و منابع خودش برخوردار است.

د

مصادره اموال یک شرکت خصوصی طی واقعه به‌اصطلاح ملی‌شدن نفت:

من مدعی هستم که طی واقعه به‌اصطلاح ملی‌شدن نفت، 

اموال یک شرکت سرمایه‌گذار خصوصی مصادره شد.

عابدیان و احمدی، هر دو منتقد این ادعای من هستند،

 اما هرکدام از منظری بسیار متفاوت.

عابدیان با چنین منطقی از مصادره‌‌‌‌‌ اموال شرکت نفت ایران وانگلیس دفاع می‌کند:

 «اساس و پایه‌ی فکر ملی‌کردن این است که بعضی اموال و فعالیت‌ها

 از قبیل حمل‌ونقل، بانک، بیمه، سرویس مخابرات، بهره‌‌‌‌‌برداری

 از معادن و منابع طبیعی اساسا نباید موضوع مالکیت خصوصی

 یا تصدی به نفع افراد باشند و کلیه رژیم‌‌‌‌‌ها قائل به این اصل‌هستند.»

این ادعا به چند دلیل محل ایراد است و من تنها به دو مورد

 آن اشاره می‌کنم:

اول:

 جذب شرکای خارجی توسط کشور میزبان،

 دست‌کم به دو دلیل عمده صورت می‌‌‌‌‌پذیرد.

 یکی این‌که،

‌ اجرای پروژه‌ای بزرگ در سطح ملی در حوزه‌های 

حمل‌ونقل، بانک، بیمه، سرویس مخابرات،

 بهره‌‌‌‌‌برداری از معادن و منابع طبیعی، نیاز به منابع مالی عظیمی دارد

 که ممکن است از اختیار میزبان خارج باشد. 

دیگر این‌که، 

کشور میزبان فاقد فناوری مورد‌نیاز برای اجرای چنین پروژه‌هایی باشد

 و آن را از طریق شرکای خارجی خود تحصیل کند. 

در سال‌1901، امتیازنامه نفت به چنین دلایلی توسط مظفرالدین‌‌‌‌‌شاه 

به ویلیام ناکس دارسی اعطا شد، 

چون دولت ایران نه سرمایه چنین کاری را داشت و نه دانش آن را.

 افزون بر این، ایران حتا بازار فروش آن کالا را نمی‌‌‌‌‌شناخت.

دارسی پس از سال‌ها تلاش و صرف هزینه زیاد برای اکتشاف، 

موفق به کشف نفت نشد و امتیازنامه را به شرکت برمه واگذار کرد.

 شرکت برمه پس از چند سال‌تلاش و صرف هزینه موفق به کشف نفت شد، 

اما برای ادامه‌ی کار نیاز به سرمایه بیش‌تری داشت.

 آمریکایی‌‌‌‌‌ها و اروپایی‌‌‌‌‌ها تمایلی به سرمایه‌گذاری در این پروژه نداشتند. 

دست آخر در 17 ژوئن 1914، چرچیل طی یک سخنرانی در پارلمان، 

نمایندگان را متقاعد می‌کند که دولت بریتانیا 2.2‌میلیون پوند در

 «شرکت نفت ایران وانگلیس» 

سرمایه‌گذاری کند. 

حتا پارلمان انگلیس هم رغبتی به مشارکت در این سرمایه‌گذاری پرریسک نداشت. 

حاصل این سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری‌های بعدی «بیگانه‌گان»، عبارت بود

 از: احداث یکی از بزرگترین پالایشگاه‌های نفت جهان در آبادان،

 احداث پالایشگاه کرمانشاه، 

احداث چندین خط لوله برای انتقال نفت از چاه‌‌‌‌‌ها به پالایشگاه، 

احداث چندین اسکله صنعتی – تجاری،

 احداث نخستین جرثقیل‌‌‌‌‌های صنعتی عظیم در ایران، 

احداث نخستین خط راه‌آهن طویل در ایران. 

احداث جاده، احداث کوره آجرپزی برای تولید آجر،

 احداث خط‌تولید قوطی حلبی برای حمل نفت، 

ایجاد تاسیسات تامین و توزیع آب شرب بهداشتی، 

احداث آتش‌‌‌‌‌نشانی، احداث نیروگاه برق همزمان با ظهور صنعت برق در جهان،

 21‌هزار خانه‌ی سازمانی، 39 درمانگاه به‌همراه 90 خدمه پزشکی،

 9 بیمارستان شامل 1027 تخت،

 یک‌ مدرسه پرستاری، 32 مهمان‌خانه، 48 مدرسه ابتدایی و متوسطه

 برای مجموعا 13000‌دانش‌‌‌‌‌آموز، 32مهمان‌خانه، 48 مدرسه،

 یک دانشکده فنی با 1200 دانشجو، یک هنرستان فنی با 3000 کارآموز،

 86زمین ورزشی، 25 استخر شنا، 34 سینما، یک ورزشگاه بزرگ،

 40 باشگاه ورزشی، ده‌‌‌‌‌ها حمام عمومی، چندین کتابخانه، چندین پارک، 

کارخانه‌‌‌‌‌های یخ‌‌‌‌‌سازی و غیره.

اگر آنچنان‌که عابدیان معتقد است،

 کشور میزبان بعد از اتمام پروژه‌‌‌‌‌ سرمایه‌گذاری خارجی، 

تصمیم به قطع ارتباط بگیرد، چاره کار توافق تجاری با طرف خارجی است.

 کاری که عربستان در مورد امتیازنامه‌‌‌‌‌های نفت خود با طرف‌های آمریکایی انجام داد. 

عربستان طی سال‌های 1973 تا 1980 طی سه نوبت، سهام طرف‌های خارجی را 

با رعایت توافق متقابل‌خریداری کرد

 و در سال‌1980 یگانه مالک شرکت نفت آرامکو شد. 

زکی‌‌‌‌‌یمانی وزیر نفت عربستان در همان سال‌از

 جان کلبرر(John J. Kelberer) آمریکایی درخواست کرد

 تا هشت سال‌دیگر تحت‌مالکیت عربستان به اداره آرامکو بپردازند. 

هرچند که طی سال‌های اخیر، 

‌عربستان دوباره در حال جذب سرمایه‌گذاران خارجی و عرضه سهام آرامکو

 در بازارهای بورس بین‌المللی بوده‌است، 

اما کارنامه عمل‌کرد عربستان در مواجهه با سرمایه‌گذاران خارجی سفید است، 

چراکه هیچ‌گاه متعرض اموال سرمایه‌گذاران خارجی نشده‌است.

(در سال‌2023، ریسک سرمایه‌گذاری در آمریکا ‌0.0درصد، در عربستان 1.1درصد

 و در ایران 9.9درصد بوده‌است.)

دوم

عابدیان برای وجاهت بخشیدن به مصادره اموال مردم می‌نویسد: 

«خصوصیت ملی کردن، جنبه عمومی و غیر‌شخصی آن است 

و حال آن‌که خلع تصرف همواره شامل شخص معینی می‌شود 

که قسمتی از دارایی او مورد احتیاج عامه قرارگرفته باشد. 

ممکن است قانونی که به دولت اجازه خلع تصرف از اشخاص می‌دهد 

این حق را درباره کسانی که مشمول چنین اقدامی می‌شوند، قائل شود

 که نسبت به تصمیم دولت اعتراض کنند

 به این عنوان که نفع عامی که قانون ناظر به آن است از دارایی آن‌ها حاصل نخواهد شد

 و البته چنین اعتراضی در مورد ملی‌کردن امکان نخواهد داشت» 

و برای توجیه این سطور، آن را به «اهل فن» نسبت می‌دهد.

معنای آن‌چه عابدیان به نقل از «اهل فن» می‌گوید از این قرار است

 که اگر دولت تشخیص بدهد که بخشی از اموال شما مورد‌نیاز عامه است، 

می‌تواند آن را مصادره(خلع تصرف) کند

 و البته «خوش‌بختانه» شما حق اعتراض دارید،

 اما ماجرای «ملی‌کردن» از این قرار است که هر موقع دولت تشخیص داد 

که مالکان خصوصی حق تملک «بعضی از اموال و فعالیت‌ها» را ندارند، 

می‌تواند آن‌ها را مصادره کند

 و برخلاف حالت اول

(یعنی خلع تصرف)، صاحب اموال حق اعتراض ندارد.

در جامعه‌ی آرمانی و ایده‌‌‌‌‌آلی که عابدیان به تصویر می‌کشد،

 مالکیت خصوصی فاقد وجاهت است و دولت اجازه دارد تا به هر دلیلی، 

اموال مردم را مصادره کند. 

عالی‌ترین شکل این نظام، اتحاد جماهیر شوروی در قرن بیستم بود

 که تنها 74 سال‌بقا یافت و دست آخر با فروپاشی مواجه شد. 

در اوایل انقلاب نیز  با همین منطق عابدیان گرامی، بنگاه‌های خصوصی متعددی 

مصادره‌ و به‌دست دولت و بنیادها سپرده شد

 تا گام بلندی در جهت «نفع عمومی» برداشته شود.

بنگاه‌های خصوصی نظیر ایران‌‌‌‌‌ناسیونال (ایران‌خودروی فعلی)، 

کفش ملی، کفش بلا، کفش وین، کارخانه‌های ارج،

 کارخانه‌های آزمایش، کارخانه‌های سرامیک‌‌‌‌‌سازی و کاشی‌‌‌‌‌سازی ایرانا، 

پلاستیک‌‌‌‌‌سازی، ملامین‌‌‌‌‌سازی تهران، واحد تولیدی پتو پرنیان، 

کارخانه بستنی‌‌‌‌‌سازی الدورادو، شرکت جیپ ایران

(کارخانه پارس‌‌‌‌‌خودروی فعلی)، 

پارس‌‌‌‌‌الکتریک(تولیدکننده رادیو و تلویزیون)، 

پارس توشیبا(تولیدکننده انواع کالاهای لوازم‌خانه‌گی مانند

 پنکه، آبمیوه‌‌‌‌‌گیری، چرخ‌گوشت و انواع پلوپز)،

 شرکت لامپ پارس توشیبا، فرش پارس، شرکت‌های کارتن البرز، سرامیک البرز،

 کاشی پارس، شرکت جوراب استارلایت، شرکت ایران‌‌‌‌‌جان‌‌‌‌‌دیر(کمباین‌‌‌‌‌سازی)،

 ایران‌‌‌‌‌کاوه(سایپا دیزل فعلی)، شهرک اکباتان، فروشگاه‌های زنجیره‌‌‌‌‌ای کوروش، 

موسسه انتشاراتی امیرکبیر، هتل‌‌‌‌‌ها

(هیلتون، شرایتون، هایت، اینترکنتیننتال تهران، اینترکنتیننتال شیراز، رویال گاردین، نادری و...) آدامس خروس‌‌‌‌‌نشان و غیره، یکی پس از دیگری مصادره شدند، 

اما دیری نپایید که بخش‌اعظم آن‌ها با ورشکسته‌گی و زیان‌دهی مواجه شدند 

و بازمانده‌‌‌‌‌های آن‌ها

(نظیر خودروسازی‌‌‌‌‌ها و...)

 بخشی از بحران اقتصادی امروز جامعه‌ی ما به‌‌‌‌‌شمار می‌روند.

 اما موضع احمدی در این‌باره متفاوت است.

 او معتقد است؛ شرکت نفت ایران وانگلیس، خصوصی نبود، 

چون 

«دولت انگلیس به‌عنوان مالک ۵۱درصد سهام آن شرکت

 کنترل تمام عملیات آن را در دست داشت.»

این هم از آن سخنان حیرت‌‌‌‌‌انگیز است که بنیان‌‌‌‌‌های «حقوق تجارت» را به لرزه می‌‌‌‌‌اندازد.

 مطابق قواعد تجارت بین‌‌‌‌‌الملل، 

شرکت نفت ایران وانگلیس، صرف‌نظر از ترکیب شرکاء یک شرکت خصوصی بود 

و گواه بر این مدعا، این بود که دیوان بین‌المللی دادگستری، 

پرونده‌ی رسیده‌گی به شکایت طرف انگلیسی را مختومه کرد و اعلام‌کرد که؛ 

دعوای میان طرفین، یک جدال تجاری میان دو دولت نیست،

 بل‌که منازعه‌‌‌‌‌ای میان یک شرکت خصوصی

 (یعنی شرکت نفت ایران و انگلیس)

 با یک دولت(یعنی دولت ایران) رخ‌داده‌است

 و به همین سبب، دیوان بین‌المللی دادگستری، صلاحیت دادرسی این پرونده را ندارد.

 وانگهی، معنای تحت‌‌‌‌‌الفظی این ادعای احمدی این است

 که مصادره اموال(غیرخصوصی) متعلق به کشورهای دیگر مجاز است.

سخن آخر

در واقع طی سال‌های متمادی در قرن نوزدهم و بیستم، امتیازنامه‌‌‌‌‌ها

 و مجوزهای متعددی برای سرمایه‌گذاری و بهره‌‌‌‌‌برداری از نفت ایران

 توسط دولت یا مجلس صادر می‌شود

 و مذاکرات متعددی با طرف‌های خارجی انجام می‌شود که به‌جز یک مورد، 

تمامی آن‌ها با شکست و ناکامی مواجه می‌شوند. 

قدیمی‌ترین مجوز نفتی در سال‌1864(1243) صادر شده‌است 

و متأخرترین کوشش برای جذب سرمایه‌‌‌‌‌گذار نفتی، پیش از به‌اصطلاح ملی‌شدن نفت، 

مربوط تا 1946 میلادی(1325) است. به بیان دیگر طی 82 سال‌از 1864 تا 1946، 

تنها یک سرمایه‌گذاری در حوزه نفت ایران به نتایج فرخنده‌‌‌‌‌ای رهنمون شده 

و مابقی کوشش‌‌‌‌‌های سرمایه‌گذاری، با اتکا به طرف‌های تجاری

 ایرانی، هلندی، انگلیسی، روسی و آمریکایی در ایران،

 به دلایل گوناگون ناکام مانده‌است.

مورخان و تحلیل‌گران نفتی در ایران، از آبراهامیان تا موحد 

و از کاتوزیان تا فاتح و خیل دیگران(و همچنین عابدیان و احمدی)، 

هیچ‌‌‌‌‌کدام‌‌‌‌‌شان نخواسته‌‌‌‌‌ یا نتوانسته‌اند تا دو خط تحلیل درباره‌ی 

علل ناکامی سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در حوزه نفت را 

طی این 82 سال‌به مخاطبان خودشان عرضه بدارند،

 اما انبوهی کاغذ و جوهر در آثار «تحلیل‌گران ضدامپریالیست» ایرانی، 

صرف سر‌دادن دشنام‌‌‌‌‌های تکراری به آن یک مورد سرمایه‌گذاری موفق در ایران، 

یعنی امتیازنامه دارسی شده‌است و کوشیده‌‌‌‌‌اند

 تا به‌زعم خودشان، نیات پلید و توطئه‌‌‌‌‌آمیز سرمایه‌گذاران خارجی را افشاء کنند. 

اما وجه تراژیک ماجرا این‌جاست که در لحظه اکنون،

 ما در جست‌وجوی افرادی هستیم تا در صنایع آب، نفت، گاز و برق ما 

سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری کنند

 تا ما را از ابربحران‌‌‌‌‌های «آب و انرژی» برهانند.

خطای ملی‌کردن نفت(۱)

منبع

https://donya-e-eqtesad.com

خطای ملی‌کردن نفت(۱)

  


چرا سخن گفتن درباره‌ی خطای ملی شدن نفت مهم است؟

ریشه‌ی بسیاری از مشکلات امروز ما، 
منبعث از تفکرات مخربی است که بذر آن 
در گذشته کاشته شده است 
و پروژه 
«ملی شدن نفت» 
یک نمونه مهم از آن موارد است. 
به همین سبب، سخن گفتن درباره خطاهای نظریِ رخ داده 
در واقعه‌ی «ملی شدن نفت» مهم است.  
مجاز دانستنِ 
«مصادره اموال خصوصی»، 
یکسان پنداشتنِ 
«استقلال کشور» با «غرب‌ستیزی»،
هم‌سان مفروض داشتنِ 
«سرمایه‌گذار خارجی» با «بیگانه‌ی غارت‌گر»، 
ترویج تئوری منحط 
«خودکفایی»، 
اشاعه‌ی
«تصدی‌گری و بنگاه‌داری دولتی»،
نمونه‌هایی از این تفکرات مخرب است که در جریان ملی شدن نفت تبلور یافته‌اند.

‌دو نمونه از خسارت‌های ملی شدن نفت:

الف - 
تغییر «موازنه قدرت سیاسی» میان جامعه مدنی و دولت
هر کدام از نظریه‌های سیاسیِ
 «نفرین منابع»،
 «دولت رانتی»،
 «پتروپلیتیک»،
 «توسعه دیرهنگام» 
و نظایر آن‌ها، به طریقی کوشیده‌اند تا شرایط چنین جوامعی را توضیح دهند.

 اما وجه مشترک تمامی این نظریه‌ها، 
مسئله نقش‌آفرینی دولت است.
به طور معمول، دولت‌های لیبرال‌دموکراتیک از محل مالیات‌های اخذ شده
 از شهروندان ارتزاق می‌کنند
 و ناگزیر هستند تا به اقناع‌ اعضای آن جامعه درباره هزینه‌های دولت مبادرت ورزند.
 به همین منوال، حتی دولت‌های سلطنتی مطلقه (غیرمشروطه) نیز
 ناگزیر از این اقناع‌گری بوده‌اند.

 در ساختارهای یادشده، جریان درآمدی از سوی جامعه
 به سوی دولت در حرکت است
 و این وضعیت، بر وزن جامعه در برابر دولت می‌افزاید.
اما وجود و امکان بهره‌مندی از یک منبع طبیعی ثروت، همچون نفت، 
می‌تواند برهم‌زننده‌‌ی تعادل سیاسی در هر جامعه‌ای باشد.
 دولت‌ها با اتکای به منابع نفتی، 
قادر می‌شوند تا مستقل از مالیات‌ها به حیات و حکمرانی بلامنازع خود ادامه دهند
 و با امکان توزیع رانت، جریان درآمدی معکوس از سوی دولت 
به سوی جامعه ایجاد کنند.
در چنین شرایطی، ملی کردن نفت،
 تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری را به دولت منتقل می‌کند
 و بحران یادشده را به مراتب پیچیده‌تر می‌کند؛ 
چراکه دولت را از یک مدیر منابع، به یک استحصال‌کننده منابع تبدیل می‌کند
 و «موازنه قدرت سیاسی» را به نفع دولت 
و به زیان جامعه مدنی به هم ‌می‌زند.

ب  
ناتوانی در فهم وقوع انقلاب صنعتی در ایران
تفکر مبتنی بر ملی‌ کردن نفت،
 قادر به درک اهمیت وقوع یک «انقلاب صنعتی» عظیم
 در ایران نبوده و صرفا درباره‌ی مبالغ دریافتی از سرمایه‌گذار خارجی سخن می‌گوید.
 به عنوان نمونه، احمد راسخی لنگرودی درباره نتایج قرارداد دارسی می‌نویسد:

 «در واقع باید گفت آنچه در اصل از رهگذر امتیاز نفت نصیب ایران به‌عنوان امتیازدهنده می‌شد، 
مختصر عایداتی بود که بیش‌تر به حق‌السکوت شبیه بود
 و بالعکس سود سرشار آن‌ها به شرکت‌ها و معامله‌گران خارجی به‌عنوان حق‌الامتیاز تعلق می‌گرفت.»

نظیر همین تقلیل‌گرایی را می‌توان در نوشته‌های آبراهامیان و فاتح نیز جستجو کرد. 
در صورتی‌که آنچه در حال وقوع بود،
 یک «انقلاب صنعتی» تمام عیار در کشوری عقب‌مانده بود. 
در این‌جا تنها به معرفی فهرست کوتاهی از مجموعه اقدامات شرکت نفت ایران‌‌ وانگلیس،
 پیش از واقعه‌ی به اصطلاح «ملی کردن نفت» اشاره می‌کنم: 

۱
احداث یکی از بزرگترین پالایشگاه‌های نفت جهان در آبادان،
 ۲
احداث پالایشگاه نفت کرمانشاه،
 ۳
 احداث ۸ خط لوله برای انتقال نفت از چاه‌ ها به پالایشگاه ‌ها،
 ۴
احداث چندین اسکله صنعتی - تجاری،
 ۵
احداث نخستین جرثقیل‌ها در ایران، از جمله بزرگترین جرثقیل در خاورمیانه،
 ۶
احداث نخستین خط راه‌آهن طویل در ایران،
 ۷
احداث جاده،
 ۸
احداث کوره آجرپزی،
 ۹
 احداث خط تولید قوطی حلبی برای حمل نفت،
 ۱۰
ایجاد تأسیسات تأمین و توزیع آب شرب بهداشتی،
 ۱۱
احداث آتش‌نشانی،
 ۱۲
احداث نیروگاه برق همزمان پس از ظهور صنعت برق در جهان،
 ۱۳
ایجاد و استقرار یک نظام اداری و اطلاعاتی،
 ۱۴
 ۲۱۰۰۰ خانه سازمانی،
 ۱۵
 ۳۹ درمانگاه به همراه ۹۰ خدمه پزشکی،
 ۱۶
 ۹ بیمارستان شامل ۱۰۲۷ تخت، 
۱۷
یک مدرسه پرستاری، 
۱۸
 ۳۲ مهمانخانه،
 ۱۹
 ۴۸ مدرسه ابتدایی و متوسطه برای مجموعاً ۱۳۰۰۰ هزار دانش‌آموز،
 ۲۰
یک دانشکده فنی با ۱۲۰۰ دانشجو،
 ۲۱
 یک هنرستان فنی با ۳۰۰۰ کارآموز،
 ۲۲
 ۸۶ زمین ورزشی، 
۲۳
 ۲۵ استخر شنا،
 ۲۴
 ۳۴ سینما،
 ۲۵ 
یک ورزشگاه بزرگ،
 ۲۶
 ۴۰ باشگاه ورزشی،
 ۲۷
 ده‌ها حمام عمومی،
 ۲۸
چندین کتابخانه،
 ۲۹
چندین پارک،
 ۳۰
کارخانه‌های یخ‌سازی.

چه راه‌کاری به جای ملی کردن نفت مطلوب بود؟

راه‌کار منطقی، تغییر و اصلاح مفاد قرارداد،
یا تدوین الحاقیه‌های اصلاحی، 
یا حتی انعقاد یک قرارداد جدید بود. 
آن‌چنان‌ که در عمل، یکبار در سال ۱۹۳۳ (۱۳۱۲)، قرارداد دارسی فسخ 
و قرارداد جدید جایگزین آن شد. 
سپس، فرصت‌های متعدد دیگری برای تغییر و اصلاحات مجدد قرارداد ۱۹۳۳ فراهم آمد 
و مذاکرات مکرری فی‌مابین طرفین انجام شد.  
منبع
فردای اقتصاد، شهرام اتفاق


آینه

آینه


نگا‌ه‌ات گستره‌ی آغوشم را می‌رباید
چشمانت
 خواب فانتزی‌های‌ام را می‌بینند

آینه‌وار 
حرف می‌زنیم 
کبوتران سینه‌‌ام بیدار می‌شوند

غنچه‌‌‌ام که در هر فصلی
 با تکه-بهار تو شکوفه می‌زند
رهاست در لیز-دامن تپه‌

 دل بدریا‌زدن‌هایت
ژرف و نرم به‌عمقِ اوج من 
در آرامش قبل‌از آن طوفان،
نفس‌هایت بر کوچه‌‌‌های گرم اندامم،
در بی‌اراده‌گیِ آن باران
مهربانی را در رگ‌‌‌های قلبم 
جریان می‌دهند

 هر دو بهم می‌رسیم
خیس

رهگذر

چرا اصلاح‌طلبی محکوم به‌شکست است؟

 


اصلاح طلبان برعلیه اصلاح‌طلبی

مقدمه:
 با گذشت زمان بیش از پیش این گمانه تقویت می‌شود
 که یکی از موانع اصلی
 «تحول تدریجی، آرام و عاری از خشونت»
 در ایران
 یا اصطلاحاً آن‌چه مراد از «اصلاحات» بود، خود
 «اصلاح‌طلبان»
 هستند. ‌
این مدعا متکی به دلایل متعددی است و من اجالتاً به چند فقره 
از آن‌ها اشاره می‌کنم:

(اول) 
بحران تئوریک
نخستین دلیل ناتوانی اصلاح‌طلبان در پیش‌برد پروژه‌های اصلاحات، 
عدم اتکای ایشان به یک تئوری منسجم و مشترک برای اصلاحات است. 
«تئوری» 
یعنی این‌که ما به‌چیزی «اصلاحات» می‌گوییم 
و چگونه می‌توانیم مقدار تحقق آن را اندازه‌گیری کنیم. 
به‌عنوان نمونه، امانوئل کانت بر این رأی بود 
که «اصلاحات»، معنایی به‌جز 
بازنگری و اصلاح «قانون اساسی» و سایر قوانین منضم به آن ندارد. 
یعنی «اصلاحات» به معنای «کم و زیاد» شدن 
گاه و بیگاه مقدار فیلترینگ اینترنت نیست.
شاید تئوریسین‌های حزب کارگزاران سازندگی، 
تنها عضو جبهه اصلاحات هستند 
که تئوری منسجمی برای اصلاحات (!!!) دارند.
 آن‌ها معتقدند که «حکومت قانون و حقوق انسان را می‌توان 
با اجتهاد در فقه شیعه به دست آورد
«نه با عبور از آن»
 بنابراین آن‌ها معتقدند که: 
 همان‌گونه که یکصد سال قبل دولت ایران را مشروطه کرد 
و همان‌گونه که سه دهه قبل مشروطیت را به جمهوریت ارتقا داد،
 اکنون جمهوریت را بیش از پیش به صورت دولتی مدنی نزدیک می‌کند. 
در عین حال نهاد مرجعیت و روحانیت و رهبری مذهبی
 هم‌چنان پابرجا خواهد بود 
و اسلامی‌سازی جامعه هم‌چنان
 بر عهده‌ی نخبه‌گان حوزه قرار خواهد داشت.»[۱]
در حالی‌که مابقی جریان‌های سیاسی عضو جبهه اصلاحات، 
فاقد یک «تئوری» مشخص، مکتوب و مورد وفاق هستند 
و به‌همین سبب نیز، سکوت‌شان درباره‌ی
 «تئوری اصلاحات» 
بی‌حکمت نیست. 
چرا که بیان مکتوب و صریح «تئوری»، می‌تواند نشان دهد
 که اصلاح‌طلبان در کجای کار هستند
 و کارنامه عملکردشان چه بوده است و قرار است 
چه مسیری را در آینده در پیش بگیرند. 
موضوعاتی که اصلاح‌طلبان خوش ندارند درباره‌ی آن سخن بگویند.
این‌چنین است که در غیاب یک «تئوری» برای اصلاحات، 
سطح سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبان به یک دستورالعمل ساده‌ 
و تکراری تنزل یافته است که: 
«هر چهار سال یکبار، گزینه بد را نسبت به بدتر
 انتخاب کن و پس از خاتمه رأی‌گیری به‌خانه برو».
این غیبت «تئوری» را می‌توان در تک تک کنش‌ها 
و تصمیم‌گیری اصلاح‌طلبان مشاهده نمود. 
به عنوان نمونه، همین اواخر، 
در نشست مجمع عمومی جبهه اصلاحات ایران در بهار ۱۴۰۳،
 عباس آخوندی، مسعود پزشکیان و اسحاق جهانگیری، 
به عنوان کاندیداهای این جبهه معرفی شدند. 
در حالی‌که اعتقادات آخوندی 
با گرایشات ایرانشهری و مرکزگرایانه، 
از بنیان با اعتقادات فدرالیستی و تمرکززدایانه خاتمی،
 پزشکیان و حزب کارگزاران در تعارض است.

(دوم) 
ممانعت از «تغییر وضع موجود»
دومین دلیل ناکارآمدی اصلاح‌طلبان در
 «مدیریت پروژه اصلاحات»
 از این قرار است
 که خود آن‌ها، پذیرای مقدار مشخص و اندکی از «تغییرات» هستند.
 گشایش سیاسی باید مختصر باشد، 
به‌قدری که فضا را برای حضور خودشان میسر سازد،
 اما رقبای جدیدی را وارد صحنه نکند. 
آنان شبیه پزشکانی هستند که تمایل دارند بیمارشان اندکی بهبود یابد؛
 اما سلامتی کامل بیمار، موقعیت شغلی آنان را به خطر می‌اندازد.
به عنوان نمونه، بهاءالدین ادب نماینده سنندج
 «طرح لغو گزینش» 
را به مجلس ششم تقدیم می‌کند
 تا یکبار برای همیشه، رویکرد تقسیم افراد جامعه به
 «خودی و غیرخودی» 
خاتمه یابد.
 در آن ایام اکثریت کرسی‌های مجلس ششم در اختیار اصلاح‌طلبان بود 
و آن‌ها، به جای استقبال از این طرح به مخالفت با آن برخاستند
 و از قواعد تبعیض‌آمیز «گزینش و تفکیک خودی و غیرخودی» دفاع کردند. 
همین وضعیت در 
«فراکسیون بی‌خاصیت امید» 
در دوره‌ی دهم مجلس تکرار شد. 
فراکسیونی که با پشتوانه اعتماد مردم به اصلاح‌طلبان به مجلس راه یافتند
 و سپس، بخش بزرگی از آنان، بنا به‌دلایل غیر قابل ذکری، 
مبدل به‌نیرویی مخالف اصلاحات شدند. 
بنابراین، مراد اصلاح‌طلبان از آزادی، اعطای آن مقدار از آزادی است
 که موقعیت خودشان را متزلل نکند. 

(سوم) 
رانت‌خواری و منفعت‌طلبی
دلیل سوم بی‌کفایتی اصلاح‌طلبان، از این‌ قرار است
 که بخش قابل ملاحظه‌ای از بدنه‌ جریان اصلاحات، در حوزه‌های مختلف 
صنعت، تجارت و غیره، منافع اقتصادی مهمی دارند
 و بهره‌مندی ایشان از انواع رانت‌ها، 
آن‌ها را از پی‌گیری مجدانه بسیاری از مطالبات باز می‌دارد 
و خودشان، نیروی بازدارنده‌ای در برابر تغییرات هستند. 

(البته معترف هستم که شخصیت‌های برجسته، اندیشمند،
 فرهیخته، فداکار و قابل احترامی در میان 
اصلاح‌طلبان - همچون اصول‌گرایان - وجود دارند 
که مشمول این بند نمی‌شوند.)

به‌عنوان نمونه، طی ۲۴ سالی که نمایندگان جبهه موسوم 
به‌اصلاحات بر مسند قوه مجریه نشسته بوده‌اند،
 تصدی‌گری و بنگاه‌داری دولت کاهش پیدا نکرد. 
چرا که بخشی از بدنه‌ اصلاح‌طلبان، 
خودشان منتفعان تصدی‌گری و بنگاه‌داری دولتی
 (مانند خودروسازی و ...) بوده و هستند. 
به بیان دیگر، مجری اصلاحات، خودش از برخی وجوه 
وضعیت موجود منتفع می‌شود
 و طبعاً مترصد تغییرات بزرگی در این حوزه نبوده است. 
فراموش نمی‌کنیم که 
«شرکت‌های خصولتی» 
که سیاه‌چاله‌های غارت منابع ملی هستند،
 توسط خود اصلاح‌طلبان بنیان گذاشته شده‌اند.
افزون بر این، طی ربع قرن حاکمیت جبهه اصلاحات بر قوه مجریه

 (شامل کارگزاران و هاشمی، 
خاتمی و اصلاح‌طلبان، و روحانی و حزب اعتدال و توسعه)، 

تورم هم‌چنان به‌عنوان یک شاخص اقتصادی مخرب برقرار بوده است.
 در حالی‌که کنترل نقدینه‌گی و بانک مرکزی 
در اختیار کامل قوه مجریه بوده است. 
چرا که دسترسی به وام‌های‌ بانکی به موازات بالا بودن نرخ تورم، 
یک منبع رانت ارزشمند برای خود اصلاح‌طلبان نیز بوده است.

(چهارم) 
فرار از بسیج اجتماعی
چهارمین دلیل ناکامی اصلاح‌طلبان، 
بی‌اعتقادی‌شان به نقش شهروندان و گسست از ایشان است. 
اصلاح‌طلبان فرصت‌های بسیاری را برای بسیج اجتماعی 
در اختیار داشته‌اند، اما هیچ‌گاه از این امکان استفاده نکرده‌اند. 
اصلاح‌طلبان بیش از هر نیروی سیاسی دیگری 
از بسیج اجتماعی بیمناک هستند.
 به همین سبب، سروکله اصلاح‌طلبان هر چند سال یکبار، 
به‌وقت جمع‌آوری رأی پیدا می‌شود
 و پس از پیروزی در انتخابات در تودرتوی نظام حکمرانی گم می‌شوند. 
همایش‌های مردمی، فقط در زمان انتخابات برگزار می‌شود
 و پس از پایان انتخابات، مأموریت «عوام» خاتمه می‌یابد. 
در حالی‌که در مقام مقایسه، جناح‌های موسوم به اصولگرایان،
 در بزنگاه‌های تاریخی گوناگون،
 از پایگاه اجتماعی خودشان برای بسیج اجتماعی
 به‌حد کمال بهره برده‌اند و معطل انتخابات نمانده‌اند.

(پنجم) 
فریبکاری
از دیگر دلایل افول پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان 
در جامعه ایرانی، فریبکاری است.
 از زمان خاتمه جنگ ایران و عراق
 در سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۴۰۳، طی ۳۵ سال گذشته، 
همه جناح‌های سیاسی خودی در کشور، 
بخت آن را داشته‌اند تا توانایی‌های‌شان را 
در قوه مقننه و قوه مجریه بیازمایند. در طی این مدت، 
برخی اوقات اوضاع برخی از امور اندکی بهتر و گاه اندکی بدتر شده است. 
اما روند کلی امور در تمامی عرصه‌های
 اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، «روند»ی منفی را طی نموده است.
مثلاً در طی همین سه ماه گذشته،
 ارزش پول ملی گاه کمی افزایش یافته و گاه کاهش یافته است. 
اما «روند» کلی این‌طور بوده
 که ارزش دلار هفت تومانی سال ۵۷، امروز به ۶۰ هزار تومان رسیده است.
اگر یک بازه زمانی کوتاه را بررسی کنیم، 
می‌بینیم که آب دریاچه‌ای گاهی خشک شده و گاهی پر آب شده است. 
اما روند کلی این‌چنین بوده 
که محیط‌زیست ما و منابع آبی ما رو به زوال رفته است
 و در بسیاری از عرصه‌های محیط زیستی
 به‌نقطه غیرقابل برگشت رسیده‌ایم.
 یعنی امروز به سطحی از بیابان‌زایی
 و فرونشست زمین رسیده‌ایم که جبران‌ناپذیر است.
اگر قدرت خرید مردم را در یک بازه کوتاه زمانی مطالعه کنیم، 
شاهد همین فراز و نشیب‌ها هستیم.
 اما در طی ۴۵ سال یا ۳۵ سال گذشته، 
قدرت خرید مردم به شدت تنزل یافته است
 و سفره‌های مردم کوچک و کوچک‌تر شده است.
اصولا وضعیت ما در همه شاخص‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی

 (اعم از نرخ مهاجرت، کنترل فساد، کیفیت حکمرانی، نرخ بیکاری، 
ریسک سرمایه‌گذاری، رتبه سهولت کسب و کار،
 شدت انرژی، فرونشست خاک، میزان تنش آبی، 
سرمایه اجتماعی و غیره و غیره) 
اسف‌بار است.
 نه‌تنها در لحظه اکنون نسبت به‌کشورهای قابل قیاس 
با خودمان وضع بدتری داریم، 
بلکه «روند» ما رو به افول و تباهی است.
تصویری که اصلاح‌طلبان از اوضاع کشور ترسیم می‌کنند، 
شباهت زیادی به «نمودار فرضی الف» دارد. 
نمودار «الف»: تصویری که اصلاح‌طلبان از اوضاع کشور ترسیم می‌کنند



آن‌ها می‌کوشند تا ثابت کنند، 
حضورشان در مسند قدرت، منشاء تحولات مثبتی در جامعه بوده است. 
ادعایی که دور از واقع نیست و حقیقت دارد. 
اما آن‌ها، به گونه‌ای فریبکارانه، «روند» را پنهان می‌کنند. 
در حالی‌که تصویر واقعی از اوضاع کشور 
شباهت زیادی به «نمودار فرضی ب» دارد. 



نمودار «ب»: تصویر واقعی اوضاع کشور
نتیجه منطقی حاصل از مطالعه گذشته نشان می‌دهد
 که حضور طولانی‌مدت اصلاح‌طلبان 

(شامل کارگزاران و هاشمی، خاتمی و اصلاح‌طلبان، 
و روحانی و حزب اعتدال و توسعه) 

در مسندهای قدرت
 (اعم از ریاست جمهوری، مجلس، شورای شهر و ...)
 نتوانسته است تا این «روند» را دگرگون کند. 
بنابراین هیچ دلیلی ندارد تا بازتکرار حضور اصلاح‌طلبان 
در مسند قدرت، به نتیجه فرخنده‌ای رهنمون شود.
 در واقع به همین دلیل است 
که اصلاح‌طلبان «روند» را پنهان می‌کنند
 و تنها از فراز و نشیب‌های مقطعی برای ما سخن می‌گویند.
جامعه ایرانی پس از هر انتخابات، دلخوش بوده‌ 
که تجمیع و تکرار تحولات مثبت و کوچک، 
ایران را به کشوری توسعه‌یافته مبدل خواهد ساخت. 
اما فراوانی نابسامانی‌ها افزون‌تر 
از تجمیع تحولات مثبت بوده است
 و «روند»ی منفی طی شده است. 
بنابراین مشارکت‌کنندگان در هر انتخابات،
 با اتکا به وعده‌های اصلاح‌طلبان، 
آگاهانه یا ناآگاهانه استمرار این «روند» را در 
طی سه دهه گذشته پذیرفته‌اند و آن را تأیید کرده‌اند.

شهرام اتفاق
۱۱ تیرماه ۱۴۰۳ / اول ژوئن ۲۰۲۴

۱۴۰۴ مرداد ۲۲, چهارشنبه

دامن تپه

 

دامن تپّه

در آرامِش قبل از خواب،
 هم‌راه ستاره‌گانم 
که گذر نگاهت را به‌بینم

کوچه‌های برهنه‌ی تنم ابرآلودند
نسیم نفس‌هایت
 هیچ فراز و نشیبی را فراموش نمی‌کند

قطره‌‌ها در بستر گرما
 لب می‌‌گشایند
برای بوسیدن دُور نافم،
بیاد آن شب

خواهش‌های تنانه‌گی‌ام گُل می‌کنند
خیس می‌شوم با تو
در رویا،

لرز سرانگشتانت را احساس می‌کنم
در پرستش عشق 
 از لب جویبارم می‌گذرند،

غنچه رها از اراده‌ی من
در دامن تپّه
آرام آرام شکوفه می‌زند
در آینه‌ی چشمان تو

به باران ریزِ پی‌آمدِ عشق‌بازی‌ام 
می‌اندیشم
که بر تو بارید 
آن شب

تو مرا تن کردی
و
من
قطره‌ها را در خواهش لبانم
بوسیدم  

رهگذر

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

مروارید پنهان

مروارید پنهان چنان‌که بر سینه‌ات به خواب رویا رفته‌باشم،  لبانم زودتر از من با تو می‌آمیزند. من لبانت را دیرتر از نفس‌‌هایت می‌بوسم.  نرم‌لر...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان