۱۴۰۴ مرداد ۱۸, شنبه

اروتیسم و پورن(۲)



تصاویر از دیدار تو

اروتیسم و پورن


ادبیات

یک فرهنگ پیش‌رفته‌ی اروتیک قادر است صلح و ادبیات ناب تولید کند،

وگرنه تمام قصیده‌‌‌ سرایی‌ها درباره‌ی عشق و انسان که از راهی جز اروتیسم می‌گذرد

جز منحرف کردن مسیر زندگی و لذت، هیچ هدفی ندارد.

جنگ زائیده‌ی فرهنگ ممانعت از همآغوشی‌ست.

هرگز نجات‌دهنده‌ای جز یک آغوش ناب در کار نبوده‌ است،


فرق شعر اروتیک و شعر پورن در این است

که شاعر اروتیست

در وهله‌ی اول به هنر و حسّیّتی که وقت اجرای اثر خرج می‌کند توجه دارد



و اگر تصویری از لُختی بدست می‌دهد
نتیجه‌ی دریافت و شهود شاعرانه و نوعی ناگزیریِ هنری‌ست
و اگر غیر از این رفتار کند مثل تمام شاعرها و نویسنده‌‌‌‌‌ های ایرانی خود را سانسور کرده است.

عشق واقعی دشتی از هوس‌های بی‌توقف است،
ما همه هوس‌رانیم اما هوس را برنمی‌تابیم!

هوس‌بازی‌ام اما وقتی می‌خواهیم کسی را تحقیر کنیم به او لقب «هوس‌باز» می‌دهیم!
هوس نوعی علاقه‌ست، علاقه‌ی رسیدن به‌لحظه‌ی لذت،

لذت هنری نیز نقطه‌ی اوج هرگونه لذتی‌ست.
البته ارگاسم نیز بزرگترین لذت را به‌دست می‌دهد
اما تفاوتش با لذت هنری، مثل تفاوت 
هنر پورن و هنر اروتیک است.
بهتر است همین جا تاکید کنم که من مخالف پورنوگرافی نیستم
با این‌همه آن را برخوردار از عمق و لذت عمیق نمی‌دانم.
هنر پورن هوس را تحریک می کند اما مخاطب را هرگز به لحظه‌ی لذت عمیق نمی‌رساند،
بر عکس آن‌چه که در هنر و ادبیات اروتیک وجود دارد.

متاسفانه هنوز ادبیات‌چی‌های ایرانی درک درستی
از اروتیسم ندارند.
حتا ویکی‌پدیای فارسی شعر اروتیک را متنی تعریف کرده
که هدفش برانگیختن شهوت است 
و کارش توصیف صحنه‌های عشق‌بازی‌ست
و آن‌چنان که پیداست خانه از پای‌بست ویران است.
مانده‌ام اگر بخواهند شعر پورن یا پورنوگرافی را تعریف کنند چه می‌گویند!
آن‌ها مثل همه‌ی نویسنده‌ها و منتقدان ایرانی و عرب 
تعریف هنر پورن را
جایگزین هنر یا شعر اروتیک کرده‌اند.
اولین راه تفکیک شعر اروتیک و پورن،
درجه شعریت آن‌ها، تکنیک‌ها و نوع خیال‌پردازی‌هایی‌ست
که در آن‌ها به‌کار رفته است.
به‌عنوان مثال شعر پورن مملو از خیال است
اما شعر اروتیک تخیل‌محور و پر از حس‌آمیزی‌ست.
در هر دو ممکن است تصاویری از لُختی ببینید
اما در شعر پورن صرفا 
توصیف این لختی و درجه تحریک مخاطب مهم است،
چرا که هدف شعر پورن تحریک جنسی‌ مخاطب است
اما در شعر اروتیک هدف اول 
تحریک قوه زیبایی‌شناسی هنری خواننده است


و این هر دو با هم فرق‌ها دارند
شعر اروتیک نتیجه‌ی خواهش 
حسی و اشتیاق و عشق به‌بازی با تن است
اما در شعر پورن همه چیز در کنشی سکسی خلاصه می‌شود
و عشق و حسّیت عاشقانه‌ای در کار نیست.
البته منظورم این نیست که پورنوگرافی بد است 
یا نباید به سمتش رفت.
من شخصن حداقل دو مجموعه شعر
سراسر پورن منتشر کرده‌ام
و مخالفتی با آن ندارم.
غرض این است که با متن اروتیک مثل متن پورن برخورد نکنیم
و بر تفاوت‌های‌شان اشراف داشته باشیم.
برخی ادعا می‌کنند که من ضداخلاق هستم 
و شعرم در خدمت مردم نیست.
می‌گویند ادبیات من فاسد است چرا که اغلب 
سکسی و اروتیک می‌نویسم
و این را ضعف من می‌دانند.
در حالی که خودشان درک درستی 
از شعریت ندارند و نمی‌فهمند
که شاعر وقت نویسش جز سکس با صفحه‌ی سفید نمی‌کند،
عده‌ای ریاکار و اخلاق‌پیشه که تعریف اخلاق را 
با ریاکاری این‌همان کرده‌اند،


شعر و رمان عاشقانه می‌نویسند،
اما حتا از آوردن کلمه بوسه در متن‌شان خودداری می‌کنند
تا مبادا به اداره‌ی سانسور و اخلاق مردمی بربخورد!
این‌ها مشتی مُلایند که جز روضه کتابت نمی‌کنند 
و جز کتیبه‌ی مذهبی نمی‌نویسند.
من یکی به‌شخصه از حافظ گرفته تا نیما و شاملو 
از همه بزرگان تاریخ ادبیات فارسی
گریزانم چرا که حتی یک صفحه‌ی اروتیک ننوشته‌اند
و اگر نوشتند جز برای تحقیر و تمسخر و فحاشی نبوده است،
از این بابت اینان با حذف بخش مهمی از ادبیات، 
جز خیانت به‌ادبیات نکردند.
می‌گویند من ذهنی منحرف دارم.
در حالی که مسیر تاریخی ادبیات مدرن فارسی 
انحرافی و مذهبی بوده!
کدام ادبیات مدرن؟
چپ و راست ندارد، ما هرگز جز ادبیات شیعی نداشتیم، 
جز مخفی‌کاری در ادبیات نکردیم،
هنوز هم از ریسک و خطر می‌ترسیم مبادا که به مردم بربخورد!
در حالی که نویسش خلاق، عمل و کنشی سکسی‌ست،
اگر می‌خواهید درست بنویسید، باید درست باشید
و نباید به قضاوت مردم فکر کنید.

رویای سکسی یا ارگاسم متنی
اصولا هرکس که خواب می‌بیند، توانایی شاعری دارد،
در واقع هرکس که خواب می‌بیند با کسی خوابیده 
واقعن در خواب با یکی می‌خوابد،
همه‌چیزی در این زندگی از ساختار خواب تبعیت می‌کند
کمااین‌که خودِ زندگی خوابی‌ست که در بیداری می‌بینیم،
ما حتا وقتی در بیداری با کسی می‌خوابیم 
برای لحظاتی خواب می‌بینیم
که البته طول این لحظات را نمی‌توان با مقیاس زمان علمی
یا خطی اندازه گرفت.
در اصل همه‌ی ما وقت سکس لحظاتی 
را در فانتزی‌های‌مان طی می‌کنیم
که طول زمانیِ متفاوتی با لحظات معمولی دارند
و ذهن در این حالت سرعت زیادی پیدا کرده 
و مسیری را طی می‌کند
که در حالت عادی گذشتن از آن زمان زیادی می‌برد.
در واقع وقت ارگاسم، ذهن از قواعد زمان ذهنی پیروی می‌کند
و باعث می‌شود این فاصله‌ی زیاد، 
در حداقل زمان ممکن طی شود.

هنگام نویسش خلاق نیز همین اتفاق می‌افتد، با این تفاوت
که وقتی شما با معشوق‌تان می‌خوابید، دقیقن در لحظات سرشار از ارگاسم و فانتزی،
شبح دیگری را در آغوش می‌گیرید،
همان شبحی که وقتی خواب می‌بینید با آن می‌خوابید.
این شبح وقت نویسش شعر روی صفحه‌ی سفید دراز می‌کشد
و محال است یک شاعر واقعی وقت نویسش یک شعر خلاق، بتواند او را شناسایی کند.
این دو شبح هر دو یک نفر‌اند یا هردو شبح، همزاد یکدیگراند،
چه آن شبحی که در خواب سراغ هر کسی می‌آید
و چه آن شبحی که مثل شیطان زیر قلم شاعر غلت می‌زند،
یکی شما را به ارگاسم، و آن دیگری شاعر را به لحظه‌ی لذت هنری می‌رساند.
به معنای دیگر، هر شاعر ژنی،
به سکس با این شبح اعتیاد دارد
و به همین دلیل اگر مدتی ننویسد، افسرده می‌شود.
در واقع دلیل این‌که برخی شاعرها وقتی خلاقیت‌شان کم می‌شود یا نمی‌توانند بنویسند،
انگیزه از دست می‌دهند و میل به خودکشی دارند
فقدان حضور شبحی‌ست که وقت نویسش، 
مولف را از این دنیا جدا می‌کند
و به جای دیگری می‌برد، 
همان جایی که وقت ارگاسم تجربه‌اش می‌کند،
هیچ مولفی هرگز نمی‌تواند 
این بی‌نفسی و وصل شدن به ماهیت هستی را
در لحظه خلق به درستی توضیح دهد.
به عبارت دیگر، محل تخیل، جهان دیگری‌ست
که شاعر ماکتی از آن را وقت نویسش در متن خلق می‌کند.
هدف اصلی شاعر نومدرن، تولید فضای تازه است،
فضایی که با همین لذت متنی و عشق‌بازی 
با شبح متنی در ارتباط است.
در واقع فضای جدید متنی همان ماکت دنیای دیگرست
که در لحظه‌ی ارگاسم و بی‌نفسی اتفاق می‌افتد.
از این رو هنگامی که یک شاعر اثر مهمی خلق می‌کند،
خودش اولین کسی‌ست که از آن لذت می‌برد 
و به ارگاسم می‌رسد.
این‌که روی گزاره‌ی 
«شاعری عشق‌بازی با صفحه‌ی سفید است» 
همیشه تاکید می‌کنم،
مقصودم از صفحه‌ی سفید، 
همان بستر و تخت‌خواب متنی‌ست.
به این معنا که وقت نوشتن هر شعر بزرگ، 
سکسی بزرگ نیز اتفاق می‌افتد.


خلاقیت و امر لذت‌بری
اساسن هرگونه خلقی، خالق را به لحظه‌ی لذت می‌رساند،
مثلن وقتی با یکی می‌خوابید و به ارگاسم می‌رسید، 
لذتی بی‌مثال می‌برید
چون نتیجه‌ی این ارگاسم خلق و تولد نوزاد است.
شاعر هم وقتی خلق می‌کند همان لذت‌ها را می‌برد.
شما در عشق‌بازی رفتار شاعرانه‌ی جسمی،
و وقت نوشتن شعر عشق‌بازی کلامی دارید.
درواقع بُعد شهودی اروتیسم است 
که کارکردی به شدت هنری دارد
و متن پورن فاقد این شهود متنی‌ست.
به عبارت دیگر عمل سکس در شعر اروتیک 
حداقل کارکرد متنی را دارد
و نقش محوری را در این‌گونه متون، شهود هنری ایفا می‌کند.
اروتیسم در شعر نوعی راه‌ورسم 
و استعاره‌ای از لذت هنری‌ست.
در این بین تخیل نیز پلی‌ست 
که عشق‌بازی را به نویسش شعر مربوط می‌کند.
در واقع تخیل سلسله مراسم برگزار شده در شعر است
که در آن شیوه و طرزی پیاده شده و با ایجاد ریتم در کلمات، زبان را بدل به استعاره می‌کند.
اصولن شعر وجود دارد تا جهان اروتیک باشد.
بسیاری اروتیسم را با عمل سکس اشتباه می‌گیرند.
در حالی که اروتیسم ربط زیادی به رابطه‌ی جنسی ندارد،
تولید مثل نقطه‌ی نهایی عمل جنسی‌ست
در حالی که مقصد اروتیسم فقط لذت است.
در واقع اشتیاق به لذت‌بری باعث می‌شود 
که تولید مثل به‌تعویق بیافتد.
به‌همان‌گونه‌ای که تانترائیست‌ها استاد این تعلیق‌اند.
به‌بیان دیگر تفاوت شعر پورن و شعر اروتیک همان فرقی‌ست
که سکس معمولی با سکس در تانترا دارد.
در سکس معمولی
هر دو طرف فعالند و سعی می‌کنند 
هر چه سریع‌تر به قله یا ارگاسم برسند،
در این سکس انرژی تولید نمی‌شود
بل‌که از دست می‌رود
اما
در سکس تانترایی
هر دو طرف طوری عمل می‌کنند تا انرزی‌شان آزاد شود
یعنی این‌که معمولن به ارگاسم نمی‌رسند 
یا تا حد ممکن آن را به تعویق می‌اندازند


و این‌گونه مدت زمان ارگاسم را طولانی‌تر می‌کنند
در سکس تانترایی ما با دو عنصر
توسعه‌ی بدنی و آزادسازی طرفیم
و همین دو خصیصه اصلیِ شعر اروتیک است 
که جز در آزادی تولید نمی‌شود
و غیر از انرژی آزاد محتوایی ندارد.
ما در شعر اروتیک، با تداوم این ارگاسم، سعی می‌کنیم،
طول مدت لذت هنری را به بی‌نهایت برسانیم 
و اثری به‌دست دهیم
که ماندگاری بالایی داشته باشد.
در سکس معمولی، لذت در خدمت تولید مثل است.
اما در اروتیسم هیچ‌چیز جز لذت وجود ندارد 
و هدف فقط لذت‌‌‌ستانی‌‌‌ست.
از این رو شاعر، یک روسپی متنی‌ست که قصد دارد
همه را به لحظه‌ی لذت هنری برساند تا شاید 
از این طریق شعف را وارد زندگی کند.
تفاوت بین زبان معمول و زبان شعری هم 
مثل تفاوت عمل جنسی و رفتار اروتیک است،
هدف زبان پیام‌رسانی‌ست یعنی زبان وسیله‌ی ارسال پیام است
اما در زبان شعری، خصیصه‌ی پیام‌رسانیِ زبان، 
منحرف و مختل می‌شود.
به عبارت دیگر، زبان عادی یا گفتار روی لب حرکتی به سوی گریز دارد یعنی فرار می‌کند
تا منظور باقی بماند
اما زبان شعری در متن رفتاری ایستایی دارد
یعنی می‌ماند تا پیام دچار تعلیق شود.
از این رو کار شعر پیام‌رسانی و ارائه مضمون نیست
در حالی که هدف تمام شاعران سبک هندی 
مضمون‌سرایی‌ بوده است.
به عبارت دیگر زبان شعر نومدرن همان زبان روزمره‌ است
اما چیزی با آن گفته می‌شود که ارتباطی 
با مفاهیم عامه‌پسند ندارد.
همان‌طور که می‌دانید تعداد روش‌ها و شیوه‌های
رابطه‌ی جنسی از بیست‌ تا تجاوز نمی‌کند.
اما بی نهایت طریقه‌ی اروتیکی وجود دارد.
یعنی با هر حرکت تخیل، ما با امری اروتیک مواجه می‌شویم
چرا که اساسن هنر را نمی‌توان طبقه‌بندی کرد.
ما در شعر آزاد بی‌نهایت فرم داریم
چرا که شعر آزاد با اروتیسم و آزادی،
و شعر کلاسیک با عمل جنسی پیوند دارد.
سکس حیوانات تانترایی نیست چون تنوع ندارد 
و اساسن حیوان سکس می‌کند
تا تولید مثل داشته باشد.
گونه‌های مختلف حیوانی معمولن مثل هم سکس نمی‌کنند
اما سکس حیواناتی که از یک نوع‌اند هیچ تفاوتی با هم ندارد
و در عمل جنسی رفتاری تکراری دارند.
تمام اسب‌ها یک جور با هم آمیزش دارند 
و محال است هرگز شیوه عوض کنند،
زنبورها نیز اگرچه مثل اسب‌ها سکس نمی‌کنند 
اما مدام یک جور با هم نزدیکی می‌کنند
از این جهت کردارشان اروتیک نیست
چون توجهی به تنوع طرز و شیوه ندارند
و تنوع در اجرا یکی از خصیصه‌های مهم شعر اروتیک است.
خلاصه این‌که نهایت اروتیسم،
طبیعی کردن سکس و همسان کردن آن 
با دیگر کردارها و رفتار زیستی و انسانی‌ست.
اگرچه بدون جنسیت نیز هیچ جامعه‌ای وجود نخواهد داشت
چرا که دیگر تولید مثلی در کار نخواهد بود.
از این نظر هم اثر پورن و هم هنر اروتیک 
باید وجود داشته باشند
اما نباید با هر دو نوع برخوردی یکسان داشته باشیم.

این مقاله صحبت‌های آقای عبدالرضایی است 
در کالج شعر که بصورت ویس ارائه داده‌اند.
لینک ویدیوی این بحث در یوتیوب
علی عبدالرضائی
منبع
https://www.tribunezamaneh.com/archives/134071

۱۴۰۴ مرداد ۱۷, جمعه

آغوش باران

پنجره در انتظار باران

هوای آغوشم بارانی‌‌ست
ابر ها را تو صدا کردی
بیا

انگشتانم دست‌‌بگردن دانه‌های باران
بیا
قطره‌ها را به‌جویبارم روانه کنیم
تشنه‌گی،
 شبنم گل‌برگ‌ها را ببوسد

باغ 
لیموهایِ نو رسیده‌‌ام 
بوی زنده‌گی می‌دهد 
چون بهار

لب‌‌های جادوگرم آب را سربالا می‌برند
در آتش‌‌‌‌دانم

بیا
پرشورتر 
این غروب ساده‌‌ را عاشقانه کنیم
بال‌به‌‌بال همدیگر اوج بگیریم
بیاسائیم آن‌جا‌‌ که تا امروز نرسیده ایم
به‌طعم زیباترین گناهانی که تا امروز نکرده‌ایم

زنانه‌گیِ من
 زیبائیِ آرامش
عطر لطافت را
 ارمغان‌‌مان می‌کند
در خلوت هیجان‌‌مان

رهگذر
https://www.facebook.com/didar.didareto/

استبداد نعلین را دید و گفت

 

 شاپور‌بخیار 

اولین ایرانی که استبداد در نعلین را دید و گفت

مسعود نقره‌کار 

 در صدمین سال‌گرد تولد او سخن‌رانی کرد

۱۳۹۳ش

خانم‌ها، آقایان

صدمین زادروز روشنفکر سیاسی و سیاستمدار شجاع و ژرفانگر 

شاپور بختیار را شادباش می‌گویم، 

به همه‌ی شما عزیزان درود می‌فرستم، 

سپاس گزارِ برگزار کننده‌گان این گرامی‌داشت هستم، 

و درود و سلامی گرم برای سخنرانان و میهمانان گران‌قدر برنامه دارم.

***********

از هنگامی که اعلام شد یکی از میهمانان دعوت شده

 به* نکوداشت*صدمین روز تولد شاپور بختیار خواهم بود، 

چند تنی از دوستان عزیز و هم‌فکران سابقم من را از شرکت در این جلسه 

منع کرده اند،

 و هشدار داده اند که شرکت در این جلسه به‌این معناست

 که بنده خودم را خراب خواهم کرد.

 اجازه می‌خواهم روی این نوع نگرانی‌ها و هشدارها مکث کنم

 بی‌آن‌که قصد بررسیدن دلائل و یا نشان‌دادن ریشه‌های

 این دست نگرانی‌ها و هشدارها را داشته باشم. 

به‌این دوستان و هم‌فکران سابق، که بی‌تردید با نیّت خیر، 

و صمیمانه و مهربانانه هشدار و پند داده اند عرض می‌کنم

 که نگران” خراب شدن” بنده نباشند چرا که بارها گفتم و نوشتم،

 و باز تکرار می‌کنم که من سالیانی پیش خودم را خراب کردم،

 یعنی ۱۶ دی ماه سال ۱۳۵۷، همان هنگام که در صف آرائی اندیشه‌گی‌ها، 

و منش‌ها و روش‌های کشورداری به‌کسی پشت کردم

 که خردمندانه و جسورانه با به‌دست گرفتن مسئولیت اداره‌ی وطنی طوفان زده سعی داشت 

مردمان میهن‌ام به‌ساحلی رهنمون شوند که آزادی و دموکراسی و حقوق بشر

 چشم انداز زیبا و آرام‌بخش آن ساحل بود. 

بنده نه فقط به‌او پشت کردم بل‌که در حد یک ایرانی به‌سرنگونی دولت‌اش نیز یاری رساندم.

 خلاف نظر دوستان و هم‌فکران سابق، 

من عدم حضور در این نوع جلسه‌ها و گریز از بیان خطاها را یکی دو درجه

 از”خراب کردن” بیش‌تر می‌دانم. 

می‌پندارم با درک و فهم چرائیِ خراب کردن‌هایم، 

و پذیرش لغزش‌هایم در حوزه‌ی سیاست و فرهنگ،

 گام در راه آباد کردن خود برمی‌دارم، و برداشته‌ام.

*******

دی ماه سال ۱۳۵۷ به‌عنوان افسرِپزشک وظیفه‌‌ی پایگاه شکاری بندرعباس

 در درمانگاه این پایگاه طبابت می‌کردم.

 به‌قول دوست گرانمایه‌ام، که سرگرد خلبان بود و حکومت اسلامی تیرباران‌اش کرد،

 ” فانتوم شوری” بودم که اگر رخصت می‌یافتم پایگاه را زیر و رو

 و به‌پایگاه چریک‌های فدائی خلق بَدَل می‌کردم. 

همان دی ماه این دوست، درباره‌ی برنامه‌های نخست وزیر، شاپور بختیار برایم گفت. 

او جانانه و بی‌کم‌ترین تردید براین باور بود که بختیار

 کشور را به‌سوی آزادی و ترقی و عدالت و استقلال خواهد برد. 

و می‌خواست من نیز از بختیار حمایت کنم، 

من اما پوزخندی متفرعنانه به‌این جان شرزه‌ای که بر سر وفاداریِ آگاهانه و هوشمندانه‌اش

 به‌برنامه‌های بختیار جان باخت، تحویل دادم.

 این پوزخند زمانی پاسخ آن عزیز شد که من نه سخنان بختیار را گوش کرده بودم

 و نه می‌دانستم برنامه‌اش برای کشورداری چیست،

 و نه به‌دقت در باره‌ی نظرات و کارهای‌اش خوانده بودم، 

با این‌حال به‌دلیل آلوده‌گی به گرایشی احساسی و انگاره‌های فکری

 و سیاسیِ جزم گرایانه و یک جانبه‌نگرانه، شک نداشتم که

 ” بختیار، نوکر بی‌اختیار است”، نماینده‌ی سرمایه داران و زمینداران بزرگ است، 

عامل امپریالیسم جهانی به‌سرکرده‌گی امپریالیسم آمریکا و سگ‌های زنجیری‌اش است،

 که امریکا و سگ‌های زنجیری‌اش به‌او وظیفه داده‌اند با تلاش های مزوّرانه، 

رژیم شاه و بساط دیکتاتوری‌اش را نجات دهد و … اباطیلی دیگر از این دست.

 ۳۶ سال از آن روزگاران می‌گذرد و من هنوز نفهمیدم این حد ساده لوحی

 آن‌هم از سوی مثلا” پزشک تحصیل‌کرده‌ای که دست به‌قلم و سر در کتاب داشت،

 در تهران سهام‌دار یک کتابفروشی و انتشاراتی و پای ثابت بساط بحث‌های

 ادبی و سیاسی با اهالی شناخته‌شده‌ی قلم و سیاست بود،

 و مشتی تجربیات ریزودرشت ِسیاسی و فرهنگی دیگر یدک می‌کشید را

 چگونه می‌توان باور کرد، و یا توضیح داد؟. 

البته واضح و مبرهن است که گناه این سطحی نگری‌ها گناهی تاریخی نیز بود 

و تا حدودی به‌نقش و عمل‌کرد نهاد پادشاهی و نهاد مذهب،

 دو تولید کننده‌ی اصلیِ استبداد و اختناق و محرومیت‌های مختلف

 سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ربط پیدا می‌کرد،

 و یا ناتوانی سیاسی و فرهنگی در درک وفهم مفاهیمی چون

 آزادی و دموکراسی و عدالت و حقوق بشر و مدنیت،

 و التقاط این مفاهیم با مفاهیم ارتجاعی- اسلامی، ونیز نقش و سهم بیگانه‌گان

 و یورش‌های آشکار و پنهان‌شان، واندیشه‌گی‌های ناکارآمد و ناهم‌خوانِ وارداتی‌شان 

با شرایط جامعه‌مان را می‌توان در نظر داشت.

آری، می‌توان بیش از این‌ها دلیل و توجیه شمرد 

و با تشبث به‌چندین عامل و دلیل واقعی و غیرواقعی شانه از زیربارِ مسئولیت فردی ِ 

این کم‌دانیِ نزدیک به‌نادانی خالی کرد، 

اما در خلوت خویش با وجدان سیاسی و اخلاقی خود چه باید کرد؟

*******

به‌ندای آزادی و دموکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر، 

گیرم آزادی و دموکراسی و سکولاریسم و حقوق بشری نیم بند

 و پراشکال گوش ندادن،ونه گفتن به‌سوسیال دموکراسی آن‌هم در آن شرایط

 سرشار از هیجان و جهل، 

راه برای آری گفتن به‌ارتجاع و واپسمانده‌گی‌ای عفونت‌زا 

هموار کرد، و سبب شد روی به‌سوی اسلامی آزادی ستیز و آزاده‌کُش

 و نوعی چپ‌روی دریوزیانه و “سرشار از تهی

” و بیگانه با مظاهر تمدن و شهروندی و مدنیت آورده شود،

 سبب شد تا به‌سیاست و برنامه‌ای طاعونی تمکین شود 

که به‌قول شاپور بختیار اگر برای فهمیدن‌اش به‌متون پایه‌ای آن سیاست‌ها

 و برنامه‌ها مراجعه می‌شد پشت آدم می‌لرزید. 

آن روزها اگر هشدارهای بختیار درباره‌ی

 ” دیکتاتوری نعلین” و سبعیت آخوند و مذهب‌اش در قدرت جدی گرفته می‌شد 

و فریاد‌های او زیر گردوغبار هیجان‌زده‌گی و شور بی شعور مدفون نمی‌شد 

شاید جامعه‌ی ما مسیر دیگری می‌پیمود،

فریادهائی که صدای ِ تاریخ بیداری ما بود:

هیچ‌کس نمی‌داند جمهوری اسلامی خمینی چیست 

و اگر کسی به‌متون گذشته‌ی مورد اتکای او مراجعه کند پشتش به‌لرزه در‌می‌آید. 

خمینی نه تعدد گروه‌های سیاسی را می‌پذیرد نه دموکراسی را. 

می‌خواهد روحانیت “قانون الهی” را اجرا کند، همه چیز این‌جا شروع می‌شود

 و این‌جا تمام می‌شود

و به‌درستی پیش‌بینی کرده بود این سیاستمدار نخبه و آزموده و کاردان، 

سیاستمداری که ویژه‌گی‌های یک روشنفکر سیاسی: 

خردباوری، آینده نگری، گفتمان سازی، لائیک و پایبند به‌آزاد اندیشی

 و آزادی خواهی و حقوق بشر بودن را به روشنی باز می‌تاباند، 

آری همه چیز از” قانون الهی” شروع شد، و هنوز تمام نشده است،

 قانونی که سایه شوم و نفرت انگیزش با مجریان گورزاده‌اش به‌هیبت بختکِ جهل

 و جنون و جنایت آخوندیسم و خمینیسم بر سر مردمان سرزمین‌مان آوار شده است.

******

هنگامه‌ی انقلاب بی‌انصافی‌های ظالمانه و تاریک اندیشانه پاسخ امثال من

 به‌رهبر سیاسی هوشمندی بود که می‌خواست ما را به روشنائی ببرد،

 بی‌انصافی به‌تلاش‌های جسورانه‌ی روشنفکر سیاسی‌ای که حتی مرگ نتوانست

 و نمی‌تواند دست به‌نقش کم‌نظیر او در جنبش دموکراتیک و آزادی‌خواهانه میهن‌مان ببَرد. 

“گوش کنید به‌صدای این

” مرغ طوفان”:

 آن‌چه مرا بیش از خطر روزمره‌ی مرگ، زجر می‌داد 

علم بر این بود که عده‌ای هنوز دچار اوهام خویشند چنان‌که گالیله گفته است:

” برای این‌که زمین کار خود را بکند، وقت لازم است

 ولی در این فاصله چه خسارت‌ها که به‌بار نخواهد آمد” 

کسانی که مرا در تنگنا گذاشته بودند تصور می‌کردند،

 من اهریمنی هستم و این امام است که از ایران بهشتی خواهد ساخت. 

بعد فهمیدند که این شخص، موجودی جاه طلب و خبیث و آدم کشی حرفه‌ای است. 

کاش این واقعیت را زودتر در می‌یافتند.

 من می‌کوشیدم به سمت روشنایی بروم،

 در حالی‌که ایران به‌قعر ظلمت فرو می‌رفت، 

می‌خواستم در جهت نظم و قانون قدم بردارم، 

در حالی‌که هرج ومرج بر ملک مسلط می‌شد. 

من خلاف جریان شنا می‌کردم : 

موقعیتی مشکل و کاری سخت خسته کننده 

وقتی آقای خمینی و آخوندها مرا جاه طلب معرفی می‌کنند 

باید بگویم که من با تحصیلات و سوابق زندگی و مبارزاتم

 برای چنین مشاغلی تربیت شده بودم. 

ولی آن‌هائی‌که در مدرسه فیضیه راجع به مطهرات و کثافات و نجاسات

 آن مهملات را نوشته اند، بنظر من آن‌ها جاه طلب هستند

 که خود را بصورت خلیفه‌ی اسلام و دارای نظریه راجع به‌تمام مسائل

 علمی، فنی، فلسفی، اقتصادی و حقوقی می‌دانند. 

وظیفه‌ی یک مرد وطن دوست این‌ست که به مملکتش خدمت بکند. 

یک روحانی، همانطور که همان‌وقت گفتم، همه کار در ایران می‌کرد

 جز وظیفه‌ی خودش که روحانیت بود.

 آخوندها راجع به جاه‌طلبی بهتر است صحبت نکنند. 

هم خمینی و هم من زنده ماندیم تا مردم بفهمند جاه طلب مابین من و او کدامیک بوده‌ایم

 و بفهمند که چگونه گناه بزرگ من آگاهی وحسن تشخیصی بوده

 که دقیقا ً از روحیه‌ی آخوند بطور اعم، و آقای خمینی و اطرافیانش بطور اخص

 پیدا کرده بودم و شهامت گفتنش را هم، در یک شرایطی که دیگران این شهامت را نداشتند، داشتم…”

******

خانم ها و آقایان !

صادقانه و صمیمانه بگویم که این همه اما به معنای این نیستند

 که حتی با نگاه امروزینم و شناخت دقیق دیدگاه‌های شاپور بختیار

 با هرآن‌چه این بزرگوار می‌گفت و می کرد، توافق دارم. 

نه، برداشت شاپور بختیار ازمقوله‌ی عدالت، برخورد او با جنبش چپ، 

نگاه او به‌نظام پادشاهی و سلطنت گره‌گاه‌هائی هستند 

که با برداشت و برخورد و نگاه سیاسی و اجتماعی‌ای که بر بنای‌شان رفتار می‌کنم، 

تفاوت دارند.

 اما این اختلاف نظرها سبب نمی‌شوند 

تا از بستربیماریِ مزمن و دیردرمان شدنیِ فرقه‌گرائی، 

خود حق‌پنداری و منزه‌طلبی بر واقعیتی به‌شکوه و عظمت شاپور بختیار چشم بندم.

*****

به‌گمان من پس از گذرِ۳۶ سال، شاپور بختیار 

هنوز پرسشی بی‌پاسخ برای اردوها و نیروها و شخصیت‌های سیاسی

 چپ، میانه و راست ، حتی برای برخی از یاران‌اش که با پشت کردن به‌او 

سقوط دولت‌اش را تسریع کردند، باقی مانده است.

 به این پرسش باید پاسخی روشن و در خور داد.

 پاسخ‌ندادن و سکوت نمی‌تواند و نمی‌باید ادامه پیدا کند. 

وجدان تاریخی و سیاسی، و وظیفه‌ی شهروندی و روشنفکری امان نخواهند داد.

من براین باورم که گام نخست این است که علیرغم گذری ۳۶ ساله

 از ۱۶ دی ماه سال ۱۳۵۷، هنوز اما برای عذرخواهی

 از روشنفکرسیاسی و سیاستمداری نخبه و تیزبین 

که جهل ویران‌گر و جنون و جنایت پیشه‌گیِ آیت الله خمینی و

 ” دیکتاتوری نعلین” را پیش بینی و فریاد کرد، 

و رفع و دفع این تجلی جهالت و جنایت را با جای‌گزین‌های 

مدنی و دموکراتیک پیشنهاد کرد و در دستور کار قرار داد، دیر نشده است. 

این عذرخواهی و اعلام پذیرش خطا هشداری پُراهمیت برای افزایش هوشیاری

 نسل جوان میهن‌مان خواهد بود. من این کاررا از خودم شروع کردم.

منبع

https://melliun.org/iran/43689متن سخنرانی دکتر مسعود نقره کار 

بمناسبت یکصدمین سالگرد تولد دکتر شاپور بختیار

شاپور بختیار در ۴ تیر ۱۲۹۳ در شهرکرد، ایران به دنیا آمد.

تاریخ ترور شاپور بختیار۱۵مرداد۱۳۷۰ش

۶ آگوست ۱۹۹۱ میلادی۱۵ مرداد ۱۳۷۰ هجری شمسی

 | سایت ملیون ایران

شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

مروارید پنهان

مروارید پنهان چنان‌که بر سینه‌ات به خواب رویا رفته‌باشم،  لبانم زودتر از من با تو می‌آمیزند. من لبانت را دیرتر از نفس‌‌هایت می‌بوسم.  نرم‌لر...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان