دلتنگیام به تو
چیز تازهای نیست
اما چیزیست که امشب
بیشتر از همیشهها بیتابم
مهتاب نام تو را بر تنِ گلبرگِ زنبق مینشاند،
مثل قطرهی شبنمِ ولرم بهاران.
خیال خیسم را دورِ کمرت میپیچم
مثل پیچک باران،
دست نوازش به رویای من بکش
بگذار بوی تنم بپیچد در رگ نَفَسهایت،
بافت گیسوانم را باز کن
رها کن از برهنهشانههایم
همچون آبشاری بریزد
بر سکوت موج سینهات.
تنم را ابریشم گرم مانند
بکشم روی خواهشهای پنهانت
دعوتم کن به بلندای سَرو آرزوهایت
بوسهای بچینم از شاخهبرگ لرزان بید
که هنوز نم دهانت را دارد
نمی که شبهایم خیس از آن است.
تبوتابم را روی زلال بازوانت بریزم
شناور کنم تو را
در لرز بیپروای جنونم
رها کن پرندهی بیقرارت را
در آسمان من،
بزن بیباکانه بهدریا
تُندَر طوفان نرینهگیات را،
تا موج آغوشانهتبم را بهبینی
نترس
از تلاطم
من ناخدای تو-ام
تپش،
در مثلث ساکت قلبم
بارِش،
در دایرهی خیسوگرم گلبرگهایم
گُر گرفتنِ ستارهی پنهان
در لای رانهایم
آب درآتش،
میخواهند.
بالا رفتنِ
شراب تپندهیِ تاک تو
از پلههای احاطهی دهلیزم،
شکوهی در دلبستهگیِ من میرویاند
که
هرگز
هرگز
سیری نمیپذیرم
https://www.facebook.com/didar.didareto
نقد یکی از خوانندهگان