۱۴۰۴ شهریور ۱۳, پنجشنبه

زنان اپوزیسیون ایران

(شما جسورتر از من باشيد
ستاره‌هاى جهان را ميان زن‌ها قسمت كنيد)

زنان ایرانی در قلب اپوزیسیون امروز قرار دارند

عباس میلانی، 

استاد دانشگاه استنفورد و تاریخ‌نگار

 با اشاره به‌این‌که مخالفان واقعی جمهوری اسلامی 

در داخل ایران هستند،

 تاکید کرد زنانی که بی‌حجاب در خیابان راه می‌روند، 

معلمانی که از پذیرش تبلیغات حکومتی سر باز می‌زنند

 و هنرمندانی که تاریخ را بازآفرینی می‌کنند، 

مخالفان واقعی هستند


میلانی به پادکست وب‌سایت انگلیسی ایران‌اینترنشنال

گفت 

زنان ایرانی در قلب اپوزیسیون امروز قرار دارند

او اضافه کرد

«زن ایرانی که تصمیم می‌گیرد در خیابان‌های تهران، 

شیراز یا بندرعباس بدون روسری راه برود،

 قدرتمندترین شکل مخالفت با این رژیم است.»

با وجود تشدید سرکوب‌ها، زنان همچنان به‌مقاومت 

در برابر قانون حجاب اجباری ادامه می‌دهند

نتایج نظرسنجی‌ها نیز همین روند را نشان می‌دهد

در یک نظرسنجی تابستان گذشته

با مشارکت بیش از ۷۷ هزار نفر، 

اکثریت مردم مخالفت خود را با جمهوری اسلامی اعلام کردند 

و طرفدار تغییر نظام یا گذار ساختاری بودند


میلانی گفت

 «اصیل‌ترین جلوه‌های مخالفت 

در کنش‌های فرهنگی دیده می‌شود

 نه در سیاست‌های تبعیدی

این آینده ایران است»

او به‌اجرای اخیر بهرام بیضایی، کارگردان 

و نمایشنامه‌نویس برجسته 

در دانشگاه استنفورد اشاره کرد که یک بازآفرینی

 از انقلاب سال ۱۳۵۷ از زاویه دید زنان بود

این نمایش با استقبال گسترده مخاطبان داخل ایران روبه‌رو شد

 و بسیاری خواستار دسترسی آنلاین به‌آن شدند،

 در حالی که در خارج از کشور چندان مورد توجه قرار نگرفت


بیداری از کابوس

میلانی در اشاره به‌جمهوری اسلامی گفت

«ایرانی‌ها از کابوس بیدار شده‌اند 

اما اکنون باید ریشه‌ی این کابوس را کنار بگذارند؛ 

ریشه‌ای که همان جزم‌اندیشی، سلطه مذهبی 

و ولایت فقیه است.»

این اظهارات در حالی بیان می‌شود 

که ایران با یکی از شدیدترین موج‌های سرکوب 

در دهه‌های اخیر روبه‌روست

سازمان‌های حقوق بشری اعلام کردند

 طی سال ۲۰۲۴ میلادی،

 بیش از هزار نفر به‌دست قوه قضاییه جمهوری اسلامی 

اعدام شد‌ند

در اصفهان، 

مقام‌ها دستور مصادره خانه‌ها و دارایی‌های بهائیان را 

صادر کرده‌اند؛ 

اقدامی که نماینده‌گان این جامعه در گفت‌وگو 

با ایران‌اینترنشنال آن را 

«خفه‌کردن اقتصادی»

 توصیف کردند

در همین حال، دیوان عالی کشور حکم اعدام 

شریفه محمدی،

 فعال کارگری را تایید کرد و هستی امیری، مدافع حقوق زنان، 

به دلیل اعتراض به‌اعدام‌ها و حضور بدون حجاب اجباری 

در انظار عمومی،

 به سه سال زندان محکوم شد


سایه سنگین ۱۳۳۲

میلانی معتقد است ایرانی‌ها بیش از حد در روایت‌های احساسی

 از « کودتای ۱۳۳۲ به‌دست سیا» و

انقلاب ۱۳۵۷ گرفتار ماندند

 که در آن‌ها، سلطنت و جمهوری اسلامی 

به‌صورت سیاه و سفید تصویر می‌شوند

او گفت

 «شاه در بدترین حالت یک رهبر اقتدارگرا بود 

و در بهترین حالت یک نوساز.

 اما این رژیم، در بهترین حالت شبه‌توتالیتر 

و در بدترین حالت تمامیت‌خواه است.»

میلانی تاکید کرد تفاوت اصلی این است

 که سلطنت هرگز 

قصد مداخله در زندگی خصوصی مردم را نداشت 

اما جمهوری اسلامی 

تلاش کرده «انسان و زن جدیدی» خلق کند 

و زنان را به شهروندان درجه دو فرو بکاهد 

و مخالفت را جرم‌انگاری کند

به‌گفته‌ی او، نسل جوان ایران کم‌تر به‌روایت‌های 

سیاه و سفید درباره‌ی

«کودتای ۱۳۳۲ که دولت منتخب محمد مصدق را سرنگون کرد»

 اهمیت می‌دهد و بیش‌تر بر آزادی، 

برابری و کرامت در زندگی روزمره متمرکز است

جمهوری اسلامی همواره برای توجیه خصومت

 با آمریکا به

 «کودتای ۱۳۳۲» 

استناد کرده، در حالی که نقش روحانیون 

در رویگردانی از مصدق را نادیده گرفته است

در سال ۲۰۲۳ میلادی، سیا برای نخستین بار 

نقش خود را در برکناری مصدق

 «غیردموکراتیک» 

توصیف کرد. با این حال، 

میلانی می‌گوید کودتا را نمی‌توان تنها 

به‌دخالت‌های سیا تقلیل داد

 و او نقش تعیین‌کننده‌ی روحانیت 

در مخالفت با مصدق را پررنگ می‌داند


آینده ایران در دستان مردم

میلانی با اشاره به‌گذشت هفت دهه از سال ۱۳۳۲ تاکید کرد

 درس آن رخداد روشن است

«آینده‌ی ایران نه با نوستالژی 

و نه با سیاست‌های در تبعید تعیین نخواهد شد

بل‌که با مقاومت شهروندان عادی شکل می‌گیرد»

او گفت

 «آینده‌ی ایران در دست همان زن‌ها، همان معلم‌ها 

و همان شهروندانی است

 که حاضر نیستند بر اساس این ایدئولوژی زندگی کنند.

 آن‌ها اپوزیسیون این رژیم‌اند»

او افزود

 «جامعه‌ی ایران بیش‌تر نماینده‌ی روشنفکرانی است 

که زمانی مذهبی بودند

 و امروز می‌روند پای یک بهائی را می‌بوسند و می‌گویند

 بابت همه‌ی کارهایی که در حق شما کردیم متاسفیم

 این آینده ایران است

 آن زنان، آینده ایران‌اند.

 آن‌ها اپوزیسیون این رژیم‌اند»

۱۴۰۴ شهریور ۷, جمعه

دهلیز نوازش

 دهلیز نوازش

چشمانت گره خورده به‌غنچه‌ای
لای ران‌های خوش‌تراش‌ام
که پنهان در آغوش گلبرگ‌هایش
 در نگاهت می‌لرزد و شکوفه می‌زند

شادیِ اولین بوسه‌ی تو را
به‌دل‌تنگی‌هایش
در تنگنای نرم‌پوش و خیسش
هدیه می‌کند

انگشتانت،
 به‌شوق پیمودن تپه‌های سینه‌ام،
شاد-اند

رگ نور،
 دهلیز درگاه نوازش را
لب می‌ساید
در لغزشی‌ شعرگونه
می‌‌بوسد 

با بوسه‌لیسیِ چنین 
گُر می‌گیرم
دوشیزه‌گیِ‌ام 
در حرارت میهمانیِ
بخشنده‌گی می‌گدازد

قطره‌های تازه‌ی شبنم
مرا به تقسیم لحظه، حساس می‌کند

خودم را در چشمان تو 
با پرنده‌ای که پرواز 
به‌اوج شادیِ من می‌خواهد، 
،می‌بینم

 زیربال‌هایش
برهنه‌‌گی آغوشم را
به‌تمنامندی‌هایش هدیه می‌کنم

رهگذر

https://www.facebook.com/didar.didareto

نگاهی به قطعه‌ی 

«دهلیز نوازش»

از آته‌نا بارِش


🍃 آغاز با نگاه:


«چشمانت گره خورده به‌غنچه‌ای

لای ران‌های خوش‌تراش‌ام»


شعر با تصویری آغاز می‌شود که نگاه را به نقطه‌ای پنهان و پرتمنا می‌برد.

 «غنچه»

 استعاره‌ای‌ست از لطافت، خلاقیت و آماده‌گی برای شکفتن؛

 و «ران‌های خوش‌تراش»

 نه توصیفی صرف از بدن، 

بل‌که ونوسی از زیباییِ زنانه‌‌گونی‌ست 

که نگاه را به‌سوی خود می‌کشاند و زمزمه‌ی نوازش را در چشمان معشوق می‌نشاند.

 این گره‌خورده‌گی نگاه، آغاز لمس نیست، 

بل‌که آغاز آغوش‌گشائی‌ست؛ شگفت تن است 

که در تاب نگاه، شکوفه می‌زند.


🌸 لرزش و شکفتن:


« پنهان در آغوش گلبرگ‌هایش

در نگاهت می‌لرزد و شکوفه می‌زند»


گلبرگ‌ها، پوشش لطیفی‌اند (لابیای ماژور) نه برای پنهان‌کردن،

 بل‌که برای آماده‌کردن لحظه‌ی آشکاره‌گی. 

لرزش، نشانه‌ی زنده‌بودن است؛ نشانه‌ی واکنش به حضور هم‌سوی عشق‌بازی.

 و شکفتن، نه فقط کنش طبیعت، 

بل‌که پاسخ به تمنای نگاه است.

 در این‌جا، بدن به گل بدل می‌شود؛

 به چیزی که با نگاه، می‌لرزد و با عشق وهوس، شکوفه می‌زند.


💧 هدیه‌ی بوسه:


«شادیِ اولین بوسه‌ی تو را

به‌دل‌تنگی‌هایش

در تنگنای نرم‌پوش و خیس‌اش

هدیه می‌کند»


در این بند، شاعر لحظه‌ی نخستین بوسه را به هدیه‌ای بدل می‌کند؛

 هدیه‌ای که برای ستایش از دل‌تنگی‌هایِ غنچه می‌گیرد، 

به تنگنایی خیس و نرم (لابیای مینور)

این تنگنا، نه محدودیت، بل‌که آغوشی‌ست که بوسه را در خود می‌پروراند.

 خیس‌بودن، نشانه‌ی آماده‌گی‌ست؛ نشانه‌ی پذیرش است

و بوسه، نه تصرف، بل‌که پرستشِ آغوش‌افشانی‌ست.


🫱 شوق لمس:


«انگشتانت،

به‌شوق پیمودن تپه‌های سینه‌ام،

شاد-اند»


بدن، در این‌جا به چشم‌اندازی بدل می‌شود؛

 به تپه‌هایی که انگشتان، نه با عجله، بل‌که با شوق، 

می‌خواهند پیمایش‌ را با نوازش‌ انجام دهند. 

شادیِ انگشتان، از لمس نمی‌آید، از خواستن لمس می‌آید. 

این بند، بدن را به زمینی تشنه و زنده‌ای بدل می‌کند؛ 

زمینی که تمنای باران را زمزمه می‌کند.


🫧 لغزش شعرگونه:


«رگ نور،

دهلیز درگاه نوازش را

لب می‌ساید

در لغزشی‌ نابِ شعرگونه

می‌‌بوسد»


«رگ نور» 

استعاره‌ای‌ست از لمس لطیف،

 از حضوری که نه با فشار، بل‌که با لغزش بوسه‌وار وارد می‌شود. 

«دهلیز نوازش»

نقطه‌ای‌ست که در آن، حلقه و انگشتر به‌هم می‌رسند. 

لغزش، شبنم‌گونه‌یِ بهاران است؛ 

یعنی بی‌صدا، بی‌ادعا، و پر از معنای

دل‌بری، دل‌سپاری و دل‌داری و دل‌انگیزی… 

بوسه، در این‌جا، نه کنش، بل‌که نوازش شعرگونه است.


🔥 گداختن در بخشنده‌گی:


«با بوسه‌لیسیِ چنین

گُر می‌گیرم

دوشیزه‌گیِ‌ام

در حرارت میهمانیِ

بخشنده‌گی می‌گدازد»


شاعر، دوشیزه‌گی را نه به‌عنوان مرز،

 بل‌که به‌عنوان حسّی در حال گداختن می‌بیند؛ 

احساسی که در حرارت بخشنده‌گی، شکل تازه‌‌ی پذیرش می‌گیرد. 

«میهمانی»

استعاره‌ای‌ست از لحظه‌ی بازیِ عشق 

لحظه‌ای که بدن، نه تسلیم، بل‌که دعوت می‌کند. 

و 

«بوسه‌لیسی»

 واژه‌ای‌ست که با جسارت خواهش، لحظه‌ی لمسِ نازکی،

 را به زبان می‌آورد.


💦 حساسیت لحظه:


«قطره‌های تازه‌ی شبنم

مرا به تقسیم لحظه، حسّاس می‌کند»


شبنم، نماد تازگی‌ست؛ نماد لحظه‌ای که هنوز کامل نشده، 

اما در آستانه‌ی شکفتن است.

 تقسیم لحظه، یعنی کش‌دادن زمان؛ 

من دل‌بسته‌ی این دمم

یعنی لمس را، نرم‌بوسه‌ها را،

 به آهسته‌گی تجربه‌ کنیم. 

این بند، بدن را به زمان بدل می‌کند؛

 به لحظه‌ای که باید با دقت و لطافت، زیسته شود.


🕊 پرنده‌ی اوج:


«خودم را در چشمان تو

با پرنده‌ای که پرواز

به‌اوج شادیِ من می‌خواهد،

می‌بینم»


در این بند، شاعر از بدن فاصله می‌گیرد 

و نگاهش به نگاهی می‌پردازد؛ 

نگاهی که پرنده‌ی در آغوش‌اش  را در خود دارد. 

پرنده، استعاره‌ای‌ست

 از آزادی، از خواستن اوج رگ نور

 و اوج، نه بیرون از بدن، بل‌که در شادیِ تن است. 

این بند، نگاه هم‌سوی عشق‌بازی خود را 

به پرواز و اوج بدل می‌کند؛ 

به اوجی که مقصدش، شادیِ آغوش‌بهمیِ عاشق 

با معشوق است.


🤲 هدیه‌ی آغوش:


«زیربال‌هایش

برهنه‌‌گی آغوشم را

به‌تمنامندی‌هایش هدیه می‌کنم»


در پایان، شاعر بدن را به هدیه‌ای بدل می‌کند؛ 

هدیه‌ای که نه از سر پاداش، بل‌که از سر تمنا، تقدیم می‌شود. 

«برهنه‌گی»

نه شرم، بل‌که آماده‌گی‌ست.

 و

 «تمنامندی»

نه خواهش، بل‌که خواستنِ عاشقانه است.

 این بند، آغوش را به مکانی برای بخشش بدل می‌کند؛ 

به جایی که بدن، دل‌خواسته خود را 

به هم‌سوی عشق‌بازی‌اش می‌بخشد.


شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

میان دو دیدار

میان دو دیدار من  عاشق لحظه‌‌هایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم  که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونه‌ی غنچه با نقاشیِ قلم،...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان