۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

شکوفه زیر شبنم

شکوفه زیر شبنم

تصویر من

 در چشمانت 

نشان‌گر اعترافی‌ست ناگزیر


راز قلبت را

 آینه‌ی نگاهت فاش می‌کند

پستان‌هایم را  زمزمه‌وار می‌نوشد

عریانی‌ِ تن‌ام را

 زیر حریر شهوت می‌جُویَد


در آغوشم بگیر

لب‌ریزم کن 

از آن‌چه ندارم

از آن‌چه می‌خواهم

بگذار تمنّای غنچه شکوفه زند

زیر بوسه‌‌‌های دانه‌باران


ظرافت در نوازش

طراوت در زمزمه

لطافت در برانگیختن هوس

 آتش زیر خاکستر شهوت را 

بر اغواگریِ‌ام می‌افزاید


دیوانه‌گی از لبان توست

آن‌هنگام که تمشک پستان‌هایم را می‌مکند؟

یا از دگرگونیِ رنگ پوستم؟ 

یا از بی‌قراریِ خواهش، در پستان‌هایم؟

نمی‌دانم

 

آن‌چه می‌دانم

نَرمای ابریشمین،

 در فراز و فرودِ تنم

سرشار از لرز خواهش است 

شبنم‌ پنهان 

لای لبان نازکم

درخشان‌تر و گرم‌تر

غنچه را می‌پوشاند

و این نقطه‌ی تنیده‌گیِ آرزومندی‌های

من

و

توست


انگار جهان 

از لای ران‌هایِ من گذشته باشد

همه‌چیز بی‌وزن است

هر میلِ پنهانی 

لای لبانم

در غنچه،

پیداست


رهگذر


https://didarto.blogspot.com/2022/01/2.html


https://www.facebook.com/didar.didareto

فیسبوک را با گوگل باز کنید


—-***—-


شکوفه زیر شبنم


از نگاه 

طلیعه ابریشمچی


شکوفه زیر شبنم

به حرکتِ آرامِ انگشتان بر سطحِ آب،

 مانند است؛

 هر سطرش موجی‌ست که تن، تمنّا و نیازهای بر زبان‌نیامده را 

لمس می‌کند

 تن‌خواهی در این قطعه نه یک هجوم

بل‌که شکفتنِ غنچه‌ای‌ست زیر شبنم

 غنچه‌ای که می‌خواهد در لطافتِ خواهش

 لب گشاید

آن‌چه بیش از همه در آن می‌درخشد، پیوندِ شهوت با ظرافت است؛

بازتابِ اندام عاشق در آینه‌ی نرم‌نگاه معشوق، 

به رازی بدل می‌شود که مردمک‌‌های چشمانش، گواهی می‌دهند 

بر اعترافی که زبانش را یارای بیان آن نیست

«شکوفه زیر شبنم»

 بیش از آن‌که صرفاً اروتیک باشد، 

سروده‌ای است با ظرافتی ستودنی، 

گرایشِ زیبایی،

به واژگانی حریرینی دارد

 تا آگاهیِ تن را در قدحِ سخن بریزد.

آن‌گونه که خواهش‌های تنانه 

  در پرده‌نشینیِ شرم،

بی‌پروائیِ اشتیاق

 و 

جلوه‌گریِ تمنّا 

با رمز نگاه معشوق،

  در دایره‌ی قدرتِ عشق، پدیدار شوند


*

تصویر من

 در چشمانت 

نشان‌گر اعتراف‌ی‌ست ناگزیر


نگاه معشوق مانند آینه‌ای عمل می‌کند که زیبائی اندام عاشق را بازتاب می‌دهد. 

 دل‌داده، تازه‌گیِ پیش‌بینی نشده‌ی زنانه‌گی‌هایش را 

در آینه‌‌گردانیِ چشمان دل‌دار می‌بیند،

و موج خروشان سخن در زبان معشوق، با دریای نگاهش آرام می‌گیرد

نرم‌نگاهش، اعتراف بی‌صدائی می‌شود

که ژرفای تن‌خواهی را بر تنانه‌گی، بگستراند.


راز قلبت را 

آینه‌ی نگاهت فاش می‌کند

پستان‌هایم را 

زمزمه‌وار می‌نوشد

عریانی‌ِ تن‌ام را

 زیر حریر شهوت می‌جُویَد


«آینه‌ی نگاه»

  نه‌فقط بازتاب‌دهنده‌ی اعتراف به عشق،

 بلکه افشاگر است.
 
استعاره‌‌ی استثنایی.

«پستان‌هایم را زمزمه‌وار می‌نوشد»

نمادِ

  نوعی ملایم‌لرزش اشتیاق است

 که از چشمان معشوق، به تنِ دل‌داده‌ی خود،

 روانه می‌‌شود.

  هنوز لمس نکرده، 

نگاهش پیش‌نوازی را آغاز کرده 

و با ابریشمِ نجواگونه‌، در فراز و فرود پستان‌ها،

طنین‌اندازی می‌کند.


«عریانیِ تن‌ام را پوشیده بر حریر شهوت می‌خواهد»

این بیان زیبائیِ تناقض است: 

عریان اما «پوشیده»
گوئی، برای تشنه‌گی اشتیاق، ابریشم پوشیده‌گی لازم است.

شهوت «حریر» مانند، تصویر شده؛ 

یعنی پوششی که در عین پوشاندن،

برجسته‌گی‌ِ پستان‌ها و برآمده‌گیِ نوک آن‌ها را وسوسه‌انگیزتر و عریان‌تر نشان می‌دهد.

بدریافت من این، ابریشم ظریف خیال است 

 که میان خواستن و رسیدن سایه می‌اندازد

 

در آغوشم بگیر

لب‌ریزم کن

از آن‌چه ندارم

از آن‌چه می‌خواهم

بگذار تمنّای غنچه، شکوفه زند

زیر بوسه‌‌‌های دانه‌‌باران


پارادوکس زیبای دیگری در این‌جا نهفته است.

 تقابل میان «نداشتن» و «خواستن»

که به‌معنیِ تسلیم نیست؛ لحظه‌ی شکفتن است،

تشنه‌گیِ ناسیرابی لغزش است،

که نداشته را تمنّا می‌کند.

تلاشی‌ست برای پُر شدن از معشوق،

که به لب‌ریز‌شدن از تمنّا،

 مانند است.

«شکوفه زند تمنّای غنچه»

«غنچه»

 (نماد بسته‌گی) 

 استعاره‌‌ای‌ست به ستاره‌ی لای لب‌های درونی

 که هنوز لب باز نکرده‌است

شکوفه‌زدن

 (نماد عریانی و گشوده‌گی غنچه) 

 لحظه‌ای‌ست که خواهش تن از انقباض به لب‌گشائی می‌رسد.

   آماده‌گی برای شکفتن و پذیرا شدن است. 

دانه‌های باران، خیس‌آلوده‌گی لای ران‌هاست

  ریزآبی که خشکیِ انتظار را به خیسی پذیرائی بدل می‌کند

و مثل بوسه‌های پراکنده‌، غنچه را به شکفتن وامی‌دارند.

که خواهش پنهانش آشکاره‌گی بگیرد.


ظرافت در نوازش،

طراوت در زمزمه

لطافت در برانگیختن هوس

 آتش زیر خاکستر شهوت را 

بر اغواگریِِ تنانه‌ام می‌افزاید


 ریتم شعر شبیه به نفس‌کشیدن است

سه واژه‌ی

ظرافت

طراوت

و 

لطافت

همه به کیفیت لغز‌نوازی اشاره دارند، 
 اروتیسم این بند از «چگونه‌گی نوازش» می‌آید،

 نه از تماس نزدیک.

«آتش زیر خاکستر شهوت»

شهوت را در طبیعت اندام، پنهان می‌بیند. 
«خاکستر»

 نشان می‌دهد که این هوس نرم پنهان را

  با خنکای سرانگشتان و گرم‌لغز زبان،

  می‌توان دوباره‌ها شعله‌ور کرد.


دیوانه‌گی از لبان توست

آن‌هنگام که تمشک پستان‌هایم را می‌مکند؟

یا 

از دگرگونیِ رنگ پوستم؟

یا 

از بی‌قراریِ خواهش، در پستان‌هایم؟

نمی‌دانم


تمشک پستان‌ها: 

 هنگام نوازش با گرمای سرانگشتان،

و بوسه‌لیسی با گداخته‌گی نفس،

 بافت دانه‌دانه‌ای پیدا می‌کنند.

علاوه بر رنگ سرخی و برجسته‌گی،

  تداعی‌گر برانگیخته‌گی است

و عاشق نمی‌داند

 این سرگشته‌گی و برانگیخته‌گی

 از کجاست

از نرم‌لیسیِ معشوق؟

از واکنش تن خودش؟

از تغییر رنگ پوست؟

و یا

از بی‌قراریِ خواهش تن‌‌اش؟

سرچشمه‌ی می‌گیرند،

 مرز میان «من می‌خواهم» و «تنم می‌خواهد» یا « محبوبم می‌خواهد»

محو می‌شود و خواستن به یگانه‌گی می‌رسد.

دگرگونی رنگ پوست

اشاره‌ای لطیف به فیزیولوژی لذت (برافروخته‌گی) است

عاشق میان سوال‌های بی‌پاسخ

 (دیوانه‌گی از لب است یا پوست یا خواهش؟) 

نشان‌ می‌دهد

که

 برای ماندنِ در لحظه‌‌ی اکنون،

نیازی به دانستنِ دلیل چگونه‌گیِ این اتفاق زیبا، ندارد.


آن‌چه می‌دانم

نَرمای ابریشمین، در فراز و فرودِ تنم

سرشار از لب‌ریزی تمناست 

شبنم‌ پنهان در لای لبان نازکم

درخشان‌تر و گرم‌تر

غنچه را می‌پوشاند

و این نقطه‌ی تنیده‌گیِ آرزومندی‌های

من

و

توست


شهوانی‌ترین بخش شعر است.

«نَرمای ابریشمین، در فراز و فرودِ تنم»

فراز و فرود اندام،

مثل موج‌های دریا، سوار بر دوش یکدیگرند،

از برآمده‌گی‌های روشن رویا در بستر سینه،

 شروع می‌شود

از صدف واژگون در ناف می‌گذرد

تا تپّه‌ی مخملین شیب‌گاه

و در انتها، نرم‌حلقه‌ی خواهش مروارید را لای دو هلال نم‌‌آلود،

 می‌لرزاند. 

«نرمایِ ابریشمین»

 استعاره از آغوش‌نوازیِ عاشقانه، روی منحنی‌های بدن

البته فقط نرمی نیست؛ لغزنده‌گی و لمس‌پذیری را هم تداعی می‌کند.

و تصویری‌ست درخشان:

«شبنم‌ پنهان...»

شبنم معمولاً نشانه‌ی رطوبتِ صبحگاهی

 و بیدارشدن طبیعت است. 

 در این‌جا، نماد شبنم‌آلوده‌گیِ تنگ‌چشمه‌ی لای ران‌ها،

 از اشتیاق است. 

پوشانده شدن غنچه توسط این شبنم و گرمای آن،

 به شکلی کاملاً استعاری و پوشیده، اشاره دارد

  به فرارسیدن لحظه‌ی تنیده‌گی،

 گشوده‌گیِ عاطفی،

 لب‌باز کردنِ آن غنچه‌ی هوس‌ناک پنهان،

و آماده‌گیِ پذیرائی،

 چون هدیه‌ به معشوق.


با این نقطه‌ی تنیده‌گیِ آرزومندی‌های / من / و / توست

شعر از من و تو، به‌یگانه‌گیِ «ما» می‌رسد.
خواسته‌های‌شان، 

مثل ترکیب دو رودخانه، به‌هم می‌رسند،

در عریان‌ترین شکل ممکن.

 شکستن سطرها روی «من» و «تو» بسیار هوشمندانه است؛

 فاصله‌ی (من و تو) میان دو واژه، همان فاصله‌ای‌ست

 که هم‌آغوشی، می‌خواهد آن را پُر کند.


انگار جهان »

از لای ران‌هایِ من گذشته باشد

همه‌چیز بی‌وزن

هر میلِ پنهانی 

لای لبانم

در غنچه،

پیداست»


تصویری‌ست، بسیار تکان‌دهنده.

تنِ زن، گذرگاهِ هستی‌ست 

جهان،

 از شهوت، زایش و خواهشِ او، بایدعبور کند تا معنا بگیرد.

انگار تمام تجربه‌‌های آغوش‌زیستیِ جهان،

 از تن عاشق گذر کرده باشد

هر تن‌خواهیِ خاموش جهان،

در برجسته‌گیِ غنچه‌، لای لب‌های درونی‌اش پیداست. 

در بلند‌ترین پرت‌گاه لذت

در اوج خاموشی اراده،
در خواستنِ شکیبائیِ ناممکن،

 همه‌چیز

«بی‌وزن»

است

 همه‌چیز
از دستِ جاذبه می‌گریزد

در ایستائیِ لحظه، در گُود زمان.

 لحظه‌ی فرود آرام‌بخش از اوجِ ارگاسم،

فرامی‌رسد

  مرزواره‌گی میان هیجان و آرامش، برای چند ثانیه‌ای فرو می‌ریزد.

و در پایان

«هر میلِ پنهانی / لای لبانم/ درغنچه/ پیداست

لب‌ها مرز میان غنچه‌ی عاشق، با شاخه‌ی اندام معشوق است

 جایی که خواهشِ پنهان غنچه، خود را بر استواریِ ساقه‌،

 با شست‌شوی ستبری آن،

در زلال چشمه‌سار آرزوی خود،

نشان می‌دهد.
نرمیِ لب‌ها، 

یعنی هنوز در قلمرو لطافت، دعوت به پذیرائی معشوق،

در همیشه‌های در‌راه، جریان خواهد داشت.

—**—


جمع‌بندی

تصویرسازی‌های «شکوفه زیر شبنم» نرم و سیّال‌اند

در بستر نجوا و تنانه‌گی حرکت می‌کنند.

 «تمشکِ پستان‌ها»، «زمزمه‌وار نوشیدن پستان‌ها»،

 «شبنم پنهان درلای لبان نازک»، «حریرِ شهوت» 

«فراز و فرود تن»، « بی‌قراری خواهش»، «آتش زیر خاکستر»

 و «بوسه‌های دانه‌باران»

 این‌ها فقط استعاره نیستند، بل‌که بافت دارند؛ می‌‌توان لمس‌شان کرد.

 شعر نه فقط معنا‌وار، 

 بل‌که لمس محور هم هست 

 همین ویژگی، آن را به قلمروِ شعرِ حسی نزدیک‌تر می‌کند؛ 

شعری که واژه‌ها، تن‌پوست‌مانند نوازش‌محور-اند.


زیبائیِ نگاهت به عاشقانه‌ها،

در ژرفای کلامت 

می‌درخشد.

تصویرت را در قاب بهار می‌بینم.

سبز باش

طلیعه ابریشمچی


۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

بقای حکومت و دوستی میهن

 

تینا قاضی مراد

در شامگاه ۱۸ ژوئن ۱۹۴۰، صدایی از رادیوی BBC لندن پخش شد 

که مسیر تاریخ را تغییر داد. 

«شارل دوگل»، دولت فرانسه را در تبعید در لندن شکل داد 

تا در روز موعود، کشورش را از چنگ اشغالگران نازی رها سازد.

 دوگل در کنار جهان آزاد ایستاد و با صدایی رسا اعلام کرد که فرانسه تنها نیست. 


واقعیت این است که اشغال‌گران با اعتراضات مدنی 

و انتخابات از قدرت کنار نمی‌روند؛ 

برای درهم‌کوبیدن دشمنان آزادی، 

باید از تمامی ابزارهای جهان آزاد بهره گرفت. 

آیا دوگل، به‌خاطر درخواست کمک خارجی، وطن‌فروش بود؟

 قضاوت تاریخ روشن است. 

امروز او چهره‌ای ملی در فرانسه است، 

در حالی که «فیلیپ پتن» به‌دلیل شکست گرایی و واگذاری فرانسه به نازی‌ها، 

به‌حق منفور است. 

دوگل به تفاوت میان میهن‌دوستی و حکومت‌پرستی آگاه بود: 

میهن، ملک مشترک مردمانی آزاد است. 

همان‌گونه که «مائوریتزیو ویرولی» - اندیشمند سرشناس ایتالیایی 

 میهن‌دوستی را

 «عشق به نهادهای سیاسی و شیوه زندگی‌ای که آزادی مشترک یک ملت را حفظ می‌کنند»

 تعریف می‌کند.

در این‌جا تمایز میان میهن‌دوستی و آن‌چه می‌توان «حکومت‌پرستی» نامید، 

آشکار می‌شود. 

میهن‌دوستی یعنی دفاع از آزادی میهن؛ 

اما آن‌چه در فضای سیاسی این روزهای ایران شاهد هستیم

 و خود را در لباس ناسیونالیسمِ ظاهرا ضدجنگ عرضه می‌کند،

 در واقع «حکومت‌پرستی» است و از یک توّهم دفاع می‌کند: 

توّهمِ هم‌سرنوشتی ایران و جمهوری اسلامی.

 این دیدگاه می‌کوشد چنین القا کند که ایران می‌تواند در سایه استبداد دوام آورد، 

یا این‌که میان مردم و رژیم حاکم، منافع مشترکی وجود دارد

 که مداخله خارجی آن را تهدید می‌کند.

شارل دوگل بر این باور بود که باید از همه ابزارها 

برای شکست دشمن بهره برد. 

او در نخستین پیام رادیویی خود به مردم فرانسه گفت:

«آیا آخرین سخن گفته شده است؟

 آیا امید باید از میان برود؟ 

آیا شکست قطعی است؟ 

نه. به شما می‌گویم که هیچ‌چیز برای فرانسه از دست نرفته است. 

همان ابزارهایی که ما را مغلوب کردند، 

روزی می‌توانند پیروزی را برای ما به ارمغان آورند… 

فرانسه تنها نیست.

 او تنها نیست. او تنها نیست»

اما حکومت‌پرستان ایرانی، بقای ایران را در پرهیز از هرگونه درگیری می‌بینند. 

در حالی‌که میهن‌دوستی،

 آزادی تحت حاکمیت قانون را برای کشور اولویت می‌داند 

و برای تحقق آن، هر امکان موثری - از جمله حمایت خارجی - را 

به‌عنوان ابزار در نظر می‌گیرد. 

خود دوگل نیز در همان سخنرانی اولیه تاکید کرد 

که منافع فرانسه با قدرت‌های آزاد جهان گره خورده است.

 در وضعیت امروز ما نیز، منافع ایرانیان با جهان آزاد گره خورده است؛ 

هر دو می‌خواهند از کابوس ۴۷ ساله‌ای که از اساس با زندگی نرمال در ستیز است، 

رهایی یابند.

 اما دشمنان آزادی ایران، در حال فروش این توّهم هستند

 که ملت ایران با جمهوری اسلامی، با اشغال‌گران خود، منافع مشترک دارند، 

نه با جهان آزاد. 

حکومت‌پرستان تفاوت میان ایران،

 نهادهای سیاسی جامعه‌ی آزاد و مفهوم هم‌سرنوشت بودن مردمان آزاد را 

درک نمی‌کنند

 و برای آن‌ها، ایران، نه در ایده آزادی تحت حاکمیت قانون، 

بل‌که صرفا در «زیرساخت‌»هایی تعریف می‌شود

 که به بقای جمهوری اسلامی یاری می‌رساند.

شعار حکومت‌پرستان امروز این است: 

از میهن باید دفاع کرد، چه به نام، چه به ننگ. 

آنان حکومت را به نام میهن می‌فروشند. 

شعار راستین میهن‌پرستانه باید چنین باشد: 

از آزادی میهن باید دفاع کرد، چه به نام، چه به ننگ. 

حکومت‌پرستان تصویری رمانتیک و موهوم از میهن ارائه می‌دهند

 که با واقعیت سازگار نیست.

 حکومت را نمی‌توان با کشور یکی گرفت. 

تاریخ نشان داده است که نظام‌هایی که برای بقای خود به خشونت گسترده 

علیه مردم متوسل می‌شوند، از درون اصلاح نمی‌شوند. 

همان‌گونه که «وینستون چرچیل» هشدار می‌داد: 

«نمی‌توان با یک ببر استدلال کرد.»

 با فاشیسم نیز باید مقابله کرد، نه مذاکره.

اما آن‌چه دوگل در برابرش ایستاد، تنها نازی‌ها نبودند،

 بل‌که شکست‌گراییِ پتن نیز بود.

 این شکست‌گرایی، امروز نیز در اشکال مختلف بازتولید می‌شود:

 گاه در قالب دعوت به سازش، گاه در قالب انکار امکان تغییر،

 و گاه در این ادعا که

 «هیچ راهی جز وضع موجود نیست». 

ابزار اصلی این نگاه، ناامیدی است. 

لباس جدید این شکست‌گراییِ حکومت‌پرستان ایرانی، این ایده است

 که جمهوری اسلامی با جنگ نمی‌رود، 

یا این‌که جنگ تنها این حکومت را تقویت می‌کند.

حربه نامردمان، همواره القای ناامیدیِ بی‌پایه و اساس است؛ 

همچون این ادعا که جمهوری اسلامی

 «قوی‌تر شده است». 


اما پرسش این‌جاست: 

چگونه می‌توان حکومتی را که در همان آغاز بحران

 رهبر خود را از دست داده، 

زیرساخت‌های دستگاه سرکوب آن در حال فرسایش است،

 تا آن‌جا به زانو درآمده که به استفاده از کودکان برای دستگاه سرکوب روی آورده، 

از بیرون مرزها برای کشتن هم‌میهنان ما نیرو جذب می‌کند

 و تقریبا تمامی کشورهای منطقه را علیه خود برانگیخته است، 

در حال قدرت‌گیری دانست؟

و نه در مسیر فروپاشی؟ 


تنها با زبان سیّاسانه‌ای که خود را جای زبان سیاسی جا می‌زند، 

می‌توان این نوع دروغ های بی اساس را تئوریزه کرد. 


در اینجا، سخن «جورج اورول» روشنگر است: 

«زبان سیاسی طوری طراحی شده است که دروغ‌ها را راست جلوه دهد، 

قتل را محترم نشان دهد، و به چیزی که جز بادِ محض نیست، 

ظاهری از استحکام ببخشد». 


شکست‌گرایی و حکومت‌پرستی، واپسین سنگرهای یک نظم فرسوده‌اند؛ 

تلاشی برای القای این دروغ که منافع مردمان آزاد در تضاد با یکدیگر است. 

حال آن‌که مسئله، نزاع میان ملت‌ها نیست، 

بل‌که تقابل میان آزادی و استبداد است. 

امروز، میهن‌دوستی به معنای بهره‌گیری از همه ابزارهای ممکن 

برای دستیابی به آزادی است؛ 

نه دفاع از توّهمات رمانتیک،

 و نه یکی‌انگاشتن حکومت با میهن.

منبع

https://www.fereydoun.org/reflections/patriotism-vs-islamic-republic

 


شعر، تجربه‌ای‌ست از پیوندِ تن، طبیعت و زبان؛

نقاشیِ لرز

نقاشیِ لرز رویا نفس‌مانند است  در گذرِ روزهای من،  در انتظار سپیده‌دم هر شب، نیاز خیالم،  رویایی‌ست آرمیده در آغوش تو.  زیبائی داشته‌‌هایم ر...

محبوب‌ترینِ خواننده‌گان